«سود ترامپ» یا خرید سیاسی اعتماد عمومی؟ نقد وعده ۵۰۰۰ دلاری ترامپ به رأی‌دهندگان آمریکایی

در سیاست، هر وعده‌ای را نمی‌توان صرفاً با جذابیت ظاهری آن سنجید. برخی وعده‌ها فقط یک سیاست اقتصادی نیستند؛ بلکه تصویری از نوع رابطه‌ای هستند که یک سیاستمدار با شهروندان، نهادهای عمومی و خودِ مفهوم انتخابات برقرار می‌کند. وعده اخیر دونالد ترامپ برای پرداخت ۵۰۰۰ دلار به هر شهروند بزرگسال آمریکایی، در صورت حفظ کنترل مجلس نمایندگان و سنا توسط جمهوری‌خواهان، از همین جنس است.

ترامپ این پیشنهاد را شامگاه ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در همایش جمهوری‌خواهان در دالاس مطرح کرد و آن را «ترامپ دیویند» یا «سود ترامپ» نامید. بر اساس اعلام او، اگر جمهوری‌خواهان هر دو مجلس کنگره را حفظ کنند، هر شهروند بزرگسال ۵۰۰۰ دلار دریافت خواهد کرد؛ پولی که به گفته او باید در داخل ایالات متحده خرج شود.

در زمان اعلام وعده، جزئیات روشن و کاملی درباره منبع تأمین مالی، زمان پرداخت، معیارهای دقیق واجد شرایط بودن، سازوکار اجرایی و شکل حقوقی آن ارائه نشد. معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، نیز اندکی بعد این احتمال را مطرح کرد که افراد ثروتمند از دریافت این پول مستثنا شوند؛ بنابراین حتی درباره دامنه واقعی دریافت‌کنندگان نیز هنوز جزئیات نهایی وجود ندارد.

پس پرسش‌ها روشن‌اند:

این پول از کجا خواهد آمد؟
چه نهادی باید آن را تصویب کند؟
آیا درآمد تعرفه‌ها واقعاً توان تأمین چنین هزینه‌ای را دارد؟
آیا چنین پرداخت عظیمی در شرایط کسری بودجه و بدهی سنگین می‌تواند فشار تورمی یا هزینه استقراض دولت را افزایش دهد؟
و از همه مهم‌تر: وقتی پرداختی با پیروزی انتخاباتی یک حزب گره می‌خورد، چه اثری بر اخلاق رقابت سیاسی و اعتماد عمومی می‌گذارد؟

این مقاله قصد ندارد صرفاً در مقام مخالف ترامپ یا مدافع مخالفان او سخن بگوید. هدف، سنجیدن این وعده با سه معیار است: اقتصاد و بودجه عمومی، اخلاق سیاسی و سلامت دموکراسی، و تجربه ورود پول‌های بسیار بزرگ به فرایندهای انتخاباتی.

۱. پنج‌هزار دلار برای شهروند؛ بیش از یک تریلیون دلار برای دولت
۵۰۰۰ دلار برای یک خانواده آمریکایی مبلغ قابل ‌توجهی است. می‌تواند بخشی از اجاره، بدهی، هزینه درمان، شهریه یا مخارج روزمره را پوشش دهد؛ اما سیاست عمومی را نمی‌توان فقط از زاویه کیف پول یک فرد سنجید؛ باید دید هزینه جمعی آن چیست.

بر اساس جدول «Citizen, Voting-Age Population» اداره سرشماری ایالات متحده در American Community Survey  سال ۲۰۲۴، تعداد شهروندان ۱۸ ساله و بالاتر حدود ۲۴۵٫۳ میلیون نفر بوده است. اگر به هر یک از آن‌ها ۵۰۰۰ دلار پرداخت شود، هزینه اسمی برنامه تقریباً چنین خواهد بود:
۲۴۵٫۲۷۵ میلیون × ۵۰۰۰ دلار = حدود ۱٫۲۲۶ تریلیون دلار.

این رقم، پیش از محاسبه هزینه‌های اجرایی و تغییر احتمالی تعداد واجدان شرایط، نشان می‌دهد که با یک پرداخت کوچک و حاشیه‌ای روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با یک برنامه مالی در مقیاس بیش از یک تریلیون دلار مواجهیم. محاسبات Reuters نیز هزینه برنامه را در حدود ۱٫۲ تریلیون دلار برآورد کرده است.

اکنون اندازه این رقم را در کنار وضعیت بودجه آمریکا قرار دهیم.

دفتر بودجه کنگره آمریکا اعلام کرده است که کسری بودجه فدرال در ۱۰ ماه نخست سال مالی ۲۰۲۶ به حدود ۱٫۸ تریلیون دلار رسیده است. در برآورد فوریه ۲۰۲۶ نیز CBO کسری کل سال مالی ۲۰۲۶ را حدود ۱٫۹ تریلیون دلار پیش‌بینی کرده بود.

بنابراین، پرداختی در حدود ۱٫۲ تریلیون دلار، رقمی نیست که بتوان آن را از نظر مالی همچون یک پاداش کوچک انتخاباتی نادیده گرفت.

پرسش نخست همین‌جاست: چگونه برنامه‌ای با هزینه بیش از یک تریلیون دلار قرار است در اقتصادی اجرا شود که همزمان با کسری نزدیک به دو تریلیون دلار روبه‌روست؟

پاسخ این سؤال هنوز به‌صورت یک برنامه بودجه‌ای روشن ارائه نشده است.

۲. تعرفه‌ها گاوصندوق جادویی نیستند
یکی از ایده‌های مطرح‌شده درباره تأمین مالی این پرداخت، استفاده از درآمدهای تعرفه‌ای است. ترامپ خود در سخنانش بر درآمدهای حاصل از تعرفه‌ها تأکید کرده و ونس نیز از همین منبع به‌عنوان یکی از گزینه‌های تأمین مالی سخن گفته است.

اما تعرفه «پول مجانی از خارجی‌ها» نیست.

تعرفه، مالیاتی است که در هنگام ورود کالا اعمال می‌شود و هزینه آن در اقتصاد داخلی میان واردکنندگان، بنگاه‌ها، مصرف‌کنندگان و تا حدی صادرکنندگان خارجی توزیع می‌شود. در برآورد  CBO، بخش عمده هزینه تعرفه‌های اخیر در نهایت به قیمت کالاها و خدمات در داخل آمریکا منتقل می‌شود؛ این نهاد برآورد کرده بود که حدود ۹۵ درصد از هزینه تعرفه‌های مورد بررسی، در نهایت از سوی عوامل داخلی اقتصاد تحمل خواهد شد.

از سوی دیگر، درآمد تعرفه‌ای به اندازه‌ای نیست که بتوان آن را بدون محاسبه با هزینه چنین طرحی برابر دانست.

CBO  در آخرین به‌روزرسانی خود در اوت ۲۰۲۶، با توجه به تغییرات متعدد در سیاست تجاری و تصمیم‌های قضایی، پیش‌بینی درآمد خالص گمرکی سال مالی ۲۰۲۶ را نیز به‌شدت تعدیل کرد و هشدار داد که درآمدهای تعرفه‌ای به‌شدت به نرخ تعرفه، حجم واردات، معافیت‌ها و واکنش شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان بستگی دارد.

حتی اگر درآمد تعرفه‌ای بالا باشد، هزینه ۱٫۲ تریلیون دلاری یک پرداخت عمومی با درآمد سالانه تعرفه‌ها یکسان نیست.

در نهایت دولت باید تفاوت را از جایی تأمین کند:
از کاهش سایر هزینه‌ها؛
از افزایش مالیات‌ها؛
از استقراض؛
یا از ترکیبی از این روش‌ها.

پس تعرفه، قانون حسابداری را لغو نمی‌کند.

هر دلاری که خرج می‌شود، باید منبع داشته باشد.

۳. مسئله فقط بدهی نیست؛ مسئله «هزینه فرصت» است
اشتباه است که بحث را فقط به این پرسش محدود کنیم که «آیا آمریکا می‌تواند ۵۰۰۰ دلار پرداخت کند یا نه؟»

پرسش اقتصادی مهم‌تر این است: اگر دولت منابعی در این مقیاس در اختیار داشته باشد، بهترین استفاده از آن چیست؟
این همان مفهوم «هزینه فرصت» است.

یک تریلیون دلار را می‌توان برای زیرساخت‌های فرسوده، شبکه برق، حمل‌ونقل، درمان، آموزش، پژوهش، فناوری‌های نو، کاهش بدهی، سرمایه‌گذاری زیست‌محیطی یا کاهش هزینه‌های بلندمدت دولت به کار گرفت.

از منظر اقتصاد آلودگی نیز پرسش مهمی مطرح می‌شود: اگر دولت با محدودیت منابع عمومی مواجه است، آیا بخشی از آن منابع نباید برای کاهش هزینه‌های اجتماعی و زیست‌محیطی فعالیت‌های اقتصادی به کار گرفته شود؟

مسئله این نیست که هر نوع پرداخت نقدی بد است. مسئله این است که پرداخت عمومی باید در مقایسه با گزینه‌های دیگر سنجیده شود.

ممکن است دولت امروز به فردی ۵۰۰۰ دلار بدهد، اما اگر همان پرداخت با بدهی بیشتر، بهره بیشتر یا حذف سرمایه‌گذاری عمومی همراه شود، بخشی از هزینه آن در سال‌های آینده دوباره به همان جامعه بازمی‌گردد.

پول امروز ممکن است به بهای فرصت‌های از دست‌رفته فردا تمام شود.

۴. پول، بدون پشتوانه بودجه‌ای و ظرفیت تولیدی، معجزه نمی‌کند
یکی از نکات مهم در این بحث آن است که نباید هر پرداخت نقدی را به‌صورت مکانیکی معادل «چاپ پول» دانست.

اگر پرداخت از مالیات تأمین شود، بخشی از منابع از قبل در اقتصاد موجود است. اگر از استقراض تأمین شود، دولت قدرت خرید را با بدهی تأمین می‌کند. و اگر از کاهش هزینه‌های دیگر تأمین شود، منابع از یک برنامه به برنامه دیگری منتقل می‌شوند.

اما در همه حالت‌ها یک سؤال باقی می‌ماند: اثر خالص آن بر تقاضا، بدهی و اقتصاد چیست؟

اگر بیش از یک تریلیون دلار قدرت خرید جدید در مدت نسبتاً کوتاه وارد اقتصادی شود که ظرفیت تولید آن هم‌زمان به همان اندازه افزایش پیدا نکرده است، بخشی از اثر آن می‌تواند از طریق افزایش قیمت‌ها تخلیه شود.

در این زمینه، نگرانی اقتصاددانان صرفاً نظری نیست. رویترز گزارش کرده است که منتقدان طرح هشدار داده‌اند پرداختی در این اندازه می‌تواند بر تورم، نرخ بهره و ثبات مالی فشار وارد کند.

همچنین CBO در ارزیابی سیاست‌های تعرفه‌ای نشان داده است که افزایش قیمت‌ها و کاهش قدرت خرید می‌تواند از کانال‌های مختلف اقتصادی اتفاق بیفتد.

البته میزان تورم ناشی از چنین پرداختی به نحوه تأمین مالی، زمان اجرای آن، وضعیت بازار کار، ظرفیت بلااستفاده اقتصاد و واکنش فدرال رزرو بستگی دارد. بنابراین ادعا اینکه «۵۰۰۰ دلار حتماً به همان میزان تورم ایجاد می‌کند» نادرست است؛ اما گفتن اینکه چنین پرداخت عظیمی هیچ اثر تورمی یا مالی ندارد نیز با منطق اقتصاد کلان سازگار نیست.

۵. مسئله حقوقی: رئیس‌جمهور خزانه‌دار شخصی آمریکا نیست
در اینجا باید میان اختیار اعلام یک وعده سیاسی و اختیار قانونی برای خرج کردن پول خزانه تفاوت گذاشت.

در ۹ سپتامبر، ترامپ وعده پرداخت را مطرح کرد؛ اما در ۱۰ سپتامبر، در گفت‌وگویی با CBS Texas، حتی گفت فکر نمی‌کند برای اجرای این پرداخت‌ها الزاماً به تصویب کنگره نیاز باشد.

این سخن، بحث حقوقی را جدی‌تر کرده است.

بر اساس تحلیل‌های حقوقی منتشرشده، رئیس‌جمهور به‌تنهایی اختیار برداشت بیش از یک تریلیون دلار از خزانه برای یک برنامه جدید عمومی را ندارد. قانون اساسی اختیار تخصیص بودجه را در اختیار کنگره قرار داده است و اجرای چنین برنامه‌ای به قانونی نیاز دارد که منابع لازم را مجاز کند.

بنابراین مسئله صرفاً این نیست که ترامپ وعده‌ای بزرگ داده است؛ مسئله این است که این وعده چگونه باید به یک برنامه قانونی تبدیل شود.

از اینجا تفاوت میان «قول انتخاباتی» و «سیاست عمومی» آشکار می‌شود.

بیشتر بخوانید:  تلاش طالبان برای مدیریت منابع آبی؛ تاکید حنفی بر تسریع ساخت سدها

در میدان انتخابات می‌توان گفت: «من به هر شهروند ۵۰۰۰ دلار می‌دهم.» اما در میدان حکومت‌داری باید پرسید: با کدام قانون؟ با کدام منبع؟ در چه زمانی؟ به چه کسانی؟ با چه شرایطی؟ و با چه هزینه‌ای؟

۶. وقتی انتخابات با وعده نقدی گره می‌خورد
اما از دیدگاه نگارنده، مهم‌ترین مسئله این وعده الزاماً اقتصادی نیست؛ دموکراتیک است.

ترامپ پرداخت ۵۰۰۰ دلار را مستقیماً به یک نتیجه سیاسی مشروط کرده است: اگر جمهوری‌خواهان مجلس نمایندگان و سنا را حفظ کنند، شهروندان بزرگسال پول دریافت خواهند کرد. او حتی این پیام را با عبارت مستقیم «اگر جمهوری‌خواهان پیروز شوند، شما با ما پیروز می‌شوید و ۵۰۰۰ دلار می‌گیرید» بیان کرد.

از نظر حقوقی باید محتاط بود.

این سخن به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که «خرید رأی» یا «رشوه انتخاباتی» به معنای کیفری رخ داده است؛ زیرا ترامپ نگفته است که یک فرد مشخص در برابر رأی مشخص خود پول خواهد گرفت. وعده، عمومی است و اجرای آن نیز به نتیجه کلی انتخابات کنگره مشروط شده است.

