تأثیر اندیشه‌های سید قطب؛ روشنفکران دینی افغانستان چه می‌گویند؟

به گزارش ایراف، محمد محق در یادداشت خود شرح داده است که از دوران کودکی با آثار سید قطب آشنا شده و در نوجوانی تحت تأثیر جدی نوشته‌های او، به‌ویژه «نشانه‌های راه» و «فی ظلال القرآن» قرار داشته است. او گفته است که در آن سال‌ها سید قطب در ذهنش جایگاهی بسیار بلند یافته بود و حتی بخش‌هایی از نوشته‌های او را حفظ کرده و در بحث‌های خود با دیگران نقل می‌کرد.

محق در ادامه روایت کرده است که یک تجربه شخصی در دوران نخستین حاکمیت طالبان در هرات، زمینه نخستین شک جدی او نسبت به بخشی از این منظومه فکری را فراهم کرد. به گفته او، مأمور امر به معروف طالبان پس از خروجش از حمام عمومی، بخشی از موهایش را با قیچی برید و این اتفاق باعث شد درباره منطق دینیِ پشت چنین رفتاری تأمل کند.

وی افزوده است که در جریان بازاندیشی درباره این حادثه، متوجه شباهت‌هایی میان منطق مأمور طالبان و برداشتی شد که خود پیش‌تر از مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» در آثار سید قطب ارائه می‌کرد. محق تصریح کرده است که تفاوت او با طالبان در تعیین مصادیق منکر بود، اما دریافت که در سطح روش، یعنی پیوند دادن امر و نهی با قدرت و اقتدار، فاصله چندانی میان آن دو منطق وجود ندارد.

او در بخش دیگری از نوشته خود، اندیشه‌های سید قطب را از منظر تاریخی مورد نقد قرار داده و گفته است که تقسیم جهان به دو اردوگاه «ایمان و جاهلیت» و برجسته شدن مفهوم حاکمیت در الهیات اسلامی معاصر، از مهم‌ترین بخش‌های مناقشه‌برانگیز تفکر اوست که بر جریان‌های افراطی پس از وی تأثیر گذاشته است.

عارفی: رنج شخصی لزوماً دلیل کافی برای تغییر باور نیست

محمدناظر عارفی، پژوهشگر، در واکنش به این نوشته، با عنوان «وقتی رنج به خانه ما می‌رسد؛ تأملی در معرفت‌شناسیِ تغییر باور»، نقطه آغاز روایت محق را یک مسئله معرفت‌شناختی دانسته است.

عارفی گفته است اهمیت روایت محق برای او بیش از داوری درباره شخص محق یا نقد مستقیم سید قطب، در این پرسش است که انسان بر چه اساسی از یک عقیده دست می‌کشد و آیا باورها زمانی تغییر می‌کنند که دلایل علیه آنها فراهم شده باشد یا زمانی که پیامدهای یک عقیده مستقیماً بر بدن و زندگی شخصی انسان اثر بگذارد.

وی افزوده است که اگر تجربه تحقیر شخصی توسط طالبان نقش تعیین‌کننده‌ای در گسست محق از آن دستگاه فکری داشته باشد، پرسش دیگری مطرح می‌شود و آن اینکه رنج کسانی که پیش از او قربانی همین منطق بوده‌اند چه جایگاهی در این تغییر فکری داشته است.

عارفی در ادامه تأکید کرده است که میان «علت باور» و «دلیل باور» باید تمایز گذاشت و گفته است یک حادثه می‌تواند موجب آغاز تردید و جست‌وجوی فکری شود، اما لزوماً دلیل کافی برای نتیجه‌ای که فرد در نهایت به آن می‌رسد نیست.

وی برای توضیح این موضوع گفته است که ممکن است بازداشت یک فرد توسط حکومت، او را برای نخستین بار به مطالعه درباره ماهیت آن نظام وادار کند، اما اگر او بعدها بر اساس اسناد، عملکرد نهادها و سرکوب شهروندان به این نتیجه برسد که آن حکومت استبدادی است، اعتبار این داوری از خود بازداشت اولیه ناشی نمی‌شود.

عارفی همچنین هشدار داده است که نباید منشأ روان‌شناختی یک باور یا تغییر باور را با اعتبار آن اشتباه گرفت. او این خطا را ذیل مفهوم «مغالطه تکوینی» توضیح داده و گفته است اینکه فردی به دلیل تجربه‌ای تلخ به یک نتیجه رسیده باشد، به‌خودی‌خود استدلال او را بی‌اعتبار نمی‌کند؛ بلکه باید دلایل مستقل و قابل بررسی او ارزیابی شود.

این پژوهشگر در بخش دیگری از نوشته خود، یک پرسش خلاف‌واقع را درباره تجربه محق مطرح کرده است.

عارفی گفته است: «اگر آن تجربه تحقیرآمیز، به عنوان تریگر و ماشه بر ذهن بنیادگرای ایشان چکانده نمی‌شد، آیا بازاندیشی در اندیشه‌های تاریک سید قطب برای ایشان آغاز می‌شد یا اینکه همچنان در بر همان پاشنه بنیادگرایانه می‌چرخید؟»

وی افزوده است که پاسخ به این پرسش ساده نیست و خود محق باید با خودکاوی درباره آن بیندیشد، زیرا تجربه شخصی می‌تواند کیفیت خاصی از شناخت را ایجاد کند که مطالعه و دانستن گزاره‌های نظری به‌تنهایی ایجاد نمی‌کند.

عارفی با اشاره به تفاوت میان «دانستن گزاره‌ای» و «فهم زیسته» گفته است که ممکن است فرد بداند یک حکومت آزادی‌های شخصی را محدود می‌کند، اما هنگامی که همان حکومت مستقیماً در بدن، لباس، مو یا حریم خصوصی او مداخله می‌کند، این گزاره از سطح انتزاعی به سطحی وجودی منتقل می‌شود.

وی در عین حال تأکید کرده است که تجربه شخصی نه شرط لازم و نه شرط کافی برای تغییر باور است. به گفته او، برخی افراد ممکن است شخصاً رنج ببینند اما همچنان به نظام فکری پیشین خود وفادار بمانند، در حالی که برخی دیگر بدون آنکه شخصاً قربانی شوند، از طریق مطالعه، مقایسه و مواجهه با استدلال‌های مخالف، باورهای خود را تغییر دهند.

عمار: داوری درباره سید قطب بدون شناخت دوره‌های فکری او دشوار است

حسیب عمار، پژوهشگر و نویسنده، نیز در واکنش به نوشته محق با طرح این پرسش که «چرا نمی‌توان درباره سید قطب به‌آسانی داوری کرد؟» بر ضرورت شناخت همه آثار و مراحل فکری او تأکید کرده است.

بیشتر بخوانید:  درخواست کمک برای خواننده معروف افغانستان؛ داود سرخوش: حال من خوب است

عمار گفته است نقد علمی سید قطب و آثار او، به‌ویژه تفسیر «فی ظلال القرآن»، کار ساده‌ای نیست و برای این کار باید آثار او پیش و پس از تحول فکری‌اش به‌طور دقیق بررسی شود.

وی افزوده است که سید قطب تنها یک نظریه‌پرداز اسلام‌گرا نبود، بلکه نویسنده‌ای با سابقه گسترده در داستان‌نویسی، شعر، نقد ادبی، تفسیر قرآن و مطالعات اسلامی بود و همین ابعاد شخصیتی را نمی‌توان در بررسی او نادیده گرفت.

عمار با اشاره به رابطه سید قطب با عباس محمود العقاد، نویسنده و متفکر مصری، گفته است که قطب در حوزه ادبیات نیز چهره‌ای اثرگذار بود و از جمله از نخستین کسانی بود که نجیب محفوظ، نویسنده مصری و برنده جایزه نوبل ادبیات، را به جامعه ادبی معرفی و تشویق کرد.

وی تصریح کرده است که «سید قطب کسی نیست که در یادداشتی کوتاه و آن هم در فضایی پر از حب‌و‌بغض، شخصیت چندبعدی‌اش را فشرد و فقط به اسلامگرایی افراطی ربط داد.»

این پژوهشگر با اشاره به نوشته‌ای که در سال ۲۰۰۸ درباره سید قطب منتشر کرده، گفته است که بخش مهمی از آثار مشهور او در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ و در دوران زندان نوشته شده‌اند؛ دوره‌ای که رویارویی میان اخوان‌المسلمین و حکومت جمال عبدالناصر در مصر به اوج خود رسیده بود.

عمار افزوده است که برخی اندیشمندان اسلام‌گرا، از جمله یوسف قرضاوی و محمد عماره، افکار سید قطب در این دوره را «واکنشی و افراطی» دانسته و شرایط زندان و فضای سیاسی آن زمان را در شکل‌گیری آن مؤثر ارزیابی کرده‌اند.

وی با اشاره به تأثیر اندیشه‌های سید قطب بر اسلام‌گرایان افغانستان، گفته است که هنگام اقتباس از این آثار، تفاوت شرایط تاریخی و اجتماعی افغانستان با جامعه مصر به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است.

عمار همچنین تأکید کرده است که شاخه‌های مختلف اخوان‌المسلمین در کشورهای گوناگون، با وجود پیوند ایدئولوژیک، متناسب با شرایط اجتماعی و سیاسی خود تغییراتی در اندیشه و برنامه‌هایشان ایجاد کرده‌اند.

او در پایان تأکید کرده است که برای داوری درباره سید قطب، باید هم آثار دوره‌های مختلف فکری او و هم شرایط سیاسی و تاریخی‌ای که این آثار در آن شکل گرفته‌اند، مورد مطالعه قرار گیرد؛ موضوعی که به گفته او، فراتر از یک داوری کوتاه و دوگانه درباره «سید قطب» به‌عنوان یک چهره صرفاً افراطی یا صرفاً روشنفکر دینی است.

واکنش‌های دیگر؛ از نقد روش‌شناسی تا دفاع از سید قطب

در ادامه واکنش‌ها به نوشته محمد محق، محمد دروازی با تمرکز بر تجربه شخصی محق، نسبت دادن فاصله گرفتن او از اندیشه‌های سید قطب به ماجرای قیچی شدن موهایش توسط مأمور امر به معروف طالبان را قابل تأمل دانسته است.

دروازی گفته است اگر معیار گسست از اندیشه سید قطب، نوع برخورد مأمور طالبان با ظاهر افراد باشد، این پرسش مطرح می‌شود که چرا این تجربه باید به فاصله گرفتن از سید قطب منجر شود؛ زیرا به گفته او، تصاویر و شواهدی از زندگی سید قطب وجود دارد که نشان می‌دهد او خود به ظاهر و پوشش متفاوتی از آنچه بعدها در برخی جریان‌های اسلام‌گرا رواج یافت، پایبند بوده است.

وی افزوده است که سید قطب در تصاویر موجود با کت و شلوار دیده می‌شود و حتی ریش خود را می‌تراشیده است و از این منظر، نمی‌توان رفتار مأمور طالبان با محق را مستقیماً به اندیشه سید قطب پیوند زد.

دروازی تأکید کرده است که «برداشت سید قطب از دین متمرکز بر جوهر بود نه بر منظر» و به همین دلیل، به باور او، بهتر است محق دلایل دیگری را برای تحول فکری خود مطرح کند و ماجرای قیچی شدن مو را به عنوان دلیل اصلی فاصله گرفتن از سید قطب قرار ندهد.

وزین: تجربه شخصی، دلیل علمی برای رد یک منظومه فکری نیست

فضل‌الله هادی وزین نیز در یادداشتی با عنوان «از قیچی طالب تا نقد اندیشه سید قطب»، نوشته محق را از جهات مختلف قابل تأمل دانسته و به‌ویژه به روایت او از تحول فکری‌اش توجه کرده است.

وزین گفته است تجربه شخصی محق قابل احترام است، اما میان روایت یک تجربه شخصی و نقد علمی یک منظومه فکری فاصله زیادی وجود دارد. وی افزوده است که «قیچی طالب» می‌تواند نقطه آغاز یک پرسش فکری باشد، اما به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای علمی برای رد اندیشه سید قطب قرار گیرد.

او با اشاره به رفتار مأمور طالبان گفته است این رفتار بدون تردید خشن، تحقیرآمیز و نادرست بوده، اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که مبنای فکری چنین رفتاری الزاماً از سید قطب گرفته شده است.

وزین افزوده است که برای اثبات چنین ادعایی باید رابطه تاریخی و فکری میان اندیشه سید قطب و عملکرد آن مأمور مشخص شود و صرف شباهت میان برخی مفاهیم، دلیل رابطه تأثیر و تأثر نیست.

وی همچنین گفته است اصل «امر به معروف و نهی از منکر» قرن‌ها پیش از سید قطب در فقه، کلام و اندیشه سیاسی مسلمانان مطرح بوده و مفهوم «حسبه» و «محتسب» نیز سابقه‌ای طولانی دارد؛ بنابراین نمی‌توان ساختار امر به معروف طالبان را به سید قطب نسبت داد.

بیشتر بخوانید:  فارسی و پشتو در افغانستان؛ حذف یا همزیستی؟

«قدرت» به معنای مجوز تحقیر انسان نیست

وزین در ادامه گفته است حتی اگر سید قطب بر ضرورت قدرت برای اجرای اجتماعی امر به معروف تأکید کرده باشد، این مسئله به معنای مجوز تحقیر یا اجبار افراد نیست.

وی افزوده است پرسش اصلی این است که چه کسی حق اعمال قدرت دارد، این قدرت در چه شرایطی و با چه حدودی اعمال می‌شود و چه سازوکارهایی برای جلوگیری از ظلم و تجاوز به حقوق مردم وجود دارد.

وزین همچنین بخش‌هایی از نوشته محق درباره مفاهیم «جاهلیت» و «حاکمیت» را شایسته نقد جدی دانسته و گفته است این بخش‌ها برخلاف ماجرای قیچی مأمور طالبان، موضوعاتی هستند که می‌توان آنها را با مراجعه مستقیم به آثار سید قطب، از نظر منطقی، فقهی، تاریخی و اخلاقی بررسی کرد.

وی تأکید کرده است که در نقد سید قطب باید میان آنچه او واقعاً نوشته، آنچه از نوشته‌های او برداشت شده و آنچه جریان‌های بعدی از آثارش برای توجیه رفتار خود استفاده کرده‌اند، تفاوت گذاشت.

وزین در پایان نیز ضمن تأکید بر اینکه برخی اندیشه‌های متأخر سید قطب نیازمند نقد و بازخوانی است، گفته است دفاع بی‌قیدوشرط از او نیز نادرست است؛ اما نقد یک متفکر باید بر پایه آثار و استدلال‌های خود او صورت گیرد، نه بر اساس رفتار افرادی که ممکن است به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از یک مفهوم دینی تأثیر گرفته باشند.

لطف‌الله سماء: نه توجیه محق و نه تکفیر او

لطف‌الله سماء کوهدامنی نیز در یادداشتی با عنوان «قیچی یک محتسب و میراث یک متفکر؛ نگاهی بر یادداشت محمد محق»، واکنش‌های شکل‌گرفته به نوشته محق را عمدتاً میان دو گروه «توجیه‌گر» و «تکفیرگرا» تقسیم کرده و گفته است خود او هیچ‌یک از این دو رویکرد را درست نمی‌داند.

سماء افزوده است که نوشته محق بیش از توجیه یا تکفیر، نیازمند «فهم، تأمل و نقد علمی» است و نباید تنها بر اساس عنوان یادداشت یا چند جمله از آن درباره نویسنده قضاوت کرد.

وی گفته است محق در این نوشته از اسلام عبور نکرده، بلکه از یک دیدگاه و قرائت خاص از دین، یعنی قرائت سید قطبی، فاصله گرفته است.

سماء با این حال تأکید کرده است که تجربه قیچی شدن موی محق، هرچند تجربه‌ای ناخوشایند و قابل تأمل بوده، از نظر روش‌شناسی نمی‌تواند به‌تنهایی ثابت کند که رفتار مأمور طالبان نتیجه اندیشه سید قطب بوده است.

او افزوده است میان این دو گزاره باید تفاوت گذاشت که «من با دیدن رفتار یک مأمور در مبانی فکری خود بازنگری کردم» و اینکه «رفتار مأمور نتیجه منطقی اندیشه سید قطب بوده است». به گفته سماء، اولی گزارشی از تحول شخصی است، اما دومی ادعایی تاریخی و فکری است که نیاز به اثبات دارد.

سماء همچنین گفته است پیوند دادن امر به معروف، محتسب و سپس سید قطب، نیازمند اثبات بیشتری است؛ زیرا اصل امر به معروف و نهی از منکر و نهاد حسبه سابقه‌ای بسیار طولانی‌تر از سید قطب دارد.

وی افزوده است که حتی درباره مفهوم «قدرت» در امر به معروف نیز باید حدود، شرایط، نوع منکر، میزان اختیار و پیامدهای اقدام مشخص شود و نمی‌توان صرفاً از شباهت میان یک مفهوم، نتیجه گرفت که روش طالبان و روش مورد نظر سید قطب یکی بوده است.

سماء در عین حال گفته است سید قطب در دوره متأخر زندگی خود مفاهیمی مانند «جاهلیت»، «حاکمیت» و «جهاد» را با زبانی تندتر مطرح کرده و این بخش از اندیشه او بر برخی جریان‌های جهادی تأثیر گذاشته است، اما این موضوع به معنای آن نیست که هر جریان افراطی پس از سید قطب محصول مستقیم اندیشه او باشد.

وی تأکید کرده است برای بررسی این تأثیر باید مشخص شود هر جریان دقیقاً کدام بخش از آثار سید قطب را گرفته، در چه زمینه‌ای آن را تفسیر کرده و آیا برداشتش با متن اصلی آثار او مطابقت داشته است یا خیر.

هائد: واکنش‌ها باعث بازخوانی دوباره سید قطب شد

عبدالوهاب هائد نیز در واکنش به بحث‌های شکل‌گرفته پس از نوشته محق، گفته است تلاش برای نقد اندیشه سید قطب موجب شده است شماری از مخاطبان دوباره به سراغ آثار او بروند.

هائد افزوده است که پس از انتشار نوشته محق، شماری از مخاطبان به دفاع از سید قطب و اندیشه‌های او پرداختند و برخی نیز کتاب «معالم فی الطریق» را به‌عنوان یکی از منابع شکل‌گیری افراط‌گرایی و جزم‌اندیشی مطرح کردند.

وی گفته است نتیجه این بحث‌ها آن بوده که «هزاران تعلیم‌یافته» دوباره به سراغ بازشناسی سید قطب رفته‌اند و کتاب «معالم فی الطریق» نیز بار دیگر مورد مطالعه قرار گرفته است.

هائد در پایان با اشاره به اینکه خود برای سومین بار این کتاب را خوانده، از سید قطب به عنوان چهره‌ای اثرگذار یاد کرده و برای او طلب رحمت کرده است.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=136692
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها