دکتر جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل غرب آسیا، در گفتوگو با ایراف با تأکید بر اینکه یمن بخشی از توانمندی جمهوری اسلامی ایران یا نیروی نیابتی تهران نیست، گفت: انصارالله بر اساس منافع و انگیزههای خود عمل میکند، اما ایران و یمن در یک جبهه مشترک مقاومت قرار دارند و همزمانی فشار بر تنگههای هرمز و بابالمندب میتواند هزینههای تقابل با ایران و سیاستهای آمریکا در منطقه را افزایش دهد.
یمن نیروی نیابتی ایران نیست؛ انصارالله بر اساس منافع خود عمل میکند
قنادباشی در ابتدای این گفتوگو با رد این برداشت که یمن را میتوان بخشی از توانمندی جمهوری اسلامی ایران دانست، اظهار کرد: «نه الان، نه در گذشته و نه در آینده، یمن یک بخشی از توانمندی ایران نیست.»
وی با تأکید بر استقلال تصمیمگیری انصارالله گفت که اقدامات یمن بر اساس منافع، انگیزهها و شرایط خاص این کشور صورت میگیرد و نباید هر اقدام یمنیها را به تصمیم یا دستور ایران نسبت داد.
این کارشناس مسائل غرب آسیا توضیح داد که ایران و یمن در یک جبهه و جریان مشترک تحت عنوان محور یا جبهه مقاومت قرار دارند، اما قرار گرفتن کشورها و گروههای مختلف در یک جبهه به معنای آن نیست که همه آنها از یک مرکز فرماندهی واحد دستور میگیرند یا بخشی از توان نظامی یکدیگر محسوب میشوند.
به گفته وی، اعضای جبهه مقاومت هرکدام با توجه به منافع و شرایط خود تصمیم میگیرند و در صورت نیاز، همکاریهای آنها میتواند در حوزههای مختلف افزایش پیدا کند؛ همانگونه که در برخی نقاط جهان نیز کشورها و نیروهای مختلف بدون آنکه بخشی از توانمندی یکدیگر باشند، در قالب پیمانها، ائتلافها یا همکاریهای اعلامنشده در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
آغاز تقابل یمن و آمریکا به جنگ غزه بازمیگردد
قنادباشی درباره تحولات بابالمندب نیز گفت که موضوع بسته شدن یا تهدید به بسته شدن این مسیر، مسئلهای جدید نیست و ریشه آن به حدود دو سال و نیم تا سه سال گذشته بازمیگردد؛ زمانی که جنگ غزه آغاز شد و یمن در واکنش به تحولات فلسطین وارد مرحله جدیدی از رویارویی با اسرائیل و حامیان آن شد.
وی افزود: یمن ابتدا تلاش کرد مسیر انتقال کالا و کشتیهایی را که به اسرائیل و کشورهای حامی آن مرتبط بودند تحت فشار قرار دهد و با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود در بابالمندب، هزینه حمایت از رژیم صهیونیستی را افزایش دهد.
این کارشناس مسائل غرب آسیا ادامه داد که با ورود آمریکا به صحنه و آغاز حملات نظامی علیه یمن، دامنه رویارویی گسترش پیدا کرد. آمریکا برای حمایت از اسرائیل و مقابله با اقدامات یمنیها، حملاتی را علیه زیرساختهای حیاتی یمن انجام داد و در مقابل، انصارالله نیز موضوع هدف قرار دادن کشتیهای آمریکایی و اعمال فشار بر حضور واشنگتن در منطقه را دنبال کرد.
به گفته قنادباشی، بنابراین نمیتوان تحولات بابالمندب را یک اتفاق مقطعی یا تصمیمی صرفاً مرتبط با ایران دانست؛ بلکه این مسئله در بستر جنگ غزه، حملات آمریکا به یمن و واکنش انصارالله به سیاستهای واشنگتن شکل گرفته است.