اما آنچه ممکن است قانوناً جرم نباشد، می‌تواند از نظر اخلاق سیاسی مسئله‌ساز باشد.

وقتی یک رهبر سیاسی در آستانه انتخابات می‌گوید در صورت پیروزی حزب من، شهروندان پول خواهند گرفت، سیاست به زبان «پاداش» ترجمه می‌شود.

و اینجاست که یک پرسش خطرناک شکل می‌گیرد: آیا انتخابات باید رقابت بر سر برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باشد، یا رقابت بر سر اندازه وعده‌های نقدی؟

امروز ۵۰۰۰ دلار.
فردا ۱۰ هزار دلار.
پس‌فردا ۲۰ هزار دلار.

اگر این منطق عادی شود، انتخابات ممکن است به مزایده‌ای تبدیل شود که در آن سیاستمدار تلاش می‌کند با رقم بالاتر، انگیزه بیشتری ایجاد کند.

دموکراسی در چنین شرایطی شاید رأی برابر خود را حفظ کند، اما معنای رأی می‌تواند تغییر کند.

۷. پوپولیسم مالی چه چیزی می‌فروشد؟
پوپولیسم مالی معمولاً یک روش ساده دارد: مسئله پیچیده را به وعده‌ای ساده تبدیل می‌کند.
تورم؟ پول می‌دهیم.
کاهش قدرت خرید؟ چک می‌دهیم.
کسری بودجه؟ درآمد تعرفه‌ها پرداخت می‌کنند.
نارضایتی عمومی؟ یک دشمن مقصر معرفی می‌کنیم.

این نوع سیاست از نظر تبلیغاتی بسیار قدرتمند است، زیرا انسان به سود فوری و ملموس واکنش نشان می‌دهد؛ اما اداره یک کشور با اداره یک کارزار انتخاباتی تفاوت دارد.

اقتصاد ملی دستگاه خودپرداز نیست.

اگر دولت برای تأمین وعده‌های سیاسی مرتباً استقراض کند، صورت‌حساب از بین نمی‌رود؛ فقط به آینده منتقل می‌شود.

CBO  در برآورد فوریه ۲۰۲۶ پیش‌بینی کرده است که بدهی فدرال در اختیار عموم از حدود ۱۰۱ درصد تولید ناخالص داخلی در ۲۰۲۶ به ۱۲۰ درصد در ۲۰۳۶ برسد و کسری‌های بزرگ همچنان ادامه داشته باشد.

در چنین شرایطی، وعده هزینه‌ای جدید باید توضیح دهد چگونه با مسئله بدهی و هزینه بهره سازگار خواهد شد.

۸. «سود ترامپ»: دولت یا شخص رئیس‌جمهور؟
حتی نام‌گذاری این طرح نیز از منظر فرهنگ سیاسی قابل تأمل است.

وقتی یک برنامه عمومی با نام شخص رئیس‌جمهور معرفی می‌شود، مرز میان دولت و شخص سیاستمدار کمرنگ می‌شود.

اما پول خزانه متعلق به رئیس‌جمهور نیست.

مالیات مردم، درآمد دولت و منابع عمومی، دارایی شخصی رئیس‌جمهور نیستند. رئیس‌جمهور در یک نظام دموکراتیک، مدیر موقت قدرت اجرایی و مجری قوانین است، نه مالک منابع عمومی.

در بیانیه رسمی کاخ سفید نیز طرح با عنوان «Trump Dividend» معرفی شده و پرداخت را مستقیماً به کارنامه شخص ترامپ پیوند می‌دهد؛ همان بیانیه آن را به سودی تشبیه می‌کند که یک شرکت می‌تواند میان سهامداران خود توزیع کند؛ اما شهروند «سهامدار ترامپ» نیست. دولت نیز شرکت شخصی رئیس‌جمهور نیست.

این تفاوت از نظر فرهنگ دموکراتیک بسیار مهم است.

۹. آیا پنج‌هزار دلار واقعاً عادلانه است؟
پرداخت یکسان به همه، در نگاه نخست، عادلانه به نظر می‌رسد؛ اما عدالت با برابری عددی یکی نیست.

برای یک خانواده کم‌درآمد، ۵۰۰۰ دلار ممکن است بخشی از هزینه مسکن، غذا، درمان یا بدهی باشد. برای یک میلیونر، همان ۵۰۰۰ دلار تأثیر ناچیزی بر سطح زندگی دارد.

از همین‌رو، اگر هدف برنامه واقعاً حمایت اقتصادی از خانوارهای آسیب‌پذیر باشد، این پرسش مطرح می‌شود که چرا منابع عمومی به‌صورت هدفمند برای کاهش فقر، درمان، مسکن، آموزش یا امنیت غذایی اختصاص داده نشود.

البته این استدلال به معنای آن نیست که هر پرداخت همگانی الزاماً سیاست بدی است. پرداخت همگانی می‌تواند مزایایی مانند سادگی اداری، سرعت اجرا و کاهش خطا در شناسایی واجدان شرایط داشته باشد.

مسئله اصلی این است که دولت باید توضیح دهد هدف این پرداخت چیست.

اگر هدف حمایت از آسیب‌پذیرترین شهروندان است، پرداخت برابر به ثروتمند و فقیر لزوماً بهترین ابزار نیست.

اگر هدف تحریک تقاضای اقتصادی است، باید پیامدهای تورمی و مالی آن سنجیده شود.

و اگر هدف بازگرداندن بخشی از درآمدهای تعرفه‌ای به مردم است، باید ابتدا اندازه واقعی آن درآمد و پایداری آن مشخص شود.

۱۰. درآمد تعرفه‌ای را باید با کسری بودجه سنجید، نه با شعار
حتی CBO در برآوردهای خود اذعان کرده است که تعرفه‌ها می‌توانند درآمد قابل ‌توجهی ایجاد کنند؛ اما این درآمد باید در کنار هزینه‌های دیگر و اثر خود سیاست تجاری بر اقتصاد دیده شود.

در برآورد فوریه ۲۰۲۶، CBO  افزایش درآمد گمرکی را پیش‌بینی کرده بود، اما هم‌زمان تأکید داشت که تعرفه‌های بالاتر هزینه کالاهای وارداتی را افزایش داده و می‌تواند قدرت خرید خانوارها و سرمایه‌گذاری واقعی را کاهش دهد. در به‌روزرسانی اوت نیز این برآورد با توجه به تغییرات سیاستی و تصمیم‌های قضایی دستخوش تغییر شد.

بنابراین نمی‌توان گفت: «تعرفه درآمد ایجاد می‌کند؛ پس درآمد تعرفه‌ای می‌تواند خودبه‌خود یک برنامه ۱٫۲ تریلیون دلاری را تأمین کند.»

درآمد و هزینه دو ستون متفاوت حسابداری عمومی‌اند.

حتی FactCheck.org در بررسی وعده ترامپ محاسبه کرده است که درآمد تعرفه‌ای موجود با هزینه حدود ۱٫۲ تریلیون دلاری فاصله زیادی دارد و در صورت حفظ روندهای مورد بررسی، برای رسیدن به چنین رقمی به سال‌ها زمان نیاز خواهد بود.

۱۱. ایلان ماسک؛ نمونه‌ای متفاوت اما آموزنده
برای فهم بهتر حساسیت اخلاقی مسئله، می‌توان به تجربه ایلان ماسک در انتخابات دیوان عالی ویسکانسین در سال ۲۰۲۵ نگاه کرد.

این پرونده از نظر حقوقی با وعده ترامپ یکسان نیست و نباید این دو را یکی دانست؛ اما از نظر سیاسی، هر دو یک سؤال مهم را به میان می‌آورند: پول تا کجا می‌تواند وارد عرصه رقابت انتخاباتی شود، بدون آنکه مرز میان مشارکت سیاسی و انگیزه مالی مخدوش شود؟

ماسک در آستانه انتخابات دیوان عالی ویسکانسین در سال ۲۰۲۵، در پیامی در شبکه اجتماعی X اعلام کرده بود که در یک گردهمایی در گرین‌بی دو چک یک میلیون دلاری به افرادی خواهد داد که رأی داده بودند. در کمتر از یک روز، متن پیشنهاد تغییر کرد و پرداخت‌ها به افرادی که طوماری علیه «قضات فعال‌گرا» را امضا کرده و از آن دفاع می‌کردند، پیوند خورد. سه شهروند ویسکانسین در نهایت چک‌های یک میلیون دلاری دریافت کردند و ماسک و گروه‌های نزدیک به او بیش از ۲۰ میلیون دلار برای حمایت از نامزد محافظه‌کار، برد شیمِل، هزینه کردند.

در ژوئیه ۲۰۲۶، کمیسیون انتخابات ویسکانسین، نهادی دوحزبی، با رأی ۵ به ۱ تشخیص داد که «احتمال معقول/مبنای محتمل» برای نقض قانون رشوه انتخاباتی وجود دارد و دو شکایت را برای بررسی کیفری ارجاع کرد.

اما این پایان ماجرا نبود.

به دلیل تعارض منافع، پرونده از دادستانی شهرستان براون به دادستانی شهرستان لاکراس منتقل شد و تیم گرونکه، دادستان ویژه، در ۲۵ اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد که علیه ماسک اتهام کیفری مطرح نخواهد کرد. استدلال او این بود که با توجه به تغییر سریع متن پیشنهاد، نیت مورد ادعا و این واقعیت که کسی در نهایت برای رأی دادن پول دریافت نکرد، احتمال محکومیت کیفری ماسک برای هیئت منصفه کافی نیست.

بنابراین باید در بیان این ماجرا دقیق بود: کمیسیون انتخابات ویسکانسین تشخیص داد مبنای محتمل برای نقض قانون وجود دارد؛ اما دادستان ویژه بعداً تصمیم گرفت اتهام کیفری مطرح نکند. ماسک نیز در این پرونده محکوم نشده است.

همین دقت، برای یک مقاله انتقادی معتبر ضروری است.

۱۲. تفاوت مهم میان ماسک و ترامپ
مقایسه ترامپ و ماسک فقط زمانی ارزش دارد که تفاوت آنها را نیز روشن کنیم.

ماسک یک شهروند بسیار ثروتمند و کنشگر سیاسی خصوصی است که منابع شخصی و سازمان‌های سیاسی وابسته به خود را وارد یک رقابت انتخاباتی کرد.

ترامپ رئیس‌جمهور و رهبر سیاسی است که وعده یک برنامه عمومی با منابع خزانه فدرال را مطرح کرده است. بنابراین این دو پدیده از نظر حقوقی یکسان نیستند.

اما شباهتی در سطح اخلاق سیاسی وجود دارد: در هر دو مورد، پول به ابزار مهمی برای بسیج سیاسی تبدیل می‌شود.

در مورد ماسک، مسئله قدرت یک ثروت خصوصی است. در مورد ترامپ، مسئله وعده استفاده از منابع عمومی در صورت تحقق یک نتیجه انتخاباتی است. این دو را نباید یکی دانست؛ اما هر دو ما را به یک پرسش بنیادین می‌رسانند: آیا قدرت مالی می‌تواند وزن سیاسی شهروندان را، حتی اگر ارزش رسمی رأی‌ها برابر باقی بماند، به‌طور نابرابر افزایش دهد؟

بیشتر بخوانید:  از سینما بهزاد تا افغان‌فیلم؛ مروری بر تاریخچه هنر سینما در افغانستان

رأی یک کارگر، یک معلم، یک بازنشسته و یک میلیاردر از نظر قانونی یک رأی است؛ اما قدرت تأثیرگذاری آنان بر فضای سیاسی، با قدرت مالی برابر نیست.

۱۳. آیا این «خرید رأی» است؟
در اینجا باید از هیجان سیاسی فاصله گرفت.

صرف اینکه ترامپ گفته است «اگر جمهوری‌خواهان پیروز شوند، شما ۵۰۰۰ دلار می‌گیرید»، برای اثبات جرم خرید رأی کافی نیست.

تفاوت مهمی میان این دو گزاره وجود دارد:
«به تو پول می‌دهم اگر به من رأی بدهی.»
و:
«اگر حزب ما در انتخابات پیروز شود، برنامه‌ای عمومی اجرا خواهیم کرد و همه افراد واجد شرایط پول خواهند گرفت.»

نخستین گزاره مستقیماً رأی فرد را موضوع معامله قرار می‌دهد؛ دومی یک وعده سیاسی عمومی است.

از این رو، درباره وعده ترامپ نباید بدون مبنای حقوقی گفت «خرید رأی اثبات شده است.»

اما اخلاق سیاسی فراتر از مرز جرم و مجازات است.

اینکه اقدامی جرم نباشد، به این معنا نیست که لزوماً برای فرهنگ دموکراتیک سالم است.

مسئله اخلاقی در اینجا پیوند یک پرداخت بسیار بزرگ عمومی با یک نتیجه انتخاباتی حزبی است.

شهروند باید نماینده خود را بر اساس این انتخاب کند که چه کسی برنامه بهتری برای آینده کشور دارد، نه اینکه کدام حزب چک بزرگ‌تری وعده داده است.

۱۴. وعده‌ای که هنوز برنامه اقتصادی نشده است
سیاست‌گذاری مسئولانه باید از محاسبه آغاز شود و سپس به وعده برسد؛ اما در اینجا مسیر ظاهراً معکوس است:
ابتدا وعده اعلام شده؛
بعد باید منبع تأمین پیدا شود؛
بعد باید سازوکار حقوقی پیدا شود؛
و سپس باید مشخص شود که چه اثری بر بودجه، تورم و بدهی خواهد داشت.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید میان سیاست تبلیغاتی و سیاست‌گذاری واقعی تفاوت گذاشت.

دولت مسئول ابتدا باید بگوید:
این مقدار درآمد داریم؛
این مقدار هزینه داریم؛
این مقدار بدهی داریم؛
این میزان از درآمد تعرفه‌ای پایدار است؛
و از این منابع می‌توانیم چنین برنامه‌ای را اجرا کنیم.

بعد می‌توان وعده داد.

نه اینکه ابتدا گفته شود:
«به هرکس ۵۰۰۰ دلار می‌دهم.»
و بعد جامعه بپرسد: «پولش از کجا می‌آید؟»

۱۵. یک نکته منصفانه: پرداخت نقدی ذاتاً سیاست بدی نیست
برای نقد منصفانه باید یک نکته را پذیرفت: پرداخت مستقیم نقدی لزوماً سیاست اقتصادی بدی نیست.

در رکودهای شدید، بحران‌های اقتصادی یا شرایطی که خانوارهای آسیب‌پذیر نیاز فوری به حمایت دارند، انتقال مستقیم پول می‌تواند ابزار مؤثری باشد.

بنابراین مشکل در اصلِ «دادن پول» نیست. مسئله در ترکیب سه عامل است:
مقیاس بسیار بزرگ مالی؛
ابهام درباره منبع پایدار تأمین؛
و پیوند مستقیم وعده با نتیجه انتخابات کنگره.

این ترکیب است که مسئله را به موضوعی جدی در زمینه مسئولیت مالی و اخلاق سیاسی تبدیل می‌کند.

۱۶. خطر «پول‌پاشی انتخاباتی» برای آینده آمریکا
اقتصاد آمریکا به دلیل اندازه، عمق بازارهای مالی و ظرفیت تولیدی خود توان تحمل شوک‌های بزرگ را دارد؛ اما هیچ اقتصادی و هیچ دولتی از محدودیت منابع مصون نیست.

هر دلار استقراض‌شده، هر تعهد مالی و هر برنامه جدید هزینه‌ای باید در کنار نرخ بهره، تورم، رشد اقتصادی، سرمایه‌گذاری عمومی و نیازهای آینده ارزیابی شود.

CBO در آخرین برآوردهای خود همچنان کسری‌های بسیار بزرگ و روند افزایشی نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی را پیش‌بینی کرده است.

در چنین شرایطی، اگر سیاستمداری برای کسب محبوبیت انتخاباتی وعده پرداخت عظیم بدهد؛ اما هزینه واقعی آن را به آینده منتقل کند، مسئله فقط «سخاوت» نیست. این می‌تواند نوعی استقراض سیاسی از نسل‌های آینده باشد.

نسل امروز ممکن است ۵۰۰۰ دلار بگیرد؛ اما نسل بعد ممکن است با بدهی بیشتر، بهره بیشتر، مالیات بیشتر یا سرمایه‌گذاری عمومی کمتر روبه‌رو شود.

جمع‌بندی
وعده «سود ترامپ» در ظاهر بسیار ساده است: اگر جمهوری‌خواهان مجلس نمایندگان و سنا را حفظ کنند، هر شهروند بزرگسال آمریکایی ۵۰۰۰ دلار دریافت خواهد کرد؛ اما پشت این رقم ساده، یک مسئله مالی عظیم قرار دارد.

با استفاده از رقم ۲۴۵٫۲۷۵ میلیون شهروند بزرگسال در داده‌های سرشماری، هزینه اسمی چنین پرداختی حدود ۱٫۲۲۶ تریلیون دلار خواهد بود. رویترز نیز هزینه را در حدود ۱٫۲ تریلیون دلار برآورد کرده است. این رقم باید در اقتصادی سنجیده شود که CBO کسری سال مالی ۲۰۲۶ آن را حدود ۱٫۹ تریلیون دلار پیش‌بینی کرده و کسری ۱۰ ماه نخست سال را حدود ۱٫۸ تریلیون دلار گزارش کرده است.

بنابراین مشکل این نیست که دولت چرا می‌خواهد به شهروندان پول بدهد. دولت در شرایط خاص می‌تواند و حتی باید از مردم حمایت مستقیم کند. مشکل این است که چرا برنامه‌ای با چنین مقیاس مالی، در حالی مطرح شده که منبع تأمین، سازوکار حقوقی و جزئیات اجرایی آن هنوز روشن نیست؛ و چرا این پرداخت هم‌زمان با شرط حفظ کنترل هر دو مجلس کنگره توسط جمهوری‌خواهان مطرح شده است.

اگر منابع از استقراض تأمین شود، بدهی افزایش می‌یابد. اگر از مالیات تأمین شود، بار مالی به شکل دیگری به جامعه منتقل می‌شود. اگر از تعرفه تأمین شود، باید پذیرفت که تعرفه خود مالیاتی بر تجارت است و بخش بزرگی از هزینه آن می‌تواند از مسیر افزایش قیمت‌ها به اقتصاد داخلی منتقل شود. CBO نیز در ارزیابی خود اثر قابل‌ توجه تعرفه‌های اخیر بر قیمت‌ها و قدرت خرید داخلی را برآورد کرده است.

و اگر از کاهش سایر هزینه‌های دولت تأمین شود، باید دقیقاً مشخص شود چه برنامه‌هایی باید حذف یا کوچک شوند.

هیچ‌کدام از این واقعیت‌ها با عنوان جذاب «سود ترامپ» ناپدید نمی‌شوند.

از نظر حقوقی نیز باید از اغراق پرهیز کرد. صرف وعده عمومی ۵۰۰۰ دلار را نمی‌توان به‌عنوان «رشوه انتخاباتی اثبات‌شده» معرفی کرد. با این حال، پیوند دادن یک پرداخت عظیم عمومی به پیروزی حزبی، پرسش جدی درباره اخلاق انتخاباتی و سلامت رقابت سیاسی ایجاد می‌کند.

ماجرای ایلان ماسک نیز باید با همین دقت روایت شود. کمیسیون انتخابات ویسکانسین در ژوئیه ۲۰۲۶ با رأی ۵ به ۱ احتمال نقض قانون انتخاباتی را کافی برای ارجاع پرونده دانست، اما دادستان ویژه در ۲۵ اوت اعلام کرد که اتهام کیفری علیه ماسک مطرح نخواهد کرد، زیرا معتقد نیست بتواند هیئت منصفه را به محکومیت برساند. بنابراین این پرونده نه محکومیت ماسک بود و نه اثبات قضایی «خرید رأی»؛ بلکه نمونه‌ای از مناقشه جدی بر سر مرز میان پول، سیاست و انگیزه رأی‌دهندگان بود.

در نهایت، مسئله اصلی را باید در یک جمله خلاصه کرد: کشورداری با چک کشیدن تفاوت دارد.

سیاستمدار مسئول کسی نیست که بزرگ‌ترین رقم را وعده بدهد؛ کسی است که توضیح دهد این رقم چگونه، از کجا، با کدام قانون و با چه هزینه‌ای پرداخت خواهد شد.

دموکراسی نیز بازار مزایده نیست.

رأی مردم نباید به کالایی تبدیل شود که هر سیاستمدار با وعده پول بیشتر بتواند برای آن قیمت بالاتری تعیین کند.

شاید یک شهروند امروز ۵۰۰۰ دلار دریافت کند؛ اما اگر این پول با بدهی بیشتر، هزینه بهره بالاتر، تورم بیشتر یا کاهش سرمایه‌گذاری عمومی همراه شود، باید پرسید آیا واقعاً چیزی به او هدیه داده شده است، یا بخشی از قدرت خرید آینده خودش به او پیش‌پرداخت شده است؟

از همین رو، «سود ترامپ» را نباید فقط با ماشین‌حساب سنجید. باید آن را با مسئولیت‌پذیری مالی، عدالت بین‌نسلی، اخلاق سیاسی و سلامت دموکراسی سنجید.

و پرسش نهایی همچنان پابرجاست: آیا شهروند آمریکایی رأی می‌دهد تا آینده کشورش را انتخاب کند، یا سیاستمدار می‌خواهد رأی او را با وعده پول نقد قیمت‌گذاری کند؟

پاسخ به این پرسش بسیار فراتر از ۵۰۰۰ دلار است.

این پرسش درباره آینده معنای دموکراسی در عصر پوپولیسم مالی است.

منابع

۱. Reuters، «Trump offers $5,000 to every American if Republicans win midterm elections»، ۹ سپتامبر ۲۰۲۶.

۲. Reuters، «Is Trump’s $5,000 ‘dividend’ legal and how would it work?»، ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶.

۳. Reuters، «Trump’s $5,000 dividend plan draws some Republican skepticism»، ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶.

۴. Associated Press، گزارش درباره وعده ۵۰۰۰ دلاری ترامپ و موانع اقتصادی و حقوقی آن، سپتامبر ۲۰۲۶.

۵. U.S. Census Bureau، American Community Survey 2024، جدول B29001، Citizen, Voting-Age Population by Age؛ برآورد ۲۴۵٬۲۷۵٬۱۲۶ شهروند در سن رأی‌دهی.

۶. Congressional Budget Office، Monthly Budget Review: July 2026؛ کسری ۱٫۸ تریلیون دلاری در ۱۰ ماه نخست سال مالی ۲۰۲۶.

۷. Congressional Budget Office، The Budget and Economic Outlook: 2026 to 2036؛ کسری ۱٫۹ تریلیون دلاری در سال مالی ۲۰۲۶ و افزایش بدهی عمومی در سال‌های آینده.

۸. Congressional Budget Office، Updated Budgetary Projections of Tariffs as of July 31, 2026؛ درباره تغییر برآورد درآمدهای تعرفه‌ای و اثر تحولات سیاست تجاری.

۹. Wisconsin Public Radio / Associated Press، گزارش ژوئیه ۲۰۲۶ درباره رأی ۵ به ۱ کمیسیون انتخابات ویسکانسین و ارجاع شکایت‌های مربوط به ایلان ماسک.

۱۰. Associated Press / WPR، گزارش ۲۵ اوت ۲۰۲۶ درباره تصمیم دادستان ویژه تیم گرونکه مبنی بر عدم طرح اتهام کیفری علیه ایلان ماسک.

۱۱. FactCheck.org، بررسی وعده «Trump Dividend» و محاسبات مربوط به درآمد تعرفه‌ای، ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶.

۱۲. White House، «Trump Dividend: America Is Winning — and Americans Should Win With It»، ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=137533
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها