از محتشم و منزوی تا بلخی | نگاهی به شعر آیینی در ادبیات فارسی

آیین و ادبیات آیینی و تعریف هرکدام، مقوله‌ای گسترده است که پرداختن به بنیادها و شاخه‌های آن، فرصت فراوانی را نیز طلب می‌کند. اما به‌طور فشرده می‌توان گفت که آیین عبارت است از نمودهای عینی، نمادین و جمعی یک کیش که در زبان دینی به آن‌ها مناسک و شعایر گفته می‌شود و ادبیات آیینی یعنی روایت ادبی و هنری این نمادها و صورت‌ها در زبان.

هرچند مجموعه نمودهای آیینی در یک کیش بسیار گسترده است، اما شاید بتوان آن‌ها را در ذیل سه مقوله کلیِ سوک، سور و ستایش گنجاند. البته بخش دیگری از ادبیات مذهبی نیز وجود دارد که شاید با نوعی مداهنه و اهمال، آن را نیز در ذیل ادبیات آیینی جای دهند و آن، ادبیات تعلیمی و معرفتیِ برآمده از ادیان و مذاهب است.

این تعبیر البته دیری نیست که به جای تعبیر عامِ «ادبیات مذهبی» نشسته و با این جایگزینی، آرام‌آرام دگردیسی پیدا کرده و خاص‌تر شده است و در گام نخست از حوزه معرفتی دین فاصله گرفته است. به عبارت روشن‌تر، اگر در گذشته، به‌عنوان مثال، می‌شد کتابی مانند مثنوی معنوی را در دسته ادبیات دینی تعریف کرد، امروزه نمی‌توان آن را در این دسته طبقه‌بندی کرد. این دگردیسی البته به همین‌جا هم ختم نشده و ادبیات آیینی امروزه بیشتر با آیین‌های سوک فهمیده می‌شود و آیین‌های سور و ستایش نیز به حاشیه خزیده‌اند. به یک معنا، امروزه ذهن‌های معمولی شعر آیینی را با مصیبت‌نامه‌ها و مراثی گذشتگان مترادف می‌یابند. خلاصه اینکه وقتی حزن و شوق از مدار فرد و شخص خارج شد و ساحت‌های گسترده‌تری مانند اساطیر ملی و دینی به خود گرفت و ادبیات و هنری بر پایه این حوزه گسترده شکل گرفت، حاصل آن در عرف امروز ادبیات آیینی است.

شاید به همین علت، ناگفته پیداست که روز ادبیات آیینی در ایران با یاد و نام محتشم کاشانی نشانه‌گذاری شده است؛ زیرا محتشم در ادبیات فارسی بیشتر با ترکیب‌بند معروفش درباره شهیدان کربلا شناخته می‌شود تا ادبیات مذهبی به معنای عام آن. از چند و چون این نام‌گذاری‌ها که بگذریم، البته محتشم کاشانی در رشته خودش، یعنی سوک‌سروده، هنوز شاعری بی‌بدیل است و ترکیب‌بند ایشان از زمان سرایش تاکنون، با وجود استقبال‌های بسیار، همچنان بی‌همتا باقی مانده است.

بیشتر بخوانید:  زائران افغانستانی در انتظار ویزای عراق؛ ۱۵ هزار ویزا کافی نیست

در ادبیات حماسی فارسی‌زبانان، نخستین نشانه‌های ادبیات آیینی ملی را در داستان‌های ایرج و سیاوش می‌بینیم که گستره تاریخ را درمی‌نوردد و از قید مکان و زمان فراتر می‌رود و در حول و حوش خود خرده‌فرهنگ‌ها و آیین‌های بسیاری را پدید می‌آورد. بعد از ظهور اسلام و با شهادت حسین بن علی و گسترش تشیع در جهان، خصوصاً در جغرافیای ایران امروزی، در میان اقوام و قبایل گوناگون، آیین‌های متنوع عزاداری با نام و یاد ایشان شکل گرفت و ادبیات بسیار متنوعی نیز پدید آمد و به قول حسین منزوی که در آن غزل بسیار زیبا گفته است:

ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده و آنگاه
آمیخته با خون سیاوش در ایران

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و برقراری نظام جمهوری اسلامی، به ادبیات آیینی، به معنای خاص آن، توجه ویژه‌ای صورت گرفت و ادبیات آیینی که پیش از آن بیشتر بر بنیاد مظلومیت شخص شهید متمرکز بود، ابعاد تازه‌ای مانند حماسه و مقاومت به خود گرفت. خودِ پدیده انقلاب که با دگرگونی فکری در نگرش به دین و مذهب همراه بود و در حوزه اجتماعی نیز با عنصر شهادت و مبارزه با ستمگر و استبداد پیوند خورده بود، نخستین عامل این تغییر نگرش به شمار می‌رفت.

جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران و شکل‌گیری دفاع هشت‌ساله ملت ایران نیز به عنصر حماسی ادبیات آیینی کمک بسیار کرد و این روندِ رو به تزاید تا امروز ادامه دارد. ادبیات و سروده‌های دوران دفاع که به نام ادبیات پایداری یا ادبیات دفاع مقدس شناخته می‌شود، در آن‌ها در کنار عنصر سوک و مظلومیت، به عناصری مانند شهادت، هجرت، حماسه، مقاومت و معارف مرتبط با آن‌ها نیز پرداخته شده است. در این دوره، شاعران بسیاری به میدان آمدند که عمده تولیدات ادبی آنان در این حوزه‌ها شکل گرفت؛ کسانی مانند علی معلم دامغانی، سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور.

وقتی سید حسن حسینی در مثنوی می‌سرود:
شکوهی ندارد ارسطو شدن
خوشا پر گشودن، پرستو شدن
در واقع خبر از تغییر فصل جهان‌نگریِ مرتبط با تفکر و به تبع آن، ادبیات آیینی می‌داد.

در کنار این اتفاقات رخ‌داده در جغرافیای ایران، شروع انقلاب اسلامی در افغانستان که در مقابل تجاوز ارتش شوروی و رژیم چپیِ طرفدار آن شکل گرفت و ارتباط فکری وثیقی با انقلاب اسلامی ایران داشت، در قلمرو دیگری از زبان فارسی، یعنی افغانستان، نوعی از ادبیات را پدید آورد که به نام ادبیات مقاومت مشهور شد. در این حوزه نیز شاعرانی به میدان آمدند که در سروده‌هایشان بر عنصر مبارزه و مقاومت تأکید ویژه داشتند؛ چنان‌که در همان سال‌ها سید فضل‌الله قدسی سرود:

بیشتر بخوانید:  پنج سالگی حاکمیت طالبان؛ مسیر مشروعیت بین‌المللی از دولت فراگیر ملی می‌گذرد

به دست باد سپردم عنان راحله را
بدان امید که یابم نشان قافله را
به کاروان سبکبار سالکان نرسم
برهنه گر نکنم پای پر ز آبله را

البته هیچ‌کدام از این تغییر منظرها در ذهن و زبان شاعران این دوره بی‌مقدمه نبود و در حوزه تفکر دینی اوایل انقلاب، افکار دانشمندانی مانند دکتر علی شریعتی، استاد مرتضی مطهری و استاد محمدرضا حکیمی، با تقریر تازه‌ای از مفاهیمی چون جهاد، شهادت و انتظار، مفاهیم تازه‌ای در اختیار شاعران گذاشته بودند که شکل و شمایل ادبیات معاصر را با آنچه تا آن زمان در ادبیات کلاسیک فارسی بود، تغییر داد. در افغانستان نیز شاعری به نام سید اسماعیل بلخی پیش از همه، در سروده‌های عاشورایی خود نگاهی دیگر به این واقعه مهم تاریخی مطرح کرد:

تأسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است
دانش‌سرای و مکتب اولاد آدم است
از خیمه‌گاه سوخته تا ساحل فرات
تعلیم‌گاه رهبر خلق دو عالم است

این عطف توجه به ادبیات آیینی در ایران، البته همیشه سیر و سمت تکامل ادبی را به همراه نداشته و گاه با آسیب‌ها و کاستی‌هایی نیز همراه بوده است. وقتی یک امر متعالی عمومی شد و کارکردهای مردمی گسترده پیدا کرد، ناگزیر می‌بایست در سطح مفهوم و زبان نیز تنزل یابد و احساسات نیز متناسب با درک و دریافت عامه، سطحی شود. از طرف دیگر، به جای قالب‌های رسمی، ادبی و پذیرفته‌شده‌ای مانند غزل و مثنوی، قالب‌هایی که با ترانه، آهنگ و نوحه هم‌سوترند، به میان می‌آیند تا با سینه‌زنی و ایجاد شور و شوق همخوانی داشته باشند. در این صورت است که دیگر حتی ادبیات معتدل و احساس‌مدارِ کسی مانند محتشم نیز میدان را به نفع ادبیات دست‌چندمِ خودساخته ترانه‌خوانان و میدان‌داران آیینی خالی می‌کند و از زبان نوحه‌خوانان به تزیین در و بام تکیه‌خانه‌ها می‌نشیند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=132940
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها