از «زانوی زخمی» تا «تنگه هرمز»؛ چرا توحش و بدعهدی در ژنتیک سیاسی آمریکا است؟

رفتار امروز واشنگتن، تداوم منطقی و بی‌پردۀ همان خوی وحشی‌گری و غارت‌گری است که ایالات متحده آمریکا بر پایه آن متولد شد. بدعهدی و تجاوز، نه یک «تاکتیک سیاسی دوره‌ای»، بلکه «هویت ساختاری» امپریالیسم آمریکا است.

نطفه‌ای منقوش به خون و غارت
تاریخ آمریکا با یکی از هولناک‌ترین و سیستماتیک‌ترین نسل‌کشی‌های بشریت آغاز شد. مهاجران اروپایی قاره جدید را نه با تمدن، بلکه با خون‌ریزی و غارت اراضی بومیان (سرخ‌پوستان) فتح کردند. فجایعی مانند «کشتار زانوی زخمی» و قانون ظالمانه کوچ اجباری بومیان، نخستین جلوه‌های عریان از تفکری بود که برای منافع مادی خود، حق حیات هیچ ملت و جریانی را به رسمیت نمی‌شناسد. این کشور ثروت اولیه خود را از رگ و پی میلیون‌ها برده آفریقایی مکید و نژادپرستی ساختاری را در لایه‌های خود نهادینه کرد.

با خروج آمریکا از مرزهای خود در اواخر قرن نوزدهم، این خوی وحشی‌گری بازتولید شد؛ کشتار بیش از ۲۰۰ هزار غیرنظامی در جریان اشغال فیلیپین، پیش‌درآمدی بر جنایتی بزرگ‌تر در جنگ جهانی دوم بود. آمریکا با فاجعه اتمی هیروشیما و ناکازاکی و پودر کردن صدها هزار انسان بی‌دفاع، عنوان تنها کشور استفاده‌کننده از سلاح هسته‌ای در تاریخ را به نام خود ثبت کرد تا ثابت کند برای حفظ سلطه، مرزی برای جنایت نمی‌شناسد.

تقابل تمدن چندهزار ساله با توهم ۲۵۰ ساله
نکته مضحک و در عین حال عبرت‌آموز تاریخ این است که این ماشین کشتار و بدعهدی، کل عمر پیدایشش به ۲۵۰ سال هم نمی‌رسد! ما با پدیده‌ای نوظهور و فاقد ریشه مواجهیم که تمام پهنای تاریخش، به اندازه عمر یکی از کتیبه‌های باستانی ایران‌زمین نیست. در یک سوی این معامله، ایالات متحده قرار دارد؛ کشوری غاصب و بی‌ریشه که بر استخوان‌های بومیان بنا شده و در سوی دیگر، ایران مقتدر؛ کشوری با چندین ده هزار سال فرهنگ، تمدن، تاریخ اصیل و نقش‌آفرینی در تکوین تمدن بشری.

بیشتر بخوانید:  روزنامه الاخبار: مکتب سیاسی شهید خامنه‌ای یک میراث زنده است

مقایسه هویتی میان ایران و آمریکا، قیاس مع‌الفارق است. کشوری که هنوز درگیر بحران‌های هویتی و نژادپرستی عریان داخلی است، در مقابل عظمت، اصالت و عمق استراتژیک تمدن ایرانی عملاً هیچ جایگاهی در ترازوی تاریخ ندارد. این تقابل، تقابل «حقانیت تاریخی» با «توهم قدرت نظامی» است.

دکترین بدعهدی؛ از کودتای ۲۸ مرداد تا توافقات معاصر
در دوران جنگ سرد و پس از آن، «عهدشکنی» و «کودتاچی‌گری» به ابزار رسمی دیپلماسی آمریکا تبدیل شد. سرنگونی دولت‌های مردمی از ایران (کودتای ۲۸ مرداد) تا شیلی، ویتنامیزه کردن شرق آسیا با بمب‌های شیمیایی و در نهایت خاکستر کردن غرب آسیا در قرن ۲۱ با اشغالگری در عراق و افغانستان و خلق تروریسم تکفیری مانند داعش، همگی حلقه‌های یک زنجیره واحد هستند.

امروز نیز در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، ترامپ و هیأت حاکمه آمریکا همان مسیر تاریخی اسلاف خود را طی می‌کنند. امضای تفاهم‌نامه و سپس نقض عریان آن ظرف چند هفته، تصویر دقیقی از کشوری است که مفاهیمی چون «حقوق بین‌الملل»، «آتش‌بس» و «معاهده» را تنها به عنوان ابزاری برای فریب، مهار و خلع سلاح طرف مقابل می‌بیند.

نتیجه‌گیری: زبان میدان، تنها منطق رسای خاورمیانه
مرور این کارنامه خون‌بار به وضوح نشان می‌دهد که تکیه بر ابزارهای صرفاً دیپلماسی در برابر رژیمی که ژنتیک آن با غارت سرخ‌پوستان و بدعهدی با ملت‌ها شکل گرفته، خطایی راهبردی است. آمریکا هرگز تغییر نکرده است؛ تنها ابزار توحش آن از اسلحه سرپر به بمب‌های هدایت‌شونده و تحریم‌های ظالمانه اقتصادی تغییر یافته است.

در برابر چنین دشمن عهدشکن و متجاوزی، تنها دکترین درون‌زای مقاومت، پاسخ‌های ضربتی نیروهای مسلح در هدف قرار دادن پایگاه‌های تروریست‌های آمریکایی در منطقه و تثبیت اقتدار دریایی در تنگه هرمز است که می‌تواند موازنه قدرت را حفظ کند. تاریخ ثابت کرده است که واشنگتن معاهدات را پاس نمی‌دارد، بلکه تنها زبان «اقتدار و پاسخ قاطع در میدان» را می‌فهمد.

بیشتر بخوانید:  انعکاس آیین وداع با قائد شهید در رسانه‌های پاکستان؛ اسلام‌آباد: میلیون‌ها عزادار خواهان انتقام هستند
لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=129077
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها