به گزارش ایراف، جواد سلطانی در مصاحبهای، کاتب را نه یک مورخ، بلکه «عاملی درباری و وفادار به دربار» توصیف کرده و او را راوی دردهای جامعه هزاره ندانسته است. این سخنان او واکنشهای گستردهای را در فضای مجازی به دنبال داشتهاست.
درباری بودن کاتب، چیزی از ارزش سراج التواریخ کم نمیکند
قنبرعلی تابش، شاعر و نویسنده، در واکنش به این اظهارات، با تأکید بر عمق تحلیلی سخنان سلطانی، گفت: «سخنان جواد سلطانی در این گفتوگو، ارائهدهندهٔ تحلیلی جامع و شگرف از وضعیت امروز جامعهٔ هزاره است و شایسته است با دقت و تأمل مورد توجه همگان قرار گیرد.»
وی افزود: «دیدگاه وی دربارهٔ کاتب هزاره، مبنی بر اینکه کاتب شخصیتی درباری و وفادار به دربار بوده است، چیزی از اهمیت و ارزش تاریخی و علمی سراجالتواریخ نمیکاهد. این دیدگاه، در واقع، برداشتی از شخصیت و جایگاه سیاسی کاتب است و میتواند در کنار دیگر برداشتها و قرائتها از شخصیت و آثار او مطرح شود؛ برداشتی که ممکن است از سوی برخی پذیرفته و از سوی برخی دیگر نقد یا مردود دانسته شود.»
در مقابل، حسنعلی عدالت، پژوهشگر و فعال مدنی، با انتشار متنی مفصل، به شدت از اظهارات سلطانی انتقاد کرد و آن را زمینهساز سوءاستفاده مغرضان دانسته است.
وی گفت: این سخنان زمینه سوء استفاده را فراهم کرده است، «بسیاریها و حتی آنانیکه نه سراجالتواریخ را خواندهاند و نه درباره فیضمحمد کاتب هزاره معلومات دارند، اظهار نظر کردند و یک تعداد مغرضان و هزارهستیزان از اظهار نظر آقای سلطانی سوءاستفاده کرده، سراجالتواریخ و فیضمحمد کاتب را بیاهمیت جلوه دادند.»
وی با اشاره به جایگاه این کتاب در محافل علمی افزود: «در مورد سراجالتواریخ و فیضمحمد کاتب، دهها تاریخنویس مشهور جهان و مؤسسات علمی تحقیقات کردهاند. دانشگاه پرینستون، این کتاب را مهمترین تاریخ نوشتهشده درباره افغانستان معرفی کرده و به تصویر بینظیر آن از تاریخ کشور و ریشهیابی ساختار جامعه امروز اشاره دارد.»
کاتب هزاره، راوی دردهای جامعه
باتور هزاره، از فعالان فرهنگی، نیز با تفکیک میان جنبههای شخصیتی و کاری کاتب، به دفاع از او پرداخت.
وی گفت: «اینکه جواد سلطانی میگوید ملا فیضمحمد کاتب تاریخنگاری درباری و وفادار به عبدالرحمن بود، شاید درست باشد، اما اینکه کاتب “راوی درد هزارهها نبود”، چندان منطقی به نظر نمیرسد. من بسیاری از صفحات سراجالتواریخ را خواندهام و فکر نمیکنم شخص دیگری وقایع و رنجهای آن سالها را با چنین جزئیاتی روایت کرده باشد.»
باتور هزاره در عین حال تأکید کرد: «وظیفه کاتب، تاریخنگاری در دربار بود، نه روایتگریِ درد، اما نوشتههای او بخش مهمی از رنجها و کشتارهای آن دوره را برای ما به یادگار گذاشته است.»
از سوی دیگر، عارف محبی، فعال اجتماعی و پژوهشگر، با نگاهی متفاوت، از غفلت همایشها و تحلیلهای معاصر از ابعاد شخصیتی و نقش کاتب در بیداری هزارهها گلایه کرد.
وی گفت: «نسلکشی هزارهها توسط عبدالرحمن چنان فاجعهای بود که عظمت کاتب در مکتوب کردن آن است. اما متأسفانه در همایشها، خود کاتب بهعنوان یک شخصیت ممتاز غایب است. باید کاتب را از قاب “کاتب حاکمیت” خارج و در قامت “علامه مبارز” تبارز دهیم.»
کاتب، بازمانده نسلی که قتلعام شد
شوکتعلی محمدی شاری، نویسنده و پژوهشگر تاریخ، نیز با نگاهی ادبی به دفاع از جایگاه سراجالتواریخ پرداخت و هرگونه بازنویسی آن را نادرست خواند.
وی گفت: «سراجالتواریخ، حیثیت کتاب مرجع تاریخ معاصر را دارد. کاتب بازماندهٔ مردم نسلکشیشده بود، اما خاستگاه فرهنگی و هنر قلمی او بر حاکمان پیروزِ نظامی چیره شد. نثر فنی کاتب، خزانهٔ واژگانی گستردهای دارد و از نظر ادبی، مانند تاریخ بیهقی و جوینی ارزشمند است.»
شاری تأکید کرد: «بازنویسی سراجالتواریخ، کاری بیهوده است. کسانی که اصرار بر این کار دارند، نه از ماهیت این اثر آگاهاند و نه توان تحلیل دارند. تمام توان ما شده بازگویی روایت تاریخی، اما باید فصل تحلیل آغاز شود.»
در نقطه مقابل، آصف مبلغ، فعال رسانهای، اظهارات سلطانی را کاملاً مردود دانست و او را به بیتخصصی و جلب توجه متهم کرد.
وی گفت: «عدهای که از سراجالتواریخ کینه به دل گرفتهاند، از این سخنان سخیف به وجد آمدهاند، در حالیکه خائنینی مثل حبیبالله کلکانی برای شان پیشواست.»
این واکنشهای گسترده نشان میدهد که اظهارات جواد سلطانی، اگرچه از سوی برخی تحسین شده، اما از نگاه بسیاری از فعالان و پژوهشگران، اقدامی غیرعلمی و بیپایه تلقی میشود که میتواند به سوءاستفاده از یک اثر ارزشمند تاریخی دامن بزند. جواد سلطانی تاکنون به این واکنشها، پاسخی نداده است.
فیض محمد کاتب هزاره، نویسنده کتاب سراجالتواریخ است که در دوره عبدالرحمان خان، وظیفه کتابت امور دربار را به عهده داشته است. او در کتابهای خود، شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن روزگار را معرفی کرده است.








