به گزارش ایراف، در روزهای اخیر مجسمهای مرموز در میدان واترلو پلیس لندن، در همسایگی کاخ باکینگهام، ظاهر شد. این اثر مردی خوشپوش با کت و شلوار رسمی را نشان میدهد که با غرور گام برمیدارد، اما پرچمی صورتش را پوشانده و یک پایش در هوا و بر فراز پرتگاه معلق است و در آستانه سقوط قرار دارد. چند ساعت بعد بنکسی، هنرمند نامدار خیابانی، در صفحه اینستاگرام خود تأیید کرد که این اثر جدید اوست.
هشدار به راست افراطی و ملیگرایان اروپایی
منتقدان و تحلیلگران هنری معتقدند مجسمه «مرد نابینا» نقدی تند و بیپرده بر ناسیونالیسم افراطی و میهنپرستی کورکورانه است. بنکسی با این اثر نشان میدهد که چگونه تعصب بیچون و چرا به پرچم و هویت ملی، فرد را از درک واقعیت و عواقب اقداماتش محروم میکند.
جیمز پیک، کارشناس هنری، این اثر را «دنبالهای بر تاریخ امپریالیستی بریتانیا» میداند و میگوید مکانی که بنکسی برای نصب این مجسمه انتخاب کرده (روبروی مجسمه ادوارد هفتم و یادبود جنگ کریمه) «ضربهای ناکاوت» به حافظه استعماری بریتانیا است.
بسیاری از رهگذران در لندن، این مجسمه را هشداری مستقیم به جنبشهای راست افراطی در حال رشد در اروپا تفسیر کردهاند؛ جریانهایی که در سالهای اخیر توانستهاند طرفداران زیادی برای خود دست و پا کنند.
این هشدار در شرایطی مطرح میشود که احزاب پوپولیست و ملیگرا در سراسر اروپا در حال صعود هستند. در بریتانیا، حزب «ریفورم یوکی» به رهبری نایجل فاراژ گاهی به عنوان دومین یا سومین نیروی سیاسی کشور شناخته میشود.
تحلیلهای سیاسی نشان میدهد که راست افراطی اروپا با چالشهای جدی روبروست. نخست، شکاف در سیاست خارجی: جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، صفبندیهای عمیقی را در میان احزاب راست افراطی اروپا آشکار کرده است. در حالی که نایجل فاراژ از بریتانیا خواست «از آمریکا حمایت کند»، حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) نسبت به «جنگطلبی» ترامپ ابراز نگرانی کرده است.
دوم، وابستگی به ترامپ و ریسک انتخاباتی: همسویی بیش از حد با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به یک «دارایی سمی» برای راست افراطی اروپا تبدیل شده است. سیاستهای تعرفهای ترامپ مستقیماً به اقتصاد اروپا ضربه میزند.
سوم، تضاد میان ملیگراییها: ذات ملیگرایی با همکاری فرامرزی در تضاد است. همانطور که تیم بیل، استاد علوم سیاسی در دانشگاه لندن، توضیح میدهد، «ملیگرایی محدودیتهایی برای همکاری میان احزاب مختلف در کشورهای مختلف ایجاد میکند».
افغانستان: قومگرایی پشتونها و سقوط از پرتگاه
در افغانستان، «پرچم» استعاره مناسبی برای تعصبات قومی به ویژه پشتونسالاری است. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که پافشاری بر حاکمیت مطلق یک قوم خاص و نادیده گرفتن ترکیب قومی-مذهبی متنوع جامعه افغانستان (شامل تاجیکها، هزارهها و ازبکها) عیناً همان رفتاری است که بنکسی به تصویر میکشد.
این ناسیونالیسم افراطی، رهبران و گروههای حاکم را در افغانستان به «مرد نابینای» بنکسی تبدیل کرده است. آنها در حالی گام برمیدارند که پرچم قومیت، چشمانشان را پوشانده و آنها را از دیدن واقعیت «شکافهای عمیق اجتماعی»، «محرومیت اقتصادی اقلیتها» و در نهایت «تداوم بحران و جنگهای داخلی» بازمیدارد. در تاریخ معاصر افغانستان، تکقومگرایی مکرراً ثابت کرده که مسیر حرکت به سمت «پرتگاه سقوط» است.
مسیر سلطنتطلبان به سقوط میانجامد
در سوی دیگر مرزها، مشابه این رفتار را میتوان در میان برخی جریانهای سلطنتطلب افراطی مشاهده کرد. آنها در حالی به تقلید کورکورانه از نشانههای عصر پهلوی (از شیر و خورشید گرفته تا معماری کاخها) چنگ زدهاند که چشمان خود را بر روی مسائل واقعی و ملموس جامعه امروز ایران بستهاند.
این جریانها که غالباً در فضای مجازی به محافظهکاری افراطی و عدم تطابق با خواست مردم امروز (از جمله نسل جوان و طبقه محروم) متهم میشوند، شبیه مجسمه بنکسی هستند؛ سرشار از ژستهای مغرورانه و نمایش قدرت، اما به دلیل چسبیدن به پرچم یک دوران گذشته، قادر به دیدن «نیازهای حال حاضر جامعه»، «مشکلات معیشتی» و «پیشرفتهای اجتماعی-فرهنگی صورت گرفته» نیستند.
هشدار بنکسی به تمام جهان
اثر جدید بنکسی یادآوری میکند که ملیگرایی افراطی یک آسیب جهانی است. فرقی ندارد این پرچم، نماد یک جنبش راست افراطی در اروپا باشد، نشان یک قوم خاص در افغانستان را داشته باشد، یا نماد یک رژیم سیاسی منحلشده در ایران.
هشدار بنکسی روشن است: کورکورانه پشت پرچم حرکت نکنید، در غیر این صورت قدم بعدی شما، سقوط خواهد بود. تصویر مردی که با افتخار قدم برمیدارد اما چشمانش را پشت پارچه پرچم پنهان کرده، آینهای است به سوی همه جوامعی که گرفتار تعصبات هویتی کورکورانه شدهاند.









