۱. عدم تقبیح صریح تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در بیانیه رسمی حکومت طالبان
در نخستین واکنشها، ادبیات رسمی طالبان با احتیاط تنظیم شد و سطح موضعگیری آن با آنچه ایران از یک همسایه در شرایط جنگ انتظار دارد، محل سؤال است. این موضوع زمانی معنادارتر میشود که در همان دوره، طالبان تلاش دارد مناسبات خود با آمریکا را نیز بازتنظیم کند.
۲. سکوت رهبر طالبان در قبال تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران
در حالی که مقامهای مختلف طالبان درباره جنگ موضع گرفتند، از هبتالله آخوندزاده ــ که تصمیمگیری کلان طالبان بیش از هر زمان دیگری حول او و قندهار متمرکز شده ــ موضع علنی مستقیمی در قبال حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران دیده نشد.
۳. عدم واکنش رهبر طالبان به شهادت رهبر انقلاب
هیئت طالبان در مراسم تهران حضور یافت و مقامهای این حکومت پیامهایی منتشر کردند؛ اما شخص رهبر طالبان واکنش علنی مستقیمی نسبت به شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران نشان نداد. برای تهران، تفاوت میان موضع مقامهای اجرایی کابل و موضع رأس قدرت در قندهار قابل چشمپوشی نیست.
۴. تعطیلی و مصادره حوزه و دانشگاه خاتمالنبیین و تلویزیون تمدن
در فاصلهای کوتاه، حوزه علمیه و دانشگاه خاتمالنبیین ــ از مهمترین مراکز علمی و مذهبی شیعیان افغانستان ــ مسدود و مصادره شدند و تلویزیون تمدن نیز از فعالیت بازماند. فارغ از توجیهات حقوقی و اداری طالبان، نتیجه عملی آن محدودشدن دو ظرفیت مهم مذهبی و رسانهای جامعه شیعه بود.
۵. بازداشت علما، استادان و چهرههای شیعی در کابل
برخوردها در سطح ساختمان و مؤسسه باقی نماند و بازداشتهایی نیز در میان افراد مرتبط با این مجموعهها صورت گرفت. یعنی دامنه فشار از نهادها به شبکه انسانی پیرامون آنها گسترش یافت. گزارشهای تکاندهندهای درباره بازداشت و رفتارهای تحقیرآمیز علیه فعالان شیعه توسط وزیر عدلیه طالبان منتشر شده است. برخی از چهرههای سرشناس، اساتید و طلاب حوزات علمیه هنوزهم در زندانهای طالبان به سر میبرند.
۶. بازداشت اعضای کمیسیون عالی شیعیان؛ نهادی که در چارچوب خود حاکمیت طالبان فعالیت میکرد
این مورد از جهت دیگری مهم است. کمیسیون عالی شیعیان نه یک گروه مسلح بود و نه یک جریان برانداز؛ در ساختار موجود و در تعامل با طالبان فعالیت میکرد. برخورد با اعضای آن این پرسش را ایجاد میکند که محدوده فعالیت مستقل شیعیان در نظم جدید افغانستان دقیقاً تا کجاست. چرا حتی ترویج همگرایی میان شیعیان و طالبان نیز تحمل نمیشود و نهادهای شیعی حتی اگر همسو با اهداف و سیاستهای طالبان حرکت کنند نیز محکوم به سرکوب و حذف و تعطیلی هستند؟
۷. مسدودسازی مجتمع علمی ـ فرهنگی خاتمالانبیا
پس از خاتمالنبیین، یک مجموعه علمی و مذهبی شیعی دیگر نیز با برخورد طالبان مواجه شد؛ مجتمع خاتمالانبیا در غرب کابل. کنار هم قرارگرفتن این موارد، تلقی آنها بهعنوان چند پرونده کاملاً منفک را دشوارتر میکند. آیا یک سیاست مشترک برای برچیدن مراکز شیعی و حذف کامل شیعیان از معادلات سیاسی و مناسبات اجتماعی در دستور کار قرار دارد؟
۸. تعطیلی کلینیک عامالمنفعه فاطمهالزهرا
کلینیک فاطمهالزهرا نه حزب بود، نه رسانه و نه تشکیلات سیاسی؛ یک مرکز درمانی عامالمنفعه بود. بستهشدن چنین مرکزی از این جهت برای ایران اهمیت دارد که فشار از حوزه سیاسی و مذهبی به یک زیرساخت اجتماعی مرتبط با ایران رسیده است.
۹. توقف فعالیت مرکز فرهنگی تبیان و خبرگزاری آوا
اهمیت تبیان و آوا دقیقاً در همین نکته است که آنها از طالبان حمایت میکردند و هرگز تریبونی در خدمت ضدیت، مخالفت یا حتی انتقاد سازنده از طالبان نبودند. این مجموعه طی سالهای اخیر در صف مبارزه مسلحانه با طالبان قرار نداشت و مسیر تعامل را دنبال میکرد. وقتی حتی چنین جریانی نیز با توقف فعالیت مواجه میشود، مسئله دیگر صرفاً نحوه برخورد طالبان با مخالفانش نیست؛ حذف هدفمند مراکز شیعی است.
۱۰. تشدید فشار و نظارت طالبان بر شبکه صرافی و انتقال پول افغانستان
در کنار اقدامات مورد اشاره، حوزه فعالیتهای اقتصادی و بازار ارز نیز در امان نمانده است. شبکه صرافی و حواله افغانستان در شرایط تحریم، صرفاً یک بازار داخلی افغانستان نیست. بخشی از جریان مالی منطقه از طریق همین شبکه جابهجا میشود. تشدید نظارت طالبان بر صرافان، تأکید بر استفاده از پول افغانی و جلوگیری از خروج ارز، ولو اینکه رسماً علیه ایران وضع نشده باشد، میتواند در شرایط جنگ و محدودیت بانکی، مسیر انتقال پول به ایران را تنگتر کند. خود طالبان پیشتر نیز با فرمان رسمی بر استفاده از پول افغانی و جلوگیری از قاچاق ارز تأکید کرده بود.
۱۱. واگذاری قرارداد بزرگ نفت و گاز به شرکت سعودی Delta، در مجاورت ایران
در ۷ سپتامبر، طالبان قرارداد اکتشاف و استخراج حوزه کشک–تیرپل را با Delta International عربستان امضا کرد. قرارداد در مرحله نخست ۲۰۰ میلیون دلار سرمایهگذاری دارد و محدودهای حدود ۲۲ هزار کیلومتر مربع در هرات و بادغیس را در بر میگیرد. این قرارداد با حضور زلمی خلیلزاد امضا شد؛ سیاستمدار افغانتبار آمریکایی که مواضع ضد ایرانی دارد و برای طالبان لابیگری میکند.
برای تهران، اهمیت مسئله صرفاً «سعودیبودن» شرکت نیست؛ موضوع، ورود یک بازیگر جدید به یک دارایی بلندمدت انرژی در غرب افغانستان و در مجاورت جغرافیایی ایران است.
زلمی خلیلزاد، مذاکرهکننده اصلی آمریکا با طالبان و معمار توافق دوحه، شخصاً در مراسم امضای قرارداد Delta حضور داشت؛ موضوعی که حتی در اطلاعیه رسمی حکومت طالبان نیز ثبت شده است. خلیلزاد امروز مقام رسمی دولت آمریکا نیست و نباید حضور او را اقدام رسمی واشنگتن تلقی کرد؛ اما قرارگرفتن نام او در کنار یک پروژه بزرگ انرژی در غرب افغانستان، آن هم در شرایط فعلی منطقه، برای ایران موضوعی قابل رصد است.
۱۲. تداوم کانالهای آمریکا- طالبان با آمریکا در طول جنگ علیه ایران
خروج نظامی آمریکا به معنای قطع ارتباط با طالبان نبوده است. مسئله زندانیان، گفتوگوهای سیاسی، تماسهای اقتصادی و رفتوآمد چهرههایی چون خلیلزاد نشان میدهد این کانال همچنان وجود دارد. نفس رابطه طالبان و آمریکا الزاماً علیه ایران نیست؛ اما در تحلیل رفتار طالبان در دوره جنگ، نمیتوان این متغیر را نادیده گرفت.
این موارد لزوماً اجزای یک طرح واحد نیستند و از کنار هم قرارگرفتن آنها نیز نمیتوان نتیجه گرفت که طالبان با دستور آمریکا علیه ایران عمل میکند.
اما سیاست خارجی را فقط با نیتها نمیسنجند؛ نتیجه رفتار نیز مهم است.
در ۷ ماهی که ایران درگیر یکی از سختترین مقاطع امنیتی خود بوده، بخشی از مراکز مذهبی، رسانهای، فرهنگی و اجتماعی نزدیک به ایران و جامعه شیعه در افغانستان محدود یا تعطیل شدهاند؛ فشار و نظارت بر شبکه انتقال پول افزایش یافته؛ یک قرارداد مهم انرژی در غرب افغانستان به Delta واگذار شده؛ و کانالهای طالبان با آمریکا نیز باز مانده است.




