بحران هرمز و سناریوهای احتمالی

پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا از مسیر پاکستان و با محوریت «پایان جنگ» ارسال شد، اما واشنگتن آن را ناکافی دانست. هم‌زمان، طرح آمریکایی Project Freedom برای عبوردهی کشتی‌ها از هرمز، سطح ریسک برخورد مستقیم را بالا برده است. در ظاهر، همه‌چیز هنوز در چارچوب فشار سیاسی و نمایش قدرت قرار دارد؛ اما در عمق ماجرا، جهان به‌سمت مرحله‌ای حرکت می‌کند که در آن یک اشتباه کوچک می‌تواند زنجیره‌ای از بحران‌های بزرگ‌تر را فعال کند.

مسئله اصلی این نیست که چه کسی در هرمز پیروز می‌شود؛ مسئله این است که چه کسی حق تعریف امنیت انرژی جهان را خواهد داشت. ایران تلاش می‌کند این پیام را تثبیت کند که امنیت خلیج فارس بدون لحاظ منافع تهران ممکن نیست. آمریکا هم می‌خواهد سلطه اقتدارگرایانه خود بر مدیریت تجارت جهانی را تثبیت کند و هرمز به آزمونی حیاتی و حیثیتی برای واشنگتن برای تحقق این هدف تبدیل شده است.
چین نیز در حال بازی پیچیده‌تری است؛ پکن از یک سو به ثبات انرژی نیاز دارد و از سوی دیگر مایل نیست آمریکا دوباره به بازیگر بلامنازع امنیت انرژی جهان تبدیل شود. اروپا هم با نگرانی نظاره‌گر وضعیتی است که می‌تواند دوباره قاره سبز را وارد موج جدید تورم، رکود و بحران زنجیره تأمین کند.

به همین دلیل، بحران هرمز دیگر فقط بحران نفت نیست؛ بحران بازتعریف قدرت است.

در این فضا، محتمل‌ترین سناریو همچنان «تنش کنترل‌شده همراه با مذاکره فرسایشی» است. یعنی درگیری‌های محدود دریایی، عملیات‌های هشداردهنده، جنگ روانی و فشار اقتصادی ادامه پیدا می‌کند، اما همه طرف‌ها تلاش خواهند کرد از عبور بحران به سطح جنگ گسترده جلوگیری کنند. دلیل این مسئله روشن است؛ جنگ بزرگ برای همه بازیگران پرهزینه است. آمریکا نمی‌خواهد وارد درگیری‌ای شود که قیمت انرژی و تورم داخلی‌اش را انفجاری کند. ایران نیز می‌داند انسداد کامل هرمز می‌تواند حتی چین را هم در برابر تهران قرار دهد. چین و اروپا هم تحمل یک شوک پایدار انرژی را ندارند.

بیشتر بخوانید:  بحران بدخشان؛ واکنش‌های گسترده به حضور کماندوهای "جبهه آزادی"

با این حال، خطرناک‌ترین سناریو همچنان «خطای محاسباتی» باقی می‌ماند؛ حمله به یک کشتی، ناو، پایانه نفتی یا زیرساخت انرژی که تلفات سنگین ایجاد کند. در آن صورت، بحران از فاز فشار سیاسی و رسانه‌ای وارد مرحله جنگ دریایی محدود خواهد شد. این سناریو می‌تواند بازار نفت را وارد شوکی تازه کند؛ به‌ویژه در شرایطی که عرضه جهانی نفت پیش‌تر نیز تحت فشار قرار گرفته و بازار نسبت به هر اختلالی حساس‌تر از گذشته شده است.

سناریوی سوم، همان چیزی است که می‌توان «سایه جنگ ایران بر مذاکرات پکن» نامید. سفر ترامپ به چین آشکارا تحت تاثیر جنگ ایران و بحرام هرمز قرار دارد. واشنگتن احتمالاً تلاش خواهد کرد پکن را برای اعمال فشار بیشتر بر تهران ترغیب کند؛ به‌ویژه درباره نفت و امنیت هرمز؛ اما چین در برابر چنین همکاری‌ای، امتیاز خواهد خواست؛ از تجارت و تعرفه گرفته تا فناوری، مواد معدنی کمیاب و حتی مسئله تایوان. در این معادله، ایران برای چین هم فرصت است و هم تهدید؛ فرصتی برای محدود کردن نفوذ آمریکا و تهدیدی برای امنیت انرژی اقتصاد چین.

در کنار این سناریوها، جهان با خطر بزرگ‌تری نیز روبه‌روست؛ سناریوی «رکود تورمی جهانی». اگر اختلال در هرمز طولانی شود، ترکیب خطرناکی از انرژی گران، رشد اقتصادی ضعیف و تورم بالا شکل خواهد گرفت. فشار روی ارزهای آسیایی و اروپایی افزایش می‌یابد، هزینه حمل‌ونقل و بیمه دریایی جهش می‌کند و اقتصادهای وابسته به واردات انرژی بیشترین آسیب را خواهند دید. این بحران می‌تواند دوباره ثابت کند که جهانی‌سازی هنوز به چند مسیر محدود انرژی و تجارت وابسته است و همین وابستگی، شکنندگی نظم فعلی را افزایش داده است.

بیشتر بخوانید:  بحران بدخشان؛ از اختلاف داخلی طالبان و اعتراضات مردمی تا توطئه‌های آمریکا علیه چین

اما آنچه اکنون بیش از هر چیز اهمیت دارد، تغییر ماهیت بحران است. جهان از فاز «جنگ برای پیروزی» وارد فاز «جنگ برای تعیین قیمت عقب‌نشینی» شده است. هیچ‌یک از بازیگران اصلی فعلاً به‌دنبال تسلیم کامل طرف مقابل نیستند؛ همه می‌خواهند هزینه خروج را برای دیگری بالا ببرند. ایران می‌خواهد این تصور را تثبیت کند که بدون تهران امنیت انرژی پایدار وجود ندارد. آمریکا می‌خواهد این پیام را مخابره کند که نظم انحصاری و ادعایی آمریکا برای تجارت جهانی قابل معامله یا تغییر نیست.

چین می‌خواهد بحران را کنترل کند، اما بدون آنکه واشنگتن دوباره برنده مطلق میدان شود.

در چنین شرایطی، میدان واقعی فقط آب‌های خلیج فارس نیست؛ بازارها، رسانه‌ها و ادراک عمومی نیز بخشی از جنگ شده‌اند. قیمت نفت، بیمه کشتی‌ها، نرخ بهره، تورم و حتی بازار ارز اکنون به بخشی از میدان تقابل تبدیل شده‌اند. هر طرفی که بتواند هم‌زمان سه حوزه «میدان»، «بازار» و «روایت» را مدیریت کند، دست بالاتر را خواهد داشت.

واقعیت این است که جهان به سمت صلح سریع حرکت نمی‌کند؛ بلکه به سمت نظمی پرریسک‌تر، معامله‌محورتر و بی‌ثبات‌تر پیش می‌رود. هرمز دیگر فقط گذرگاه نفت نیست؛ میز مذاکره‌ای است که روی آب ساخته شده و آینده توازن قدرت جهانی بر روی آن چانه‌زنی می‌شود.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=122074
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x