بابالمندب برای یمن به یک اهرم بازدارنده تبدیل شده است
وی بابالمندب را یکی از مهمترین اهرمهای قدرت یمن در برابر آمریکا و کشورهای غربی دانست و گفت: موقعیت جغرافیایی یمن به این کشور امکان داده است که بر یکی از مسیرهای مهم دریایی جهان تأثیر بگذارد و از این ظرفیت برای اعمال فشار بر طرف مقابل استفاده کند.
قنادباشی معتقد است هدف یمن از استفاده از این اهرم، ایجاد فشار بر آمریکا و کشورهای غربی برای متوقف کردن حمایت از عربستان و اسرائیل و جلوگیری از ادامه سیاستهایی است که به گفته او، علیه مردم یمن و فلسطین دنبال میشود.
وی با اشاره به تجربه سالهای اخیر گفت یمن در استفاده از این اهرم موفق بوده و توانسته است هزینههای قابل توجهی را به آمریکا و کشورهای غربی تحمیل کند.
این کارشناس مسائل غرب آسیا در همین زمینه به پذیرش آتشبس میان آمریکا و یمن در سال گذشته اشاره کرد و آن را نشانهای از تأثیرگذاری توانمندیهای انصارالله دانست؛ چراکه به گفته او، آمریکا با وجود برخورداری از قدرت نظامی گسترده، نتوانست صرفاً از طریق فشار نظامی اهداف خود را در یمن محقق کند.
فشار همزمان در هرمز و بابالمندب میتواند هزینه آمریکا را افزایش دهد
قنادباشی درباره ارتباط تحولات بابالمندب با تقابل ایران و آمریکا نیز اظهار کرد که باید میان تصمیمات مستقل ایران و یمن و آثار مشترک آنها بر سیاست آمریکا تفاوت قائل شد.
وی گفت ایران در صورت بروز درگیری، بر اساس منافع و شرایط خود در تنگه هرمز عمل میکند و یمن نیز در بابالمندب بر مبنای منافع و تواناییهای خود تصمیم میگیرد، اما نتیجه همزمان این دو روند میتواند فشار بسیار بیشتری بر آمریکا وارد کند.
به گفته این کارشناس، هرمز و بابالمندب هر دو از مسیرهای بسیار مهم انتقال انرژی و کالا هستند و هرگونه اختلال جدی در آنها میتواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی گستردهای داشته باشد.
قنادباشی افزود که افزایش قیمت سوخت و انرژی در آمریکا، فشار بر اقتصاد کشورهای اروپایی و ایجاد مشکل برای متحدان غربی واشنگتن، میتواند در نهایت هزینههای سیاست خارجی آمریکا را افزایش دهد و دولت این کشور، بهویژه رئیسجمهور آمریکا، را برای تغییر محاسبات خود تحت فشار قرار دهد.
هدف از این فشارها تغییر محاسبات واشنگتن است
وی با بیان اینکه مقاومت در منطقه به دنبال افزایش هزینه سیاستهای آمریکا است، گفت اگر واشنگتن بخواهد همچنان سیاستهای ماجراجویانه خود را در غرب آسیا ادامه دهد، باید هزینههای اقتصادی، نظامی و سیاسی آن را نیز بپذیرد.
قنادباشی تصریح کرد که مسئله تنها بستن یک مسیر دریایی نیست، بلکه اهمیت موضوع در این است که آمریکا مجبور شود برای تأمین امنیت مسیرهای تجاری و انرژی، بخش قابل توجهی از توان و منابع خود را در منطقه به کار گیرد.
وی افزود که در چنین شرایطی، آمریکا با یک مسئله چندلایه روبهرو خواهد بود؛ از یک سو باید با ایران و تحولات احتمالی در خلیج فارس مواجه شود و از سوی دیگر باید تحولات دریای سرخ و بابالمندب را مدیریت کند.
به اعتقاد این کارشناس، چنین وضعیتی میتواند توان آمریکا برای مدیریت همزمان چند بحران را کاهش دهد و واشنگتن را به سمت بازنگری در سیاستهای منطقهای خود سوق دهد.
عربستان با وجود خرید گسترده تسلیحات، در برابر یمن با ضعف مواجه است
قنادباشی در بخش دیگری از این گفتوگو به وضعیت عربستان سعودی پرداخت و گفت این کشور طی سالهای گذشته مبالغ بسیار زیادی برای خرید تسلیحات آمریکایی هزینه کرده و همچنین از مستشاران نظامی آمریکا برای آموزش نیروهای خود استفاده کرده است.
با این حال، به گفته وی، حجم بالای تسلیحات خریداریشده نتوانسته است ارتش عربستان را به نیرویی تبدیل کند که بتواند به تنهایی از عهده مقابله با یمن برآید.
وی افزود عربستان در سالهای گذشته تلاش کرده است از طریق برخورداری از تجهیزات پیشرفته، آموزش نیروها و اتکا به حمایت آمریکا، توان نظامی خود را افزایش دهد، اما تجربه جنگ یمن نشان داده است که داشتن تجهیزات مدرن به تنهایی برای پیروزی در یک جنگ کافی نیست.
این کارشناس مسائل غرب آسیا معتقد است عربستان اکنون با یک تناقض جدی روبهرو است؛ از یک سو انتظار دارد آمریکا به دلیل حجم گسترده خریدهای تسلیحاتی و سرمایهگذاریهای نظامی این کشور، از ریاض حمایت جدی کند و از سوی دیگر آمریکا عملاً با محدودیتهایی برای حمایت مستقیم از عربستان مواجه است.
آمریکا عربستان را به سمت ترکیه و پاکستان سوق میدهد
قنادباشی با اشاره به تلاش عربستان برای جلب حمایت کشورهای دیگر گفت ریاض برای مقابله با یمن تنها به آمریکا متکی نمانده و تلاش کرده است از ظرفیت کشورهای دارای ارتشهای بزرگ، از جمله ترکیه و پاکستان، استفاده کند.
وی توضیح داد که آمریکا در شرایط کنونی عمدتاً مستشاران نظامی و ظرفیتهای آموزشی خود را در اختیار عربستان قرار داده است، اما به نظر میرسد واشنگتن آمادگی یا توان لازم برای ورود مستقیم و گسترده به یک جنگ جدید علیه یمن را ندارد.
به گفته قنادباشی، آمریکا حتی بخشی از توانمندیهای خود را به دلیل تهدیدهای موجود از منطقه دورتر کرده است و همین مسئله نشان میدهد که واشنگتن نیز نسبت به تبعات حضور مستقیم و گسترده نظامی در منطقه ملاحظات جدی دارد.
وی افزود که در چنین شرایطی، آمریکا عربستان را به سمت ترکیه و پاکستان سوق میدهد؛ دو کشوری که از نظر تعداد نیرو و ظرفیت نظامی، در منطقه از اهمیت برخوردارند.
با این حال، قنادباشی تأکید کرد که ترکیه و پاکستان نیز در عمل تمایل چندانی برای ورود مستقیم به جنگ یمن نشان ندادهاند؛ چراکه ورود به چنین جنگی میتواند آنها را با هزینهها و پیامدهایی مواجه کند که حتی آمریکا نیز در مدیریت آن با مشکل روبهرو شده است.
«پیمان مکه» هنوز به همکاری نظامی عملی تبدیل نشده است
این کارشناس مسائل غرب آسیا درباره آنچه تحت عنوان «پیمان مکه» مطرح شده نیز گفت که عربستان به دلیل ناتوانی در مقابله با یمن تلاش کرده است از ظرفیت ارتشهای کشورهای دیگر استفاده کند و در این میان، ترکیه و پاکستان مورد توجه بیشتری قرار گرفتهاند.
وی افزود که همکاری میان این کشورها را نمیتوان در شرایط فعلی یک همکاری نظامی گسترده و عملیاتی دانست و بخش مهمی از آن همچنان در سطح تفاهم، رایزنی و همکاریهای محدود قرار دارد.
قنادباشی تأکید کرد که فاصله زیادی میان امضای توافق یا ایجاد یک چارچوب همکاری و ورود واقعی نیروهای نظامی به یک جنگ وجود دارد و اجرای عملی چنین توافقی به آسانی امکانپذیر نیست.
وی گفت ترکیه و پاکستان به خوبی میدانند که ورود به جنگ یمن میتواند آنها را وارد یک باتلاق امنیتی و نظامی کند؛ بهویژه اینکه آمریکا با وجود برخورداری از قدرت نظامی و فناوری گسترده، در برابر مقاومت یمن نتوانسته است به یک نتیجه تعیینکننده دست پیدا کند.
به اعتقاد وی، بنابراین نباید صرف شکلگیری توافق یا رایزنی میان عربستان، ترکیه و پاکستان را به معنای تشکیل یک ائتلاف نظامی فعال علیه یمن تلقی کرد.
تغییر معادلات منطقهای؛ مقاومت در حال تبدیل شدن به مرکز قدرت است
قنادباشی در جمعبندی ارزیابی خود از تحولات اخیر یمن گفت آنچه در دو تا سه هفته گذشته و بهویژه در روزهای اخیر رخ داده، صرفاً یک سلسله تحولات محدود نظامی نیست، بلکه نشانهای از تغییر در معادلات منطقهای است.
وی افزود که قدرتهایی که در گذشته تصور میکردند میتوانند نظم مطلوب خود را در غرب آسیا بدون توجه به ظرفیت بازیگران منطقهای تحمیل کنند، اکنون با واقعیت جدیدی مواجه شدهاند.
این کارشناس مسائل غرب آسیا با اشاره به عملکرد انصارالله گفت هر پیروزی مهم یمن از نگاه او نشانهای از کاهش قدرت، عقبنشینی و ضعف آمریکا و متحدان آن در منطقه است و نشان میدهد که دیگر نمیتوان معادلات غرب آسیا را صرفاً بر اساس اراده آمریکا و کشورهای غربی تعریف کرد.
قنادباشی در پایان تأکید کرد که جبهه مقاومت در حال تبدیل شدن به یک مرکز قدرت و جریانساز در عرصه بینالمللی است و تحولات یمن میتواند تصویری متفاوت از آینده منطقه ارائه دهد؛ آیندهای که در آن بازیگران منطقهای، بیش از گذشته قادر خواهند بود بر روندهای امنیتی و سیاسی غرب آسیا اثر بگذارند.
تنگه بابالمندب در جنوب دریای سرخ و در مجاورت یمن، یکی از مسیرهای مهم ارتباطی میان دریای سرخ و خلیج عدن و از گذرگاههای مهم تجارت و انتقال انرژی در جهان است. موقعیت جغرافیایی یمن در مجاورت این تنگه، در سالهای اخیر به یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت انصارالله تبدیل شده است. پس از آغاز جنگ غزه، انصارالله با اعلام حمایت از فلسطین اقداماتی را علیه کشتیهای مرتبط با اسرائیل و سپس آمریکا و برخی کشورهای غربی انجام داد و این مسئله به ورود مستقیمتر واشنگتن به درگیری با یمن انجامید. همزمان، تنگه هرمز در جنوب ایران نیز یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان محسوب میشود. از این رو، همزمانی تحولات این دو مسیر راهبردی، بهویژه در شرایط افزایش تنش میان ایران و آمریکا، میتواند از منظر ژئوپلیتیکی و اقتصادی پیامدهای گستردهای برای منطقه و کشورهای غربی داشته باشد.




