۲۸ اسد(مرداد)؛ استقلالی که به آزادی نرسید

سیدجمال‌الدین سجادی، خبرنگار‌ افغانستانی در یادداشت اختصاصی برای ایراف نوشت: افغانستان در سال ۱۹۱۹ توانست کنترل سیاست خارجی خود را از بریتانیا پس بگیرد، این اتفاق بدون تردید یک دستاورد مهم تاریخی برای افغانستان بوده و هست. اما صرف داشتن استقلال برای رسیدن به دولت ملت مستقل و باثبات، کافی نیست.

مسئله اصلی این بود که افغانستان پس از استرداد استقلال نتوانست میان «استقلال از نفوذ قدرتهای خارجی» و «ساختن دولت در درون» پیوندی پایدار ایجاد کند. اگرچه امان الله خان تلاش‌های زیادی در داخل افغانستان برای شکل دادن به دولت ملت انجام داد و اصلاحات بنیادینی روی دست گرفت، اما به نظر می‌رسد این اصلاحات، کمی زودتر از موعد آغاز شده بود و افغانستان آن روزگار، هنوز زمینه پذیرش این اصلاحات را نداشت.

اصلاحات امان‌الله خان اگر در زمان مناسب و با حمایت جامعه همراه می‌شد، احتمالا افغانستان مسیر رو به توسعه دولت ملت شدن را به خوبی می‌پیمود، اما عدم پذیرش اصلاحات امانی از سوی جامعه، همچنین آماده نبودن بسترها و از سوی دیگر نداشتن ساختار سیاسی کارآمد، باعث شد نقطه پایانی بر اصلاحات امان الله خان و حکومتش گذاشته شود.

از همین‌جا می‌توان یکی از مشکلات اساسی تاریخ معاصر افغانستان را دید: دولت‌سازی در افغانستان هیچ‌گاه به یک روند پیوسته، تدریجی و نهادینه تبدیل نشده و این موضوع کماکان یکی از مهم‌ترین مشکلات ریشه‌ای افغانستان در مسیر دولت ملت شدن است.

حکومت‌ها آمدند و رفتند؛ قانون اساسی نوشته شد و کنار گذاشته شد؛ نظام‌های سیاسی یکی پس از دیگری جای یکدیگر را گرفتند؛ جمهوری، سلطنت، حکومت کمونیستی، مجاهدین، طالبان، جمهوری اسلامی و دوباره طالبان. اما در بسیاری از این دوره‌ها، ساختن نهادهای سیاسیِ فراگیر و مورد قبول بخش بزرگی از جامعه در حاشیه تحولات سیاسی قرار گرفت.

بیشتر بخوانید:  روایتی تازه از سقوط کابل | روزی که آمریکا پشت فرماندهان ارتش افغانستان را خالی کرد

با این اوصاف میتوان گفت: افغانستان در ۱۹۱۹ استقلال یافت، اما هرگز دولت-ملت نشد.

این دو مفهوم یکی نیستند. استقلال یعنی یک کشور بتواند درباره سرنوشت و روابط خارجی خود تصمیم بگیرد؛ اما دولت-ملت‌سازی یعنی ایجاد حاکمیتی که شهروندان آن، صرف‌نظر از قوم، زبان، مذهب و منطقه، خود را بخشی از این حاکمیت و دخیل در تعیین سرنوشت بدانند. آنچه تا امروز در افغانستان شکل نگرفته، تشکیل دولتی است که همه شهروندان خود را در آن سهیم و موثر ببینند. هر حکومتی که آمده، نتوانسته روحیه همبستگی ملی و احساس تعلق جمعی مشترک را در میان تمام اقوام و مذاهب افغانستان ایجاد کند، از این رو میتوان گفت پروسه دولت ملت سازی پس از استرداد استقلال افغانستان با شکست مواجه شده است.

در اغلب حکومت‌ها، قدرت(دولت) مرکزی بارها تلاش کرده نفوذ خود را در سراسر کشور گسترش دهد، اما در بسیاری از دوره‌ ها این روند به جای ایجاد یک قرارداد اجتماعی میان دولت و جامعه و مبتنی بر عدالت باشد، با زور، حذف سیاسی، جنگ یا رقابت‌های قومی و منطقه‌ای همراه بوده است. در نتیجه، حاکمیت برای بخشی از جامعه «دولت» نه، بلکه قدرتی تحمیلی بوده است.

در تمام ادوار تاریخی پس از ۱۹۱۹ اگرچه حاکمیت‌های نسبتا متمرکز و قدرتمندی ایجاد شد، اما هیچ کدام نتوانست به شکل واقعی دولت ملت را در افغانستان ایجاد و تقویت کند. حکومت‌های پس از امان الله خان، اگرچه قدرت را در اختیار داشتند، اما در زمینه ایجاد دولت فراگیر، مشروع و نهادینه نتوانستند موفق عمل کنند. در واقع در یک مسیر تاریخی، افغانستان استقلال سیاسی را به دست آورد، اما نتوانست پروژه دولت‌سازی و ملت‌سازی را با همان جدیت و استمرار دنبال کند.

بیشتر بخوانید:  رئیس ستاد ارتش طالبان: با اخلال‌گران امنیت قاطعانه برخورد می‌کنیم

افغانستان پس از استقلال فرصت تاریخی بزرگی برای ساختن یک دولت-ملت مدرن به دست آورد و در استفاده از این فرصت ناکام ماند.

صدوهفت سال پس از ۲۸ اسد ۱۹۱۹، هنوز مسئله اصلی افغانستان همان مسئله‌ای است که پس از استقلال به‌طور کامل حل نشد: چگونه می‌توان یک دولت ساخت که همه افغانستان را نمایندگی کند و یک ملت سیاسی ایجاد کرد که همه شهروندان خود را در آن سهیم بدانند؟

شاید تراژدی اصلی تاریخ افغانستان همین باشد؛ کشوری که استقلال خود را به دست آورد، اما هنوز در تلاش است کشور بودن را به معنای واقعی کلمه تجربه کند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=134672
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها