سقوط نظام‌ها، درونی یا بیرونی؟ ؛ تجربه افغانستان، سوریه و یمن

برای فهم این مسئله، می‌توان از یک تشبیه ساده اما عمیق استفاده کرد: ساختار سیاسی شبیه وجود انسان است.

بدن سالم در برابر ویروس، باکتری و عوامل مهاجم بیرونی مقاومت می‌کند. این عواملهمیشه وجود دارند، اما هر عامل بیرونی الزاماً به نابودی بدن نمی‌انجامد. آنچه تعیین‌کننده است، وضعیت درونی بدن، قدرت سیستم ایمنی و سلامت بافت‌های آن است. اگر ساختار درونی نیرومند باشد، عامل بیرونی ممکن است آسیب ایجاد کند، اما الزاماً موجودیت را از بین نمی‌برد.

بنابراین، در زبان فلسفی می‌توان گفت: ساختار درونی اصل است و شرایط بیرونی شرط. اما اگر بدن از درون ضعیف شده باشد، سیستم دفاعی از کار افتاده باشد و اندام‌ها توان مقاومت نداشته باشند، حتی یک عامل نسبتاً کوچک می‌تواند بحران بزرگی ایجاد کند. در این حالت، مشکل فقط «میکروب» نیست مشکل اصلی، ضعف ساختار داخلی بدن است.

همین منطق را می‌توان درباره نظام سیاسی نیز به کار برد.

یک نظام سیاسی ممکن است ارتش بزرگ، دستگاه امنیتی، منابع مالی و حتی حمایت خارجی داشته باشد، اما اگر در درون خود با فساد، بی‌اعتمادی، انحصار قدرت، تبعیض، فقدان مشروعیت، نهادهای ضعیف و فاصله عمیق میان حکومت و مردم روبه‌رو باشد، در ظاهر قدرتمند و در باطن شکننده است.

فساد در چنین نظامی فقط دزدی از منابع عمومی نیست سرطان وجودی دولت است. فساد به‌تدریج اعتماد را می‌خورد، نهادها را تهی می‌کند، شایسته‌سالاری را از میان می‌برد و وفاداری شهروندان را به وفاداری شخصی و گروهی تبدیل می‌کند. در نهایت، ممکن است ساختمان حکومت هنوز پابرجا باشد، اما ستون‌های درونی آن پوسیده شده باشد.

به همین دلیل، فروپاشی سیاسی گاهی بسیار سریع اتفاق می‌افتد. سرعت سقوط نباید ما را فریب دهد و تصور کنیم که فروپاشی در همان روز آغاز شده است. آنچه ناگهان دیده می‌شود، معمولاً نتیجه فرایندی است که سال‌ها در درون نظام جریان داشته است.

افغانستان در سال ۲۰۲۱ نمونه بسیار قابل تأملی بود. ورود طالبان به مثابه‌ی یک آفت بیرونی نظام جمهوری به کابل و سقوط جمهوری در مدت کوتاهی اتفاق افتاد، اما مطالعات متعدد درباره آن فروپاشی، در کنار عامل خروج نیروهای خارجی و فروپاشی حمایت نظامی، به مشکلات عمیق‌تری مانند فساد، ضعف نهادها، بحران مشروعیت، تمرکز قدرت و فاصله میان دولت و جامعه اشاره کرده‌اند.

در سوریه نیز سقوط حکومت بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، پس از بیش از یک دهه جنگ، در مدت بسیار کوتاهی رخ داد. اما این سرعت به معنای آن نبود که نظام در یک شب ضعیف شده بود. تحلیل‌های مربوط به فروپاشی سوریه از فرسایش ساختار دولت، تمرکز قدرت، فساد، تضعیف نیروهای نظامی، بحران اقتصادی و وابستگی شدید به پشتیبانی خارجی به عنوان بخشی از زمینه‌های این فروپاشی یاد کرده‌اند.

بیشتر بخوانید:  پاکستان خواستار ازسرگیری مذاکرات ایران و آمریکا شد؛ تأکید بر چارچوب تفاهم‌نامه اسلام‌آباد

و اکنون تحولات تازه یمن بار دیگر همین پرسش را پیش روی ما قرار می‌دهد. یمن پیش از جنگ نیز با ضعف حکمرانی، اقتصاد شکننده، شبکه‌های رانت و فساد و شکاف‌های عمیق سیاسی و اجتماعی روبه‌رو بود جنگ این ضعف‌ها را تشدید و نهادهای کشور را بیشتر فرسوده کرده است. تحولات نظامی اخیر و پیشروی حوثی‌ها در سواحل غربی یمن نشان می‌دهد که بحران این کشور هنوز یک مسئله حل‌نشده ساختاری است، نه صرفاً یک درگیری نظامی مقطعی.

اما اینجا باید به یک نکته مهم فلسفی توجه کنیم: عامل خارجی بی‌اهمیت نیست اما عامل خارجی زمانی ویرانگر می‌شود که با ضعف داخلی پیوند بخورد.

یک کشور می‌تواند با فشار خارجی، جنگ، تحریم یا مداخله روبه‌رو شود و همچنان باقی بماند به شرط آنکه نهادهایش کار کنند، مردم احساس تعلق و مشارکت داشته باشند، قانون اعتبار داشته باشد و قدرت بتواند خود را اصلاح کند.

پس مسئله فقط این نیست که «چه کسی از بیرون حمله کرد؟» پرسش عمیق‌تر این است: چرا ساختار درونی ما توان مقاومت نداشت؟ این پرسش، ما را از نظریه ساده «همه چیز تقصیر خارجی‌هاست» عبور می‌دهد و به مسئولیت داخلی می‌رساند.

البته این سخن به معنای نادیده‌گرفتن نقش قدرت‌های خارجی نیست. تاریخ افغانستان، سوریه و یمن نشان می‌دهد که دخالت‌های خارجی، جنگ‌های نیابتی، حمایت نظامی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای می‌توانند بحران‌ها را عمیق‌تر کنند. اما قدرت خارجی زمانی می‌تواند یک نظام را به سرعت به زانو درآورد که در درون، شکاف و فرسودگی از قبل وجود داشته باشد.

در اینجا یک اصل مهم برای آینده افغانستان به دست می‌آید: نظامی که می‌خواهد در برابر بحران‌های بیرونی مقاومت کند، ابتدا باید از درون سالم باشد. سلامت سیاسی یعنی چه؟

یعنی قانون برای همه باشد، نه برای گروه خاص. یعنی قدرت پاسخ‌گو باشد، نه مقدس. یعنی شهروند احساس کند کشور متعلق به او نیز هست. یعنی زن، مرد، شیعه، سنی و اقوام مختلف، پیش از هر هویت دیگری، شهروند برابر باشند.

یعنی فساد استثنا باشد، نه سازوکار اداره کشور. یعنی اختلاف سیاسی به دشمنی وجودی تبدیل نشود. و یعنی حکومت بتواند خطای خود را ببیند و اصلاح کند.

این همان نقطه‌ای است که بحث امروز ما با تمام بحث‌های گذشته پیوند می‌خورد.

ایدئولوژی سخت معمولاً نمی‌خواهد خود را اصلاح کند، زیرا خود را صاحب حقیقت می‌داند. قدرت مقدس پاسخ‌گویی را تهدید می‌بیند.

بیشتر بخوانید:  یازده سپتامبر؛ حملات تروریستی به قلب تجارت جهانی و سپس آغاز دو دهه حضور آمریکا در افغانستان

فساد نهادها را از درون می‌خورد.

تبعیض اعتماد اجتماعی را نابود می‌کند.

و خشونت آخرین مرحله‌ای است که جای گفت‌وگو را می‌گیرد.

در چنین شرایطی، حتی اگر حکومت ظاهراً قدرتمند باشد، در واقع شبیه بدنی است که سیستم ایمنی آن از کار افتاده است.

اما نقطه مقابل نیز وجود دارد.

جامعه‌ای که قانون، عدالت، آموزش، نهادهای مستقل، اقتصاد سالم، مشارکت سیاسی و اعتماد عمومی داشته باشد، در برابر بحران‌ها انعطاف‌پذیرتر است. چنین نظامی اگر با بحران روبه‌رو شود، می‌تواند خود را اصلاح کند اگر با فشار خارجی مواجه شود، می‌تواند مقاومت کند و اگر اشتباه کند، می‌تواند بدون فروپاشی، مسیر خود را تغییر دهد.

قدرت واقعی یک نظام، در توانایی آن برای اصلاح خویش است. این شاید مهم‌ترین درس افغانستان، سوریه و یمن باشد: نظام‌ها فقط با دشمنان خارجی سقوط نمی‌کنند گاهی نخست از درون تهی می‌شوند و سپس یک بحران خارجی، جنگ یا فشار سیاسی فقط لحظه فروپاشی را آشکار می‌کند.

بنابراین، اگر هدف ما خروج از وضعیت دردناک امروز افغانستان است، مسئله فقط تغییر افراد در رأس قدرت نیست. مسئله، بازسازی ساختار وجودی دولت است: دولتی که شهروند را ببیند، قانون را بر قدرت مقدم بداند، فساد را مهار کند، تبعیض را کنار بگذارد، نقد را تحمل کند و به جای اطاعت اجباری، اعتماد عمومی ایجاد کند.

چنین دولتی نه با شعار، بلکه با نهادهای سالم ساخته می‌شود. و شاید مهم‌ترین امید ما همین باشد: جامعه‌ای که ساختار درونی خود را سالم کند، دیگر به آسانی قربانی عوامل بیرونی نخواهد شد.

قدرت‌های خارجی تغییر می‌کنند، ائتلاف‌ها تغییر می‌کنند، جنگ‌ها پایان می‌یابند و شرایط منطقه‌ای دگرگون می‌شوند اما اگر یک ملت بتواند نهادهای سالم، قانون عادلانه و شهروندان آگاه داشته باشد، می‌تواند از دل بحران دوباره خود را بازسازی کند.

نتیجه :

فروپاشی نظام‌ها را فقط از لحظه سقوطشان نباید مطالعه کرد