حیات معنوی آدمی با ایماژ (یا بگوییم انگاره) استمرار مییابد. همانگونه که حیات کالبدی او به خوراک وابسته است، حیات معنویاش نیز به ایماژ بستگی دارد. آدمی با ایماژ جهان را میشناسد و با آن ارتباط برقرار میکند. بخشی از جهان آدمی، انسانهایی هستند که در اشخاص تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم میگذارند.
آدمی به آنان نیز از پنجرۀ ایماژ مینگرد و بر محور آن کنش انجام میدهد یا احساسات نشان میدهد؛ آنان را دوست میدارد یا به ایشان تنفر میورزد، به یکی کمک میکند یا از کس دیگری یاریاش را دریغ میورزد. هرچه که باشد، ایماژ هم سبب معرفت و هم سبب کنش آدمی است. ایماژهای فراوانی در ذهن آدمی وجود دارند؛ چرا که جزئیات جهان پیرامون انسان بیشمار است و آدمی نیازمند آن است که برای هر کدام از اشیا، نام (ایماژ)ی را انتخاب کند. شاید آیه «و علَمَ آدمَ الأسماءَ کلَّها» اشاره به همین ایماژهای ذهن انسان داشته باشد.
ایماژ در حیات اجتماعی و مسئولیت مدیران فرهنگی
جامعه نیز از این قاعده مستثنی نیست. معتقدم هر جامعه یک انسان بزرگ است که هم کالبد معنوی دارد و هم کالبد جسمانی. کالبد معنویاش را روح جامعه میدانم و بر آنم که حیات خاص خودش را دارد. ازاینرو با ایماژ به اشخاص و رویدادها نگاه میکند. هیچ جامعهای بدون ایماژ زنده نیست.
ایماژها هم در بقا و هم در استمرار حیات جامعه نقش مؤثری ایفا میکنند. اگر ایماژها بهدرستی گزینش شوند، شناسایی جامعه از وضعیت خود و افرادش نیز درست خواهد بود. ازاینرو مدیران فرهنگی و سیاستگذاران اجتماع مسئولیت بزرگی در این زمینه دارند. کوتاهی یا ناآگاهی آنان ممکن است مسیر حرکت جامعه را به خطا برده، هزینهای هنگفت بر جامعه تحمیل کند.
نگاه فلسفی به شهادت رهبر در بستر تحولات اجتماعی
جنگ رمضان یکی از رخدادهای دشوار جامعۀ ایرانی بوده و هست. شهادت رهبری میتواند در میانهٔ همه این اتفاقات، موضوع دقیق بررسیهای سیاسی و اجتماعی باشد. من نیز از نگاه کسی که فلسفه خوانده است به آن مینگرم.
تعدد ایماژها در شخصیت انسان
انسان از آن جهت که انسان است، ویژگی گوناگونی پیدا میکند. یک شخص ممکن است در عین آنکه پدر یک خانواده است، معلم، نویسنده و شاعر باشد. وقتی او اوصاف گوناگون به خود گرفت، فرزندانش او را با ایماژ پدر مینگرند، شاگردانش با ایماژ معلم و مخاطبانش با ایماژ شاعر یا نویسنده. این خصیصۀ انسانی درباره هر کسی ـ از جمله رهبر شهید ـ نیز صادق است.
ایشان ویژگیهای گوناگونی داشت؛ بهویژه اینکه سیوپنج سال بر قلهٔ جامعۀ ایرانی ایستاد و رهبری کرد. ایشان به جهت آنکه نقطۀ ثقل جامعۀ ایرانی بودند، جامع اوصاف آنان نیز بودند.
آنچه من میتوانم از ایشان سراغ بگیرم، ویژگیهایی همچون فقاهت، سخنوری، مدیریت، خلاقیت و سیاستمداری است که آنها را جزو اوصاف برجستۀ ایشان میانگارم و در ردیف نخست قرار میدهم.
خطابه؛ برجستهترین توانایی رهبر شهید
معتقدم در جهان تشیع، دستکم در این چند سدۀ اخیر تاریخ ایران، کسی به اندازۀ رهبر شهید خطیب نبوده است. قدرت خطابۀ ایشان فقط محصول فنی نبود؛ دانش کافی در زمینههای گوناگون و توان ذهنی برای جمعبندی آنها و نهایتاً ارائه در اجتماعات دست به دست هم میداد تا بتوانند برای مدت زمان طولانی سخنرانی کنند بدون آنکه افت در فرم یا محتوای سخن داشته باشند.
سخنرانیهای ایشان در اجتماع مخاطبان در ایام عید که در حرم امام رضا علیهالسلام انجام میگرفت، همیشه برای من مایۀ اعجاب بود. ایشان در همهمۀ جمعیت، بدون از دست دادن رشتۀ سخن، میتوانستند مدت طولانی سخنرانی کنند بدون آنکه تکرار در کلامشان باشد یا دچار توقف شوند.
لحن صدا و تنظیم محتوا همراه با حافظۀ قوی، به ایشان امکان مدیریت فضا میداد بدون آنکه به یادداشتهایشان مراجعه کنند.
در آداب خطابه سفارش شده است که خطیب، حال مخاطبان را مراعات کند و بر وزن عقل آنان سخن بگوید. ایشان در عین مراعات حال مخاطبان، از کیفیت کلام نمیکاست و محتوای علمی در قالب و فرم مورد پسند خاص و عام طرح میگشت. این فناوری اختصاصی ایشان بود و من تاکنون در میان مدیران کشوری و خطیبان چنین توانمندی را سراغ ندارم. این ویژگی مرهون دانش عمیق ایشان در حوزههای گوناگون بهویژه ادبیات بود. ایشان به حافظ و دیگر شاعران و بهطور کلی به سبک شعر ایرانی آشنایی دقیق داشت. یکی از رمانخوانان حرفهای دوران جوانیشان بودند. وفور مطالعه در سخنرانیهای ایشان آشکار بود.
فقاهت و مبنای مشروعیت نظام: ویژگی دیگر ایشان فقاهت بود. همین ویژگی، مبنایی است که جمهوری اسلامی را برپا میدارد و به آن استمرار میبخشد؛ زیرا قانون اساسی محور جمهوری اسلامی را «اسلام» و اسلام را بر محور «فقیه» معنا میکند.
مدیریت ایماژها و خلاقیت سیاسی: ویژگی ایشان در مدیریت، بهویژه مدیریت ایماژهای حاکم بر فضای عمومی کشور، مثالزدنی است. تولید اصطلاحات و مدیریت افکار عمومی بر محور آنها از خصائص ایشان است که در سیاستمداران جهان کمتر مشاهده میشود. در این زمینه میتوان به نامگذاری هر سال اشاره کرد که راهبرد کلی حرکت آن سال را مشخص میسازد. این خود، افزون بر مدیریت، حاکی از نوعی خلاقیت سیاسی بود.
مسئلۀ برجستهشدن ایماژ «رزمآوری»: بر پایۀ آنچه گذشت، محل سؤال اینجاست که در میانۀ این ویژگیها ـ که هر کدام از آنها میتواند ایماژی باشد که جامعه از پنجرۀ آن ایماژ به ایشان بنگرد و بشناسد ـ چرا ایماژ «رزمآوری» ایشان برجسته میشود؟
تحلیل یک شعار و دو ایماژ
توضیح آنکه پس از شهادت رهبری در نهم اسفندماه، شعاری بر بیلبوردها در سطح گسترده منتشر شد:
«گر پدر نیست تفنگ پدری هست هنوز»
در این شعار، دو عنوان دربارهٔ رهبر شهید به کار رفته است:
۱. پدر
۲. تفنگ پدر
ایماژ پدر مناسب است. با توجّه به اینکه جمهوری اسلامی بر محور ولایت فقیه استوار میشود، میتوان ولی فقیه را با ایماژ پدر نگریست. «پدر» رابطۀ عاطفی را برجسته میکند و ساختار خانوادهبودنِ اجتماع ایرانی را جلوه میدهد. سخن من دربارهٔ این ایماژ نیست؛ بیشتر به ایماژ دوم یعنی «تفنگ» میپردازم، چرا که هیچکدام از ویژگیهایی که برشمردم بر محور ایماژ «تفنگ» برجسته نمیشوند. اینکه ایماژهای خطیب، فقیه، مدیر، سیاستمدار، خلّاق، بصیر، کتابخوان و دانشمند ـ که ماهیت مدنی آنها بیشتر است ـ کنار زده شده و ایماژ «تفنگ» برجسته میشود، برایم محل سؤال است. کمی دربارهٔ گفتمان حاصل از مفاهیم چندگانهای که برشمردم گفتوگو میکنم.
گفتمان خطابه
مفهوم خطیب با اقتدار دینی، مردمگرایی، کاستن فاصله از مردم، تحرک و زمانشناسی پیوستگی دارد. خطیب نه فقط اخباردهنده از رویدادها، بلکه مفسر آنها نیز هست. او میتواند بین مومنان و دشمنان آنها فاصله ایجاد کند و حس همگرایی را میان مخاطبان افزایش دهد. خطیب بر توان اقناعی تکیه دارد و حیثیت راهبری در آن بیش از همۀ ایماژهای دیگر است. خطیب لزوماً ماهیت اجتماعی دارد؛ چرا که فقط در محیط اجتماع است که خطابه معنا پیدا میکند. انسان منفرد یا عزلتگزیده نمیتواند خطیب باشد. از این جهت با برونگرایی و هدایت هم پیوند پیدا میکند.
گفتمان فقاهت
فقیه، هستۀ اصلی مشروعیت نظام مدیریتی کشور است. او کسی است که متون دینی را عمیق میکاود و دربارهٔ کنش انسان قاعده میسازد. ازاینرو به مرجع تبدیل میشود و نیاز شهروندان را در چگونگی کنش فردی و اجتماعی و بایدها و نبایدها برآورده میسازد. شهروندان از طریق فقیه میتوانند به منبع سنّت متصل شوند و خود را با پیامبر پیوسته بشمارند؛ چرا که فقیهان مطابق فقه شیعه، جانشینان امام غایب هستند و مظاهر او تلقی میشوند. فقیه، بخشنامهها و احکام صادره از طریق قوای سهگانه را مشروعیت میبخشد. او مسئولیتها را تنفیذ میکند و بدینطریق نسبت و رابطۀ هر مسئولی را با خداوند معین میسازد.
گفتمان سیاستمداری: سیاستمدار کسی است که میان توانهای گوناگون و سلیقههای اجتماع مانور میدهد و بین آنها مصالحه برقرار میکند. او به جهت آنکه در مقام رهبری است، بر جناحهاست نه با جناحها؛ به عبارت دیگر فراقوه است.
خلاقیت در فقه و گفتمان مقاومت
خلاق بودن را اگر به فقاهت بیفزایم، رهبر شهید را نماد فقه پویا مییابیم. بهخلاف فقه سنتی که محدودۀ موضوعی آن در قلمرو مناسک محدود میشود، فقیه خلّاق گسترهٔ موضوعیاش را بیشتر میکند و چتر بررسیاش را به حوزههای گوناگون حقوقی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بینالملل میگستراند. دو مفهوم «اقتصاد مقاومتی» و «بیداری اسلامی» از این جنبه تولید شدهاند. هر دو مفهوم حاکی از خلاقیت در گفتمانسازی مقاومت هستند. خلّاق بودن به معنای دوری از مقلد بودن و خروج از چارچوبهای رسمی و سنتی است.
رهبر کتابخوان: رهبر کتابخوان نظر خود را از روی مطالعه میدهد و نه احساس و عاطفههای زودگذر. از همین باب است که گفتارهایش وزن و اعتبار علمی پیدا میکنند. رهبر کتابخوان یک سیاستمدار تلویزیونی یا شعاری نیست که در سطح باقی بماند، هر چند با قواعد تلویزیون و رسانه کاملاً آشناست. او اهل مطالعۀ فلسفه، تاریخ، ادبیات و فقه است. رهبری که کتاب میخواند «تهاجم فرهنگی» را میشناسد و بر پایۀ ادراک حاصل از مطالعۀ غرب، به تعامل و تقابل با فرهنگ غرب میپردازد.
رهبر دانشمند: دانشمند بر محور «کارشناسی» تصمیم میگیرد. او ترکیبی است از دین و علم. از قشریگری و خرافهگویی به دور است و علم را از آن جهت که ارزش ذاتی دارد ارج مینهد.
ایماژهای ایجابی و مسئلۀ «تفنگ»
همۀ این مفاهیم و گفتمان حاصل از آنها یک حرکت پویا و ایجابی را نشان میدهند. معتقدم هر کدام از این ویژگیها باید از طریق ایماژ متناسب خود مطرح شود و در جامعۀ ایرانی نهادینه گردد؛ چرا که معرفی درست، کارآمد و پویا را در بهکاربردن ایماژهای فوق میدانم. این اوصاف همگی درونی هستند و به شخصیت خود رهبر شهید میپردازند، امّا …
مفهوم «تفنگ» هر چند با مفهوم اقتدار و عدالت رابطه دارد، اولاً وجه سلبی دارد بهخلاف ایماژهای پیشین که وجه ایجابی دارند؛ ثانیاً امری بیرونی و عارضی است. رهبر شهید هر چند رزمآور بودند، در وجه اولی و ذاتیشان فقیه، اندیشمند و خطیب بودند. میپذیرم که اکنون زمانۀ جنگ است و مفهوم «تفنگ» به زمانۀ جنگ اشاره دارد، امّا اگر ایماژ «تفنگ» پایدار بماند و وجه معرفی رهبر شهید باشد، آیا رفتار درست گفتمانسازی صورت گرفته است؟ برای ایران پایدار، بایستۀ کار، توجه به ایماژهای ایجابی و درونی است، نه ایماژهای گذرا، بیرونی و سلبی.
بیشتر بخوانید:
سه مؤلفه قدرت راهبردی در رهبری امام امت
دکتر عبدالهادی وزین: شهید خامنهای از رهبران بزرگ جهان در قرن ۲۰-۲۱ بود
راهپیمایی گسترده مردم در چهلمین روز شهادت رهبر انقلاب | خیابانهای منتهی به جمهوری مملو از جمعیت









