روز زبان و ادب فارسی؛ چرا استاد شهریار؟ 

سیر روز و شب، هرچند یک پدیده طبیعی است، اما در استمرار و بهبود زندگی مادی و معنوی انسان و سایر موجودات نقش حیاتی بازی کرده است. ایجاد تقویم سال و ماه و روز و نام‌گذاری‌های هر یک در فرهنگ و ملل مختلف، حاکی از اهمیت این پدیده است.

در فرهنگ آیینی و ملی هر قوم و ملتی، روزهایی به‌عنوان ایام خاص نشانه‌گذاری شده و به این شیوه، در آن روزها و شب‌ها مردم به اعمال و مناسک خاصی مبادرت می‌ورزند. این میراث نیکوی گذشتگان در روزگار مدرن نیز به شکل‌های متفاوت و مناسبت‌های نوآمده استمرار یافته و روزهای جدید با نام‌گذاری‌های تازه مطرح شده‌اند.

نام‌گذاری در هر کشوری، البته حاکی از توجه دولت‌ها به امور خاص ملی و تمدنی آن کشور است. در این نکته نمی‌توان چندان چون‌وچرا کرد. اما می‌توان گرایش و سلیقه‌های دولتمردان هر جامعه و کشور را در پس این نام‌گذاری‌ها مشاهده کرد؛ اینکه به چه می‌اندیشند و چگونه می‌اندیشند. اولویت‌های فرهنگی‌شان چه‌اند و به هر مقوله فرهنگی چه مقدار ارج و منزل قائل‌اند. برخی از کشورهایی که امر فرهنگ در آن‌ها به رخوت و رکود انجامیده و یا بحران‌های بنیادین سیاسی و اجتماعی دارند، در این امور بسیار ایستا عمل می‌کنند.

در این میان، کشور جمهوری اسلامی ایران البته در حوزه فرهنگ پویاتر عمل کرده و تلاش‌های مستمری را در این امر مبذول داشته است. روزهای بسیاری به نام شاعران و دیگر متفکران علمی و عرفانی نام‌گذاری شده است. از آن میان، نام‌گذاری روز ۲۷ شهریور، به مناسبت بزرگداشت استاد محمدحسین شهریار، شاعر بزرگ معاصر، به نام «روز شعر و ادب فارسی» است که در محافل فرهنگی، همه‌ساله از آن تجلیل می‌شود. اصل این تلاش‌ها قابل‌قدر است، اما با این وجود نکته‌هایی را می‌شود در میان آورد.

درخت کهنسال زبان فارسی و خصوصاً میوه جاودانی و بی‌بدیل شعر فارسی، چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. امروزه کشورها و ملت‌ها بیش از هر چیزی با نام شاعران و نویسندگانشان شناخته می‌شوند. محصول شعر و داستان به‌راحتی بیرون از محدوده خاص یک زبان در جهان صادر می‌شود. همه می‌دانیم که امروزه عموم مردم جهان روسیه را با تولستوی، چخوف و داستایوفسکی می‌شناسند و نیز میراث نویسندگان آمریکای لاتین است که به‌سرعت مرزهای فرهنگی را درمی‌نوردد. روشن است که ادبیات غنی و درخشان زبان فارسی نسبت به هیچ زبان و فرهنگی در این عرصه چیزی کم ندارد. بنابراین، شایسته است که نه یک روز، بل روزهای بسیاری به این امر مهم اختصاص یابد.

بیشتر بخوانید:  اخراج دانشجویان افغان از پاکستان؛ سایه تنش‌های سیاسی بر همکاری‌های فرهنگی و آموزشی

اما اینکه در ایران، از میان کثیر شاعران درجه‌یک شعر و ادب فارسی، چطور و به چه مصلحتی گوی توفیق نصیب استاد شهریار شده، چون به اسرار پشت پرده واقف نیستم، حرفی نمی‌زنم. هرچند استاد شهریار را نیز شاعر بزرگ و ذواللسانین می‌دانم، اما بنا به دلیلی که در میان خواهم آورد، می‌توانست این انتخاب از جهاتی حساب‌شده‌تر باشد.

از آنجا که زبان و شعر فارسی یک میراث بزرگ و ماندگار جهانی است و خصوصاً امروزه سه کشور مستقل ایران، افغانستان و تاجیکستان داعیه‌دار مالکیت و تعلق به این زبان هستند، شایسته‌تر آن بود که در یک تعامل فرهنگی میان سیاست‌گذاران فرهنگ در سه کشور، نامی برای این روز برگزیده می‌شد که دو کشور دیگر و احتمالاً کشورهای دیگر نیز به آن احساس تعلق می‌کردند. یا اگر چنین تعامل‌هایی در میان این سه کشور وجود ندارد، حداقل کشور جمهوری اسلامی که در این‌گونه کارها توجه دارد، نامی را برمی‌گزید که از چنین شرایطی برخوردار می‌بود. به‌عنوان مثال، اگر این روز به نام حکیم فردوسی و یا حضرت مولانا جلال‌الدین بلخی نام‌گذاری می‌شد، این اتفاق نظر را قطعاً در پی داشت.

ما در اقلیم بزرگ تمدن فارسی، روزها و مناسبت‌های بزرگ دیگری هم داریم که هر سه کشور از دیرباز به آن‌ها احساس تعلق دارند؛ مانند روز نوروز و شب یلدا. و خیلی خوب بود که به بهانه روز تمدنی شعر و ادب فارسی، رفت‌وآمدها و نشست‌های فرهنگی و شب‌شعرهای مشترک میان شاعران سه کشور شکل می‌گرفت. و یا جوایز کتاب سال شعر و ادبیات فارسی یا شاعر برگزیده‌ای از این سه کشور در این روز معرفی می‌شدند.

بیشتر بخوانید:  پایان ۱۵ سال فعالیت علمی؛ شعبه غزنی دانشگاه خاتم‌النبیین هم تعطیل شد

در برنامه‌ریزی‌های فرهنگی بزرگ، مانند زبان، همیشه باید دیدن مصالح بزرگ‌تر اساس کار باشد و رسمیت بخشیدن هرچه بیشتر به مرزبندی‌های برساخته، در حد همان سیاست‌های گذرنامه‌ای و تابعیت و منافع اقتصادی محدود بماند؛ اما امور معنوی، مانند تاریخ و زبان و فرهنگ، که نه قسمت شده و قسمت‌پذیر هستند، باید در جایگاه خودشان مورد توجه برنامه‌ریزان فرهنگی باشند و مصالح و مفاسد آن را نیز بیرون از مدار ناسیونالیسم امروزی بررسی کنند.

به‌عنوان مثال، اگر روزی در یونسکو یا سازمان ملل یا هر نهاد جهانی قرار است [چیزی] به رسمیت شناخته شده و ثبت شود، شایسته است با دید و نظر هر سه کشور پیشنهاد و تصویب شود.

اگر بنای تاریخی و یا، از باب مثال، وسیله موسیقی مانند رباب و سه‌تار در جایی قرار است ثبت شود، نزاع‌های رایج به جریان نیفتد که هر کشوری آن را به نفع خود مصادره کند و مهر اختصاصی بر آن بنهد. این نکته می‌تواند و می‌بایست به دعواهای نافرجام و بی‌مورد مصادره شخصیت‌های ادبی و فرهنگی نیز پایان بدهد.

و از این مهم‌تر و حیاتی‌تر، این نکته است: اگر روزی روزگاری آسیب‌ها و خطرهای بیرونی و درونی زبان فارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی را در این سه کشور یا کشورهای دیگر تهدید کرد و تشخیص داده شد که میراث مشترکی در حال نابودی است، اهمال و کج‌سلیقگی در نظام و تفکر دولتی دارد بنیان فرهنگ کهن این زبان را تهدید می‌کند، هر سه کشور بتوانند نسبت به آن اعتراض کنند، بدون اینکه قواعد دست‌وپاگیر دیپلماتیک و مقطعی سیاسی دست‌وپای آن‌ها را بسته باشند. باید بدون ملاحظه با اقدامات درونی و بیرونی وارد ماجرا شوند تا از حقوق معنوی همه ساکنان این سه کشور دفاع و از آن محافظت شود؛ حقوقی که در واقع میراث معنوی کل بشریت هستند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=138301
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها