رویش دوباره از دل بحران؛ گفت‌وگو با نجیب بارور درباره آیین‌های نوروزی در ایام جنگ

به گزارش ایراف، نوروز در سرزمین‌های حوزه فرهنگ ایرانی، از ایران تا افغانستان و تاجیکستان، تنها آغاز یک سال تازه نیست؛ نشانه پیوند عمیق انسان با طبیعت و یادگار یکی از قدیمی‌ترین لایه‌های هویتی این جوامع است. در افغانستان، با وجود دهه‌ها جنگ، تحولات سیاسی و فشارهای مذهبی، نوروز همچنان در حافظه مردم زنده مانده است؛ هرچند جلوه‌هایش نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده.

نجیب بارور در گفت‌وگو با ایراف، از نوروز به‌عنوان میراث مشترک و الهام‌بخش یاد می‌کند؛ میراثی که هم ریشه در تاریخ دارد، هم پیام امروزین آن، یعنی توان برخاستن از دل بحران، برای مردمان گرفتار جنگ و خشونت حیاتی است.

نوروز؛ اشتراک عمیق فرهنگی میان ایران و افغانستان

بارور در آغاز گفت‌وگو، به ریشه‌های مشترک فرهنگی ایران، افغانستان، تاجیکستان و دیگر کشورهای حوزه نوروز اشاره می‌کند و می‌گوید این کشورها پیش از هر چیز در «زبان» و «بنیادهای فرهنگی» اشتراکات عمیقی دارند. به باور او، نوروز یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این اشتراکات است.

او تأکید می‌کند نوروز در افغانستان «چیز تازه‌ای» نیست؛ بلکه جشن و سنتی بسیار قدیمی است که سال‌ها در زندگی اجتماعی مردم حضور داشته و به‌عنوان «یک روز مهم در زندگی بشری» گرامی داشته شده است. با وجود مخالفت‌ها و کشاکش‌هایی که از قرن‌های دهم و نوزدهم میلادی تا امروز از سوی گروه‌های مذهبی و سیاسی علیه نوروز وجود داشته، همچنان «جلوه‌های بسیار خوبی از نوروز در میان زندگی اجتماعی مردم افغانستان» دیده می‌شود.

به گفته او، همین استمرار نشان می‌دهد نوروز در لایه‌های عمیق فرهنگ مردم ریشه دارد و فراتر از یک آیین ظاهری، به بخشی از هویت این سرزمین‌ها تبدیل شده است.

آیین‌ها و خاطرات نوروزی در افغانستان

بارور در ادامه به‌صورت جزئی به آیین‌های نوروزی در افغانستان، به‌ویژه کابل، می‌پردازد؛ آیین‌هایی که بخشی از حافظه جمعی نسل او را شکل داده است.

او می‌گوید مردم افغانستان پیش از فرارسیدن بهار «جامه‌های نو» می‌پوشیدند، خانه‌ها را مرتب می‌کردند و سفره‌ای که در فرهنگ افغان‌ها به نام «هفت‌نور» شناخته می‌شود آماده می‌کردند. در این روز، مردم «شاهد احیای مجدد طبیعت» بودند و این احیا را با عناصر طبیعی و نمادهایی چون نور، آب و سبزه جشن می‌گرفتند. خانواده‌ها مهمان دعوت می‌کردند، از آن‌ها پذیرایی می‌کردند، به گردش می‌رفتند و در جاهایی که مراسم‌های نوروزی برگزار می‌شد، حضور پیدا می‌کردند.

بارور یکی از مهم‌ترین کانون‌های نوروزی کابل را چنین توصیف می‌کند: در کابل، مردم به غرب شهر، به منطقه‌ای به نام «کارتِه سخی» می‌رفتند؛ جایی که هر سال آیین نوروز با تشریفات رسمی و حکومتی برگزار می‌شد. در آنجا «گَندنه‌ای» برافراشته می‌کردند که در روایت‌های بومی، نشانی از «پرچم کاویانی» دانسته می‌شد؛ پرچمی که در روز سال نو بالا می‌رفت و نماد آغاز سال تازه بود.

او می‌گوید در دوران کودکی‌اش، نوروز برای بچه‌ها نیز فرصتی برای شادی و بازی بود؛ جاهایی مخصوص کودکان برای بازی فراهم می‌شد، مردم مانند عیدهای اسلامی لباس نو می‌پوشیدند، به خیابان‌ها می‌آمدند، به دیدار یکدیگر می‌رفتند و حتی درختان را آبیاری می‌کردند. به تعبیر او، «نوروز همیشه برای ما یادآور خاطره‌ای همیشگی و زنده و گویا در جامعه افغانستان بوده است.»

جنگ و سیاست؛ عامل کمرنگ شدن نوروز در افغانستان

اما این تصویر روشن، به مرور تحت تأثیر جنگ و تحولات سیاسی دگرگون شده است. بارور با حسرت از دوره‌هایی یاد می‌کند که شدت درگیری‌ها آن‌قدر بالا بوده که مردم عملاً نوروز را فراموش می‌کردند.

او می‌گوید: «به‌واسطه تحولات سیاسی در منطقه و مخصوصاً در افغانستان، و کشمکش‌های جنگی، در برخی سال‌ها آن‌قدر درگیر شرایط جنگی بودیم که عملاً نوروز را فراموش کردیم.»

خاطرات روشن کودکی‌اش از پیام و آیین‌های نوروز، در سال‌های اخیر کمرنگ شده است. به‌ویژه پس از استقرار حکومت طالبان، او احساس می‌کند «از آن جلوه‌های روشنِ تجلیل‌های آیینی که نوروز در فرهنگ بومی و اجتماعی مردم افغانستان داشت، کاسته شده» و محدودیت‌هایی جدی بر برگزاری آن اعمال شده است؛ محدودیت‌هایی که ریشه در دیدگاه‌های مذهبی و سیاسی دارند.

بیشتر بخوانید:  با حضور مسئولان طالبان؛ دومین جشنواره گل و گیاه کابل افتتاح شد

«سیزده‌به‌در» و تفاوت برگزاری نوروز با ایران

یکی از تفاوت‌های مهم میان ایران و افغانستان در برگزاری نوروز، نبود سنت «سیزده‌به‌در» در افغانستان است. بارور می‌گوید: «در افغانستان، نوروز چند روز به عنوان یک جشن مهم گرامی داشته می‌شود، اما چیزی با عنوان سیزده‌به‌در وجود ندارد؛ نه مراسمی، نه مناسباتی و نه حتی حضوری جدی در تولیدات فرهنگی.»

او علت را در زمینه‌های سیاسی و تاریخی می‌داند: در ایران، نوروز به‌عنوان یک جشن ملی با حمایت حکومت‌ها حفظ و تقویت شده است، اما در افغانستان این سطح از حمایت وجود نداشته. در نتیجه، نوروز در افغانستان بیشتر در حد یک «روز یادبود» باقی مانده، نه یک پروژه ملی گسترده با تمامی جزئیاتی که در ایران مشاهده می‌شود.

بارور توضیح می‌دهد که در ایران، حکومت‌ها ـ از گذشته تا امروز ـ مجال نیافته‌اند یا نخواسته‌اند با نوروز به‌عنوان یک جشن ملیِ مورد احترام عموم مردم به‌طور جدی مقابله کنند، اما در کشورهای دور از مرکزیت ایران، از جمله افغانستان، به‌دلیل ترکیبی از فشارهای سیاسی و تبلیغات فرقه‌های مذهبی، بسیاری از جزئیات و آیین‌های نوروزی رنگ باخته است. به‌همین دلیل در افغانستان «حتی از اصطلاح سیزده‌به‌در هم چیزی در حافظه عمومی مردم نیست.»

