به گزارش ایراف، بنادر جنوبی و کرانه راهبردی مکران بار دیگر به کانون موازنه قوا میان اراده بومی دفاعی ایران و زیادهخواهیهای واشنگتن تبدیل شده است. تقابل اخیر نشان داد که تلاشهای همهجانبه ارتش آمریکا برای فلجسازی پدافند ساحلی کشور، نه تنها دستاوردی برای مهاجمان به همراه نداشته، بلکه دیوار سخت بازدارندگی ایران و پاسخ قاطع و بهموقع یگانهای موشکی، بار دیگر محاسبات جبهه غربی-عربی را بر هم زده است. تاریخ ثابت کرده که تلاش برای درهمشکستن قدرت و اراده ملی ایران در خلیج فارس و دریای عمان، همواره به تقویت دکترین دفاعی تهران و انفعال بیشتر دشمن انجامیده است؛ حقیقتی ژئوپلیتیک که این بار نیز در کرانههای مکران به تصویر کشیده شد.
سناریوی هماهنگ آمریکا؛ فلجسازی پدافند ساحلی و مهار مکران
مرحله نخست عملیات هماهنگ سنتکام با تمرکز بر فلج کردن زنجیره پدافند موشکی و هوایی سواحل جنوبی ایران به اجرا درآمد. بنا بر گزارش نشریه وال استریت ژورنال به تاریخ ۱۳ جولای ۲۰۲۶، مقامات پنتاگون تایید کردند که هدف اصلی از هدف قرار دادن پایگاههای ششم شکاری بوشهر و تاسیسات پدافندی چابهار و کنارک، سلب توانایی «پاسخ ناهمتراز» نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای عمان بوده است.
این عملیات به طور مستقیم بنادر راهبردی چابهار و بندر امام خمینی را به عنوان کانونهای کریدور بینالمللی شمال ـ جنوب هدف قرار داد تا شریانهای جایگزین ترانزیتی ایران را دچار اختلال عملکردی کند.
دکترین ترامپ؛ از باجگیری نفتی تا گروگانگیری معیشت
تحرکات میدانی اخیر با تغییر فاز آشکار در لحن و دکترین کاخ سفید همراه شده است. شبکه فاکس نیوز در گزارش مورخ ۱۰ جولای ۲۰۲۶ خود فاش کرد که دونالد ترامپ پس از عقبنشینی از طرح اولیه خود مبنی بر اخذ عوارض ۲۰ درصدی از ترانزیت تنگه هرمز، به توافقی کلان با کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس دست یافته است. بر اساس این توافق، پایتختهای عربی متعهد به سرمایهگذاریهای سنگین صد میلیارد دلاری در بخشهای صنعتی آمریکا شدهاند و در مقابل، واشنگتن متعهد به برقراری محاصره عملی بنادر ایران و اسکورت ناوگان تجاری منطقه شده است.
همزمان، نشریه فارن پالیسی در تحلیلی به قلم تحلیلگران ارشد امنیتی خود نوشت:
«ترامپ با آگاهی از هزینههای سرسامآور و عواقب ژئوپلیتیک حمله مستقیم به تاسیسات هستهای ایران در اعماق زمین، استراتژی خود را به سمت “گروگانگیری معیشت عمومی” از طریق تهدید به نابودی زیرساختهای ملی نظیر نیروگاههای برق و پلهای مواصلاتی تغییر داده است تا نظام محاسباتی تهران را تحت فشار افکار عمومی باز تنظیم کند.»
پیشینه تاریخی؛ ناکامی دکترین ناتو و تکرار «جنگ نفتکشها»
تغییر هدفگذاری غرب به سمت زیرساختهای غیرنظامی، کپیبرداری آشکاری از دکترین بمباران یوگسلاوی سابق توسط ناتو در سال ۱۹۹۹ است؛ طرحی که در ادبیات نظامی به عنوان «فشار غیرمستقیم برای فروپاشی اراده سیاسی از درون» شناخته میشود.
با این حال، پیشینه تاریخی رویاروییها در خلیج فارس نشان میدهد که این قمار با بنبستهای جدی روبرو است. در طول «جنگ نفتکشها» در حدفاصل سالهای ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۷ (۱۹۸۴-۱۹۸۸ میلادی)، تلاش ایالات متحده برای اسکورت ناوهای کویتی تحت عنوان عملیات «اراده جدی» (Operation Earnest Will) نه تنها موازنه قدرت را به نفع غرب تغییر نداد، بلکه با مینریزیهای هوشمندانه و حملات چریکی دریایی، ناامنی شاهراه انرژی خلیج فارس را به سطحی بیسابقه کشاند؛ گزارهای که اکنون با مجهز شدن ایران به پهپادهای نقطهزن و موشکهای ضدکشتی کروز بسیار پیچیدهتر شده است.
پازل دیپلماتیک واشنگتن؛ مهندسی انزوای مرزی ایران در بغداد
در بعد دیپلماتیک، آمریکا تلاش برای قطع شریانهای تنفسی ایران از همسایگان غربی را تشدید کرده است. پایگاه خبری آکسیوس در گزارش اختصاصی خود به تاریخ ۱۱ جولای ۲۰۲۶، جزئیاتی از نشست خبری مشترک ترامپ و علی الزیدی، نخستوزیر عراق را منتشر کرد.
به گزارش آکسیوس، ترامپ با ارائه بسته حمایتی و تسهیل ورود کارتلهای بزرگ نفتی آمریکا به بخش انرژی عراق، بغداد را برای قطع کامل مبادلات گازی و مالی با ایران تحت فشار شدید قرار داده است. ناظران بینالمللی این اقدام را یک «کودتای دیپلماتیک تدریجی» برای جداسازی ساختار اقتصادی عراق از عمق استراتژیک جمهوری اسلامی توصیف میکنند.
جنگ روانی همزمان؛ تاکتیک فریب در رسانههای غربی
موازنه نظامی در میدان، با یک عملیات فریب اطلاعاتی در حوزه رسانهای همراه شده است. گزارش مشکوک نیویورک تایمز مبنی بر ارتباط ادعایی محمود احمدینژاد با سرویسهای اطلاعاتی غربی و حصر وی ـ که بلافاصله با حضور فیزیکی او در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام تکذیب شد ـ مصداق بارز این تاکتیک است.
به تحلیل کارشناسان حوزه عملیات روانی، هدف از انتشار این سناریوهای فاقد اعتبار در رسانههای جریان اصلی غربی، ایجاد شکاف ذهنی در زنجیره فرماندهی و تصمیمگیری پایتخت در میانه نبرد پدافندی است تا توجه افکار عمومی از کانون اصلی بحران، یعنی تلاش آمریکا برای محاصره دریایی بنادر ایران، منحرف گردد.
جمهوری اسلامی ایران با اتکا بر استراتژی «بازدارندگی درونزا و موازنه ناهمتراز»، پاسخ به هرگونه تعرض به بنادر و زیرساختهای خود را در همان سطح و در جغرافیایی به وسعت کل منطقه تعریف کرده است؛ امری که نشان میدهد امنیت در خلیج فارس و دریای عمان، تفکیکناپذیر بوده و قمار جدید ترامپ بر سر انسداد ژئوپلیتیک ایران، به سرعت امنیت انرژی جهانی را به بازی خواهد گرفت.




