سقوط حکومت نجیبالله و ورود مجاهدین به کابل یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر افغانستان به شمار میرود؛ رخدادی که امیدهای زیادی برای پایان جنگ و آغاز یک نظام سیاسی مبتنی بر خواست مردم ایجاد کرد. محمدجمعه امینی، نویسنده، پژوهشگر و فعال اجتماعی‑فرهنگی، به بررسی زمینههای این پیروزی، عوامل شکلگیری جنگهای داخلی پس از آن و درسهایی که میتوان از این تجربهٔ تاریخی گرفت، پرداخته است
مقاومت مردمی افغانستان و شکست کمونیستها
محمدجمعه امینی معتقد است مهمترین عامل پیروزی مجاهدین در سال ۱۳۷۱، مقاومت گسترده و همهجانبهٔ مردم افغانستان در برابر اشغال اتحاد جماهیر شوروی و حکومت کمونیستی مورد حمایت آن بود.
به گفتهٔ او، جهاد مردم افغانستان در دههٔ ۶۰ خورشیدی به یک حرکت فراگیر ملی تبدیل شد که در آن گروههای مختلف اجتماعی، قومی و مذهبی برای مقابله با حضور نظامی شوروی و ساختار سیاسی وابسته به آن بسیج شدند.
او توضیح میدهد که این مقاومت تنها محدود به میدانهای جنگ نبود، بلکه به یک حرکت گستردهٔ اجتماعی و سیاسی تبدیل شده بود که مشروعیت حکومت وقت را در میان بخش بزرگی از جامعهٔ افغانستان زیر سؤال برد. در کنار این عامل، حمایتهای سیاسی، مالی و نظامی برخی کشورهای خارجی از مجاهدین نیز به تقویت تواناییهای آنان در برابر دولت مرکزی کمک کرد.
به گفتهٔ امینی، حکومت دکتر نجیبالله در طول سالهای پایانی عمر خود با بحران مشروعیت و کاهش حمایتهای خارجی مواجه شد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و قطع بسیاری از کمکهای نظامی و اقتصادی، دولت نجیبالله در موقعیتی قرار گرفت که دیگر توانایی حفظ قدرت را نداشت. مجموعهٔ این عوامل در نهایت موجب فروپاشی ساختار سیاسی آن حکومت و پیروزی مجاهدین در هشتم اردیبهشت ۱۳۷۱ شد
اختلافات سیاسی و آغاز جنگهای داخلی
این پژوهشگر افغانستانی در ادامه تأکید میکند که با وجود پیروزی مجاهدین، افغانستان نتوانست وارد دورهای از ثبات و آرامش شود. به گفتهٔ او، یکی از مهمترین مشکلات در آن زمان نبود یک چارچوب نظری و سیاسی مشترک برای ادارهٔ کشور پس از پیروزی بود.
امینی میگوید جهاد مردم افغانستان از نظر بسیج مردمی و توان نظامی بسیار موفق عمل کرد، اما در حوزهٔ نظریهپردازی سیاسی و طراحی یک ساختار حکومتی فراگیر ضعفهایی وجود داشت. گروههای مختلف جهادی که در دوران جنگ علیه حکومت کمونیستی متحد بودند، پس از پیروزی با دیدگاهها و برنامههای متفاوتی دربارهٔ نحوهٔ ادارهٔ کشور روبهرو شدند.
به گفتهٔ او، همین اختلاف دیدگاهها بهتدریج به رقابتهای شدید سیاسی و سپس درگیریهای نظامی میان گروههای مختلف تبدیل شد. نبود یک توافق سیاسی فراگیر میان رهبران جهادی و تلاش هر گروه برای تثبیت نفوذ خود در ساختار قدرت، باعث شد فضای سیاسی کشور به سرعت به سمت بحران حرکت کند.
امینی یادآور میشود که در تابستان سال ۱۳۷۱ جنگهای داخلی گستردهای در کابل و سایر مناطق افغانستان آغاز شد. این جنگها خسارتهای سنگین انسانی و ویرانیهای گستردهای بر جای گذاشت و بسیاری از زیرساختهای کشور را نابود کرد. به گفتهٔ او، پیامدهای این درگیریها برای سالها بر وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افغانستان سایه انداخت.
زمینههای ظهور طالبان و تأثیر مداخلات خارجی
امینی در بخش دیگری از سخنان خود به پیامدهای بلندمدت جنگهای داخلی اشاره میکند و میگوید یکی از نتایج مهم این وضعیت، شکلگیری و ظهور جریان طالبان در سال ۱۳۷۳ بود. به گفتهٔ او، طالبان در شرایطی ظهور کردند که جامعهٔ افغانستان از جنگهای داخلی، ناامنی و بیثباتی خسته شده بود.
او توضیح میدهد که طالبان با این ادعا وارد صحنه شدند که احزاب جهادی پس از پیروزی نتوانستهاند اهداف اصلی جهاد را تحقق بخشند و کشور را دچار فساد، اختلاف و ناامنی کردهاند. همین شعارها در کنار وعدهٔ تأمین امنیت و پایان دادن به درگیریها باعث شد این جریان در برخی مناطق با استقبال بخشی از جامعه مواجه شود.









