شاعر افغانستانی: رهبر شهید با قدرت کلام، شجاعت و استکبارستیزی در قلب ملت‌ها ماندگار شدند

سیدحکیم بینش، شاعر و نویسنده افغانستانی در گفتگوی اختصاصی با ایراف، اظهار کرد: شرکت در جلسه شب شعر رهبری، افتخاری است که نصیب من شد و موفق شدم ایشان را از نزدیک ببینم.

وی افزود: بنده توفیق داشتم یکبار به حضور امام شهید شعرخوانی داشته باشم و مورد تشویق ایشان قرار بگیرم.

بینش با اشاره به اولین لحظه دیدار امام خامنه‌ای، تصریح کرد: آن لحظات برایم از زیباترین لحظات بود. یکی از آرزو‌هایم برآورده شده بود. حس خوبی داشتم. حس کسی را داشتم که یکی از نزدیکترین اشخاص زندگی خود را می‌بیند؛ مثلاً پدر یا پدر بزرگ خود را.

وی با اشاره به اینکه رهبر شهید مانند الگویی برای زندگی کردن است، بیان داشت: دوست‌داشتنی‌ترین شخصیتی را می‌دیدم که با افکارش زندگی کرده‌ام و روشن است که برایم آن لحظات فراموش نشدنی است. وقتی ایشان را دیدم در ذهنم گذشت که ببینم آن کسی که در قاب تلویزیون می‌بینیم و با آن کسی که از نزدیک می‌بینیم چه فرقی دارد. خیلی فرق داشت. باید بگویم که احساس می‌کردم، در مرکز انرژی قرار دارم و از ایشان نور و معنویت دریافت می‌کنم.

وی در پاسخ به اینکه واکنش رهبر شهید در قبال شعرخوانی شاعران چگونه بود، بیان کرد: ایشان شاعران را تشویق می‌کردند، دربارۀ وجوه شعر و برجستگی‌هایی که در شعر شاعران بود نظر می‌دادند و گاه به نکات ظریفی که از چشم شاعر پنهان مانده بود هم اشاره می‌کردند. مثلا نجیب بارور شاعر خوب افغانستانی شعری خواند دربارۀ اتحاد بین مذاهب و ملت‌های فارسی زبان.

وی افزود: امام شهید نجیب بارور را تحسین کردند که موضوع بسیاری خوبی را انتخاب کرده و گفتند که این موضوع یکی از مهمترین مسائل امروز این کشورهاست.

بینش در ادامه با یادآوری خاطره شعرخوانی در شب شعر رهبری، بیان کرد: در یکی از ابیات شعر نجیب بارور کلمۀ دعوا بود که آقا گفتند آن را دعوی بکنید که به زبان امروز نزدیک‌تر است.

بیشتر بخوانید:  کارشناس مسائل بین‌الملل: حضور هیأت‌های افغانستان در مراسم تشییع رهبر شهید نشانه اهمیت روابط با ایران است

سیدحکیم بینش در پاسخ به اینکه نظرات رهبر شهید امت درباره شعر شاعران تا چه اندازه تخصصی و حرفه‌ای بود، گفت: دربارۀ نظرهای که امام شهید می‌دادند باید بگویم که نظرهای ایشان دقیق و کارشناسانه بود و نشان می‌داد که ایشان چقدر بر زبان و ادبیات تسلط دارند.

وی افزود: ایشان هم دقیق اشعار را گوش می‌دادند و هم دقیق نظر می‌دادند و هم حرف‌های ایشان مطابق با فضای شعری بود که خوانده شده بود.

این شاعر افغانستانی با اشاره به آشنایی رهبر شهید با شعر و ادبیات افغانستان، عنوان کرد: امام شهید شعر افغانستان را می‌شناختند و با بعضی از شاعران افغانستان آشنا بودند. یک گفت‌وگوی کوتاهی بین ایشان و استاد کاظمی شد.

بینش در ادامه گفت: وقتی من شعر خواندم ایشان گفتند که افغانستان محل زبان فارسی است. یکی از اصلی‌ترین مراکز زبان فارسی افغانستان است. ایشان یک بیتی را هم خواندند از یکی از شاعران افغانستانی که گفتند یکی از شاعران افغانستان پنجاه سال پیش آن را برای من خوانده است. آن بیت هم این بود:

ز بس نازک‌مزاجم، ناز گردون برنمی‌دارم

من آن شاخم که نکهت بار سنگینی است بر دوشم

وی افزود: پس از شعر خوانی من ایشان گفتند انشاءالله شعر افغانستان به آن اوجی که ما ازش سراغ داریم، در گذشتۀ نه چندان دور برسد.

بینش در پاسخ به اینکه نام امام خامنه‌ای چه تصویری در ذهن تداعی می‌کند، گفت: من با شنیدن نام امام خامنه‌ای، تصویر ابرمردی که یک تنه در مقابل تمام بیدادگری‌های جهان و استکبار ایستاد و کسی که در اوج اقتدار مظلوم بود، در ذهنم شکل می‌گیرد.

وی افزود: من ایشان را با سخنان فصیح و بلیغ‌شان می‌شناسم، قدرت کلام‌شان فوق العاده بود و اندیشمندانه و حکیمانه سخن می‌گفتند.

بیشتر بخوانید:  ثبت‌نام بیمه اتباع در سامانه سماح؛ نیازی به سیم‌کارت به نام‌ متقاضی نیست

بینش در پایان گفت: شجاعت و استکبارستیزی ایشان هم خیلی پیش چشمم است و این که تمام کارهایش برای خدا بود. ایشان فقط و فقط تسلیم حق بودند. باید از محبوبیت ایشان هم یاد کنیم. ایشان نه فقط در ایران ک در دنیا محبوب هستند در تشییع پیکر مطهر ایشان بخشی از آن محبوبیت‌ها به تصویر کشیده شد.

شعری از سیدحکیم بینش در رثای رهبر شهید:

علمدار

صاحب علم کجاست؟ علم داغدار کیست؟

خون است گریه‌های قلم، داغدار کیست؟

ای داغ قد کشیده به عالم مرا بسوز

هی دم‌به‌دم در تب این غم مرا بسوز

ای چشم‌های شعله‌ور بامیان من

خون گریه کن برای تمام جهان من

باور نمی‌کنیم که خورشید رفته است

شاید برای فرصت تجدید رفته است

باور کنم که مهر رخ از ما گرفته است؟

از ما دگر همیشه خودش را گرفته است؟

دیگر برای فقه تو استاد نیست او؟

دیگر خطیب نیمۀ خرداد نیست او؟

راهی سرِ مزار شهیدان نمی‌شود؟

دیگر امام جمعۀ تهران نمی‌شود؟

در هر کجا که کرد تبسم بهار شد

فرزانگی به قامت او استوار شد

افکنده بوده لرزه به دنیا نگاه او

مستضعفین به زیر عبا در پناه او

پرسیده‌ای کجاست پدر؟ خانوادگی

باور کنید رفته سفر، خانوادگی

اینجا قلم دوباره به هق‌هق نشسته است

شاعر به شرح داغ شقایق شکسته است

دنیا فدای یک نخ و گرد عبای تو

بگذار باز شعر بخوانم برای تو

ما پابرهنگان زمین بی‌پدر شدیم

مایی که بود پشت سر ما دعای تو

تلویزیون نماز تو را باز هم گذاشت

بعدش چه کرد با دل ما ربنای تو

باید که پر شود همه دیوارهای شهر

از حرف‌های تازه و اندیشه‌های تو

هرچند نیستی تو ولی همچنان، هنوز

دارد ادامه معجزه‌های عصای تو

حتما شبیه توست؛ همان ناخدا که بعد

سکان کشتی است به دستش به جای تو

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=130480
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها