پرسش اساسی این است که چرا با وجود گذشت چند سال از استقرار طالبان، هنوز بخش عمدهای از جامعه جهانی از بهرسمیتشناختن حکومت این گروه خودداری میکند؟
پاسخ این پرسش را باید در فرآیند دولتسازی و حکمرانی در افغانستان جستوجو کرد. در نظام بینالملل، صرف کنترل سرزمینی برای کسب مشروعیت سیاسی کافی نیست. دولتی میتواند از مقبولیت و مشروعیت گسترده بینالمللی برخوردار شود که علاوه بر حاکمیت مؤثر، از پشتوانه مشارکت ملی نیز بهرهمند باشد. به همین دلیل، بسیاری از کشورها معتقدند ساختار سیاسی افغانستان باید بازتابدهنده حضور همهی اقوام، مذاهب، احزاب و جریانهای سیاسی این کشور باشد و دولت آینده بر پایهی مشارکت واقعی همهی نیروهای افغانستانی شکل گیرد، نه انحصار قدرت.
موضع اصولی جمهوری اسلامی ایران نیز از آغاز تحولات افغانستان بر همین مبنا استوار بوده است. تهران همواره بر تشکیل دولت فراگیر ملی با مشارکت همهی اقوام، مذاهب، احزاب و جریانهای سیاسی افغانستان تأکید کرده و معتقد است آیندهی این کشور باید به دست خود مردم افغانستان رقم بخورد. از نگاه جمهوری اسلامی ایران، هیچ راهحل پایداری از مسیر مداخلهی خارجی حاصل نخواهد شد و تنها گفتوگوی ملی میان همهی نیروهای افغانستانی میتواند زمینهساز صلح، ثبات و توسعهی پایدار در این کشور باشد.
تجربهی دو دهه حضور نظامی آمریکا و متحدانش نیز نشان داد که نسخههای تحمیلی خارجی نهتنها امنیت و ثبات پایدار ایجاد نکرد، بلکه بر پیچیدگی بحرانهای افغانستان افزود. از همین رو، حل مسائل افغانستان باید از درون این کشور و با ارادهی مردم افغانستان دنبال شود، نه با مداخلات خارجی.
در عین حال، این واقعیت نیز وجود دارد که طالبان امروز مسئول ادارهی افغانستان است و در برابر آیندهی این کشور مسئولیت مستقیم دارد. از این رو، انتظار میرود این گروه متناسب با شرایط جدید منطقهای و بینالمللی، رویکردی متفاوت در عرصهی حکمرانی اتخاذ کند. تشکیل دولت فراگیر ملی با مشارکت واقعی همهی اقوام، مذاهب، احزاب و جریانهای سیاسی افغانستان، گسترش گفتوگوی ملی، توسعهی تعامل سازنده با کشورهای همسایه، تقویت روابط با جامعهی جهانی، پایبندی به قواعد و تعهدات بینالمللی و توجه به حقوق همهی شهروندان، اقداماتی است که میتواند نگاه تردیدآمیز بسیاری از کشورها را نسبت به حکومت طالبان کاهش دهد.
در شرایط کنونی، فرآیند دولتسازی در افغانستان همچنان با چالشهای جدی روبهرو است. اگرچه طالبان برای مدت قابلتوجهی قدرت سیاسی را در اختیار داشته و بر سراسر افغانستان تسلط سرزمینی یافته است، اما تنها شمار اندکی از کشورها به سمت شناسایی رسمی این حکومت حرکت کردهاند. این موضوع نشان میدهد که مشروعیت بینالمللی، بیش از آنکه محصول گذشت زمان باشد، نتیجهی کیفیت حکمرانی، میزان مشارکت سیاسی، نحوهی تعامل با جامعهی جهانی و میزان مقبولیت داخلی است.
تغییر این وضعیت، پیش از هر چیز، به تصمیمات و عملکرد خود طالبان بستگی دارد. اگر این گروه بتواند با اصلاح رویکرد حکمرانی، تشکیل دولت فراگیر ملی و افزایش مشارکت واقعی همهی اقوام، مذاهب، احزاب و جریانهای سیاسی افغانستان، اعتماد ملی را تقویت کند، مسیر تعامل گستردهتر با جامعهی جهانی نیز هموارتر خواهد شد. در مقابل، استمرار انحصار سیاسی، روند شناسایی بینالمللی را همچنان با ابهام و تردید مواجه خواهد ساخت.
بیتردید، صلح، امنیت و ثبات افغانستان تنها به سود مردم این کشور نیست، بلکه منفعت مشترک همهی کشورهای همسایه نیز به شمار میرود. توسعهی اقتصادی، مبارزه با تروریسم، مقابله با قاچاق مواد مخدر، مدیریت پدیدهی مهاجرت و گسترش همکاریهای منطقهای، همگی در گرو وجود افغانستانی باثبات، امن و برخوردار از حکمرانی کارآمد است.
امروز طالبان در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارد. اگر هدف این گروه، تثبیت جایگاه خود در نظام بینالملل، توسعهی اقتصادی و فراهم کردن آیندهای باثبات برای افغانستان است، راه تحقق این هدف از تشکیل دولت فراگیر ملی، مشارکت واقعی همهی اقوام، مذاهب، احزاب و جریانهای سیاسی افغانستان، تعامل سازنده با همسایگان و گسترش روابط مسئولانه با جامعهی جهانی میگذرد.
تنها در چنین شرایطی میتوان انتظار داشت که نگاه تردیدآمیز جامعهی جهانی به تدریج جای خود را به تعامل، همکاری و پذیرش بدهد و افغانستان نیز مسیر صلح، ثبات و پیشرفت پایدار را با اتکا به اراده و وحدت ملی خود طی کند.




