به نام صلح به کام سقوط

پس از سال ۲۰۱۸، ایالات متحدهٔ آمریکا و شرکای غربی‌اش به نزدیک به ۳۰۰ هزار عضو نظام جمهوریت، یا منفعت‌بران زیر چتر جمهوریت مانند حوزهٔ خبرنگاری، جامعهٔ مدنی، مؤسسات خیریه و انکشافی، وعدهٔ جابه‌جایی در غرب دادند؛ وعده‌ای که بیشتر به نام «اس‌آی‌وی» شهرت دارد.

در آغازین روزهای سال ۲۰۲۰، ما بسیار تلاش کردیم آمریکایی‌ها را قانع کنیم که از صدور ویزا و وعدهٔ امتیازات مادی و رفاهی به فرماندهان و اعضای قطعات خاص دست بردارند. وعدهٔ ویزا و جابه‌جایی در غرب تقریباً برای همهٔ اعضای جمهوریت وضعیتی غیرقابل‌وصف پدید آورده بود. چه‌بسا کسانی فکر می‌کردند اگر در خط فکری خلیل‌زاد و پروسهٔ دوحه قرار نگیرند، شاید از این امتیاز بی‌بهره بمانند.

این پروسه باید ساده‌سازی می‌شد. آسان‌ترین راه ساده‌سازی آن این بود که بگویند صلح در یک قدمی است، اما رئیس‌جمهور و امرالله صالح مانع‌اند. برای آن‌که این مانع در اذهان چهره یابد، همین کار را کردند و یک چهره ترسیم کردند. این ساده‌سازی باوری سراسری پدید آورد که سازش با طالبان فقط دو قربانی دارد: غنی و معاونش؛ و چه بهتر که این‌ها فدای پروسهٔ صلح شوند.

موج تبلیغات بسیار بزرگ و عظیم بود. رسانه‌های اسپانسرشده وجدان خود را به کرایه داده بودند و میزهای گرد ضدجمهوریت بیشترین عاید را داشت. یکی از نارواهایی که این مطبوعات تبلیغ می‌کردند این بود که گویا در ترورهای شهری و اختطاف‌ها دست‌های ناشناخته دخیل‌اند؛ در حالی که همه را طالبان انجام می‌دادند. واضح‌ترین مثال آن، انفجار چهارراهی زنبق است که عامل آن را خلیل‌زاد به‌خاطر به‌اصطلاح پیشبرد پروسهٔ صلح از زندان رها ساخت. به هر حال، هدف این بود که زیر عنوان پروسهٔ صلح، از جمهوریت چیزی جز اسم و پوست باقی نماند؛ محتوا و معنای آن را در اذهان از بین ببرند و بعد همان اسم و پوست بی‌بطن را در یک مجلس علنی منحل کنند و برای طالبان مشروعیت بسازند. هر کار دیگر را موفقانه انجام دادند، اما مجلس تاج‌گذاری برای طالبان را برگزار کرده نتوانستند؛ و از همین رو گروه طالب تا امروز آبروی سیاسی و مشروعیت ندارد. اگر پروسهٔ صلح واقعاً وجود می‌داشت، هیچ‌کس نمی‌توانست مانع آن شود. بعداً برای توجیه دسیسه گفتند جمهوریت به‌خاطر فساد سقوط کرد. مگر چه کسانی در فساد دست داشتند؟ اگر مأموران جمهوریت در فساد غرق بودند، پس چرا مستحق امتیازات رفاهی و ویزای دائمی در غرب شدند؟ این تهاجم مطبوعاتی توسط دسیسه‌سازان غربی و شرکای داخلی‌شان، که بیشتر در نقش ابلهانِ کارآمد ظاهر می‌شدند، تطبیق می‌شد.

بیشتر بخوانید:  واکنش وزارت دفاع طالبان به ابهامات منطقه‌ای؛ هیچ تهدیدی از خاک افغانستان متوجه کشورها نیست

در فرجام معلوم شد که این دسیسه پروسهٔ صلح نبود و پروسهٔ سازش هم نبود. این فرایند برای مقاصد شیطانی و در خط منافع پنهانی قدرت‌های خارجی طراحی شده بود. مثال دیگر، پرداخت هفده میلیارد دلار در طول پنج سال به طالبان است. اگر قرار بود ده درصد این پول برای تقویت مبارزهٔ ضدطالبان مصرف شود، به‌یقین کسی نیاز به فرار از افغانستان نمی‌داشت.

چرا همهٔ ظرفیت‌های مدنی و علمی را از افغانستان خارج می‌سازند؟ مگر هدف این نیست که طالب بدون دغدغه و تشویش برنامه‌هایش را تطبیق کند. در پنج سال اخیر، دست‌کم ایالات متحدهٔ آمریکا هجده بار اعلامیه داده است که نمی‌خواهد طالب سقوط کند. در تاریخ ۱۳ جولای سال جاری، مبلغ یازده میلیارد افغانی را در پولند چاپ کردند و به طالبان تحویل دادند. هزینهٔ چاپ آن هشت‌ونیم میلیون دلار بود، در حالی که ارزش این مقدار افغانی نزدیک به یک‌ونیم میلیارد دلار می‌شود. به این پهلوهای دسیسه کمتر مکث صورت می‌گیرد. تمام مشکلات و نواقص در نوع نظام جمهوریت قابل حل بود. آن نوع نظام دروازه را برای تفاهم و تقسیم قدرت، اعم از شکل عمودی و افقی، باز گذاشته بود.

حالا پرسش این است که هدف اساسی این دسیسه، یعنی تحویل‌دهی افغانستان به طالب، چه بود و چه هست؟ در این باره در آینده مکث خواهم کرد. خداوند توفیق دهد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=135976
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها