به گزارش ایراف، حسینزاده درباره مختصات فنی این اثر جدید اظهار کرد: «هزار لیتیم کربنات» پنجمین اثر منتشرشده من است که مؤسسه انتشارات عرفان آن را در پاییز ۱۴۰۴ در ۱۱۲ صفحه، قطع رقعی و با شمارگان هزار نسخه منتشر کرده است. شعرهای این مجموعه عمدتاً غزلهایی هستند که بین سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۴ سروده شدهاند و مضامین آیینی، عاشقانه و بهویژه اجتماعی را در بر میگیرند.
راز نامگذاری کتاب و ارتباط آن با یک داروی روانپزشکی
وی درباره انتخاب نام متفاوت و تأملبرانگیز کتاب افزود: بسیاری از مخاطبان در نگاه نخست با عنوان کتاب ارتباط برقرار نمیکنند و آن را نامأنوس میدانند، اما این عنوان از غزلی با نام «سومنات» که در صفحه ۸۱ کتاب آمده، اقتباس شده است. لیتیوم کربنات دارویی شناختهشده برای بیماران اعصاب و روان است و از آنجا که یکی از عزیزان من سالها با این بیماری دستوپنجه نرم میکرد و این دارو بخش ثابتی از روند درمان او بود، عنوان کتاب را با نام این دارو گره زدم؛ عنوانی که برای من بار عاطفی و معنایی ویژهای دارد.
این شاعر افغانستانی درباره روند دشوار شکلگیری کتاب نیز گفت: سرنوشت «هزار لیتیم کربنات» تا اندازهای تراژیک بود. قرار بود بخشی از شعرهای این مجموعه سالها پیش و با نامی دیگر منتشر شوند، اما شرایط زندگی، بیماری پدر و مادر، برخی مشکلات شخصی و همچنین کاهش انگیزه ناشی از کمرنگ شدن فرهنگ کتابخوانی در جامعه، باعث شد انتشار کتاب برای سالها به تعویق بیفتد. در نهایت با تشویق دوستانم تصمیم گرفتم شعرهای قدیمی را در کنار سرودههای سال گذشتهام درباره پدیده مهاجرت، گردآوری و منتشر کنم.
بلوغ زبانی و تفاوت با آثار گذشته
حسینزاده در پاسخ به این پرسش که این مجموعه چه تفاوتی با آثار پیشین او دارد، تصریح کرد: طبیعی است که این کتاب با آثاری مانند «پلنگ در پرانتز» و «نامهای از لالهکوهی» تفاوتهایی داشته باشد. مخاطب در این مجموعه با شاعری روبهرو میشود که تجربههای بیشتری اندوخته و به پختگی بالاتری رسیده است. در برخی شعرها نیز میتوان جسارتهای زبانی و تجربههای تازهای را مشاهده کرد که در آثار قبلی کمتر دیده میشد.
بازتاب رنجهای معاصر در آینه ادبیات مهاجرت افغانستان
بررسی اشعار حسینزاده نشان میدهد که او به عنوان یک فاکتور فعال در حوزه ادبیات مقاومت و مهاجرت، زبان گویای تحولات سخت اجتماعی جامعه خود است. غزلهای او فراتر از دردهای شخصی، به ترکشهای جنگ، پدیده ناامنی و پیوندهای عقیدتی و فرهنگی دو ملت ایران و افغانستان نگاهی عمیق دارد.
در انتها، غزل «دشمن خونی» از این دفتر شعر جدید از نظر میگذرد:
دیدی بلا از بیخ گوش بادبادکها گذشت؟
چل تکه شد رنگینکمان وقتی که موشکها گذشت
ترسیدم از هر تخممرغِ عیدیات با نقش مار
باور بکن دوران خوشیمنی لکلکها گذشت
سربند «یا حیدر» تو را محبوبتر کرده است مرد!
اینبار ممکن نیست از جرم مترسکها گذشت
تا روز محشر، دشمن خونی است با هم، جنگ و عشق
نارنجکی از قلب سربازان برجکها گذشت
انگشت مادر ناگهان پخشوپلا شد جمعه صبح
چاقو بدون وقفه از پهلوی پالکها گذشت
پروانههای روسریام بر ستونها حک شدند
از پوستم از گوشتم سیمان و تیرکها گذشت
بنویس دلبندان من جزغالههایی کوچکاند
آن شب چه بر اسباببازیها، عروسکها گذشت؟!
این سرزمین را دوست دارم، دور بادش چشم بد!
الحمدلله! آن رجزخوانی بختکها گذشت