مخالفت‌های مذهبی و فراموشی جشن‌های کهن

بارور ریشه بخش زیادی از این تضعیف را در «مخالفت‌های جدی فکری و مذهبی» با جشن‌های کهن ایرانی می‌داند. به گفته او، برخلاف این تصور که «زندگی مدرن» باعث کم‌رنگ شدن این آیین‌ها شده، آنچه عملاً تأثیر بیشتری گذاشته، حمله فکری و تبلیغاتی برخی جریان‌های دینی به سنت‌های پیشااسلامی است.

او می‌گوید در افغانستان، همان‌طور که برای عیدهای اسلامی مراسم و یادبودهای گسترده‌ای برگزار می‌شود، برای نوروز چنین جدیتی وجود ندارد و این «خودش می‌تواند نشانه یک تحمیل مذهبی باشد». این نگاه تنها به نوروز محدود نمانده؛ جشن‌هایی مانند مهرگان، چهارشنبه‌سوری و دیگر مناسبت‌های فرهنگی که در ایران با عنوان «جشن‌های کهن» شناخته می‌شوند، در افغانستان عملاً وجود خارجی ندارند و «حتی اطلاعات چندانی درباره آن‌ها در جامعه در دسترس نیست.»

بارور نتیجه می‌گیرد که این وضعیت «موفقیت نیروهای تندرو» را نشان می‌دهد؛ نیروهایی که از نظر فکری و مذهبی علیه نوروز و سایر آیین‌های فرهنگی عمل کرده و با نوعی «ضدیت سیاسی، فکری و قومی»، این جشن‌ها را تا حد زیادی کم‌رنگ کرده‌اند.

نوروز در دل بحران منطقه؛ از نماد طبیعت تا الهام برای ملت‌ها

او در ادامه به شرایط جنگی منطقه اشاره می‌کند که این میراث مشترک فرهنگی می‌تواند برای تقویت همبستگی سیاسی کشورها و ملت‌های منطقه کارکردی فراتر از جنبه فرهنگی داشته باشد.

بارور نوروز و بهار را با زبان شعر و استعاره توضیح می‌دهد؛ او به ابیاتی اشاره می‌کند که در آن‌ها «بهار سبز پس از برف‌ریزی زمستان» به معنای «حیات دوباره» و «سر برآوردن دوباره از خاک» تعبیر شده است. در نگاه او، این تصویر فقط یک توصیف طبیعی نیست؛ بلکه استعاره‌ای است از توان انسان و ملت‌ها برای برخاستن از دل ویرانی.

او می‌گوید: همان‌طور که ریشه‌ها و نهال‌ها پس از خواب زمستانی، یا حتی پس از سوختن در آتش، دوباره بیدار می‌شوند و سر از خاک بیرون می‌آورند، ملت‌هایی که در «آتش کینه و تعصب» می‌سوزند نیز می‌توانند دوباره روییده و زندگی تازه‌ای را آغاز کنند.

بارور تأکید می‌کند: «نوروز تجدید حیات طبیعت است، در برابر ناملایماتی که در زمستان و پاییز به وجود آمده. یک بار دیگر این‌ها از خاک سر برمی‌آورند و سبز می‌شوند. این می‌تواند الهام‌بخش باشد برای قومی که در این منطقه بوده و هست و در آتش کینه و تعصب دیگران می‌سوزد؛ الهام‌بخش باشد مثل گیاهانی که سر از خواب به در می‌آورند و دوباره می‌رویند.»

بیشتر بخوانید:  عالمی بلخی: آیت‌الله فیاض وحدت اسلامی را فراتر از شعار دنبال می‌کرد

به باور او، پیام نوروز برای ملت‌های گرفتار جنگ روشن است: «این سوختن پایان ما نیست؛ ما باید دوباره، دوباره و دوباره برویم و سبز شویم.»

نباید کمتر از یک گیاه باشیم

یکی از پرمعناترین جملات بارور، مقایسه انسان با گیاه است. او با لحنی عاطفی و شاعرانه می‌گوید انسان نباید از یک گیاه «کمتر» باشد.

در نگاه او، وقتی گیاهی می‌تواند از دل خاک سرد، پس از زمستان یا حتی پس از سوختن، دوباره ریشه بدواند و سبز شود، انسان‌ها و ملت‌ها نیز باید این اراده را در خود پیدا کنند که از دل سختی‌ها برخیزند.

او به‌روشنی تأکید می‌کند: «ما باید این عزم متین را داشته باشیم که این سوختن پایان ما نیست؛ باید دوباره سبز شویم و در برابر این ناملایمتی‌ها کمتر از آن گیاهی که سر از خواب به در می‌آورد نباشیم؛ یک بار دیگر بلند شویم.»

در این نگاه، نوروز فقط یادآور فصل بهار نیست؛ دعوتی است برای ایستادگی، برای نپذیرفتن شکست نهایی و برای ساختن زندگی نو حتی بر ویرانه‌ها.

میراثی که از دل تاریخ بحران‌ها عبور کرده است

در بخش پایانی گفت‌وگو، او نوروز را «قدیمی‌ترین و معتبرترین یادبود فرهنگ آریایی و ایرانی» می‌نامد که علی‌رغم همه تهدیدها، هنوز زنده است.

او یادآوری می‌کند که نوروز تنها امروز با مشکل روبه‌رو نیست؛ در طول تاریخ همواره بحران‌ها، تعصب‌ها و فشارهایی وجود داشته که این جشن را تهدید کرده‌اند. اما نوروز هر بار از دل این تهدیدها عبور کرده، زنده مانده و همچنان «مورد یادبود، جشن و استقبال» مردم است.

بارور تأکید می‌کند: «ما باید همچنان نوروز را به پیش ببریم؛ از میان تعصبات کور و تنگ‌نظری‌ها عبور کنیم و بگذاریم به عنوان یک جشن ملی در یادگاه‌ها بماند. ما کمتر از نوروز و کمتر از سبزه‌ها نیستیم؛ باید اراده کنیم و در برابر تمام کج‌فهمی‌ها و کج‌اندیشی‌ها پیش برویم و این فرهنگِ به‌جا مانده از نیاکان را انکار نکنیم.»

به باور او، نوروز از «معقول‌ترین جشن‌های بشری» است؛ چراکه همزمان با آغاز سال نو، انسان را به طبیعت، زمین و محیط انسانی پیوند می‌دهد و نشان می‌دهد مردم این منطقه تا چه اندازه برای طبیعت و حیات احترام قائل بوده‌اند.

آرزوی بهار بهتر برای ایران و افغانستان

بارور در جمع‌بندی می‌گوید: «نوروز برای من همیشه این پیام گسترده و عمیق انسانی را داشته که ما از طبیعت جدا نیستیم و باید به طبیعت احترام بگذاریم.» او برای ایران و افغانستان سالی بهتر و آینده‌ای روشن‌تر آرزو می‌کند و امید دارد که هر دو ملت، با تکیه بر همین میراث مشترک و پیام امیدبخش نوروز، از دل جنگ و بحران، راهی برای «روییدن دوباره» پیدا کنند.

نوروز در گستره‌ای وسیع از ایران تا افغانستان و آسیای میانه، همواره به‌عنوان جشن زایش دوباره طبیعت و آغاز امید شناخته شده است؛ جشنی که ریشه‌ای هزارساله در فرهنگ مردم این منطقه دارد. با وجود آن‌که بسیاری از این سرزمین‌ها دهه‌هاست با جنگ، ناامنی و بحران‌های سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نوروز همچنان پابرجا مانده و هر سال یادآوری می‌کند که حتی در میانه ویرانی و خشونت، امکان رویش و آغاز دوباره وجود دارد. این پیوند ژرف میان بهار و تاب‌آوری مردمان جنگ‌دیده، نوروز را از یک آیین صرفاً سنتی فراتر برده و آن را به نماد امید، استمرار زندگی و مقاومت فرهنگی در برابر سختی‌ها تبدیل کرده است.


بیشتر بخوانید:

گزارش تصویری | کاغذپران؛ بازی نوروزی مردم افغانستان

خطر حذف زبان فارسی از معادلات قدرت؛ نوروز محور همبستگی ملت‌های منطقه است

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=116786
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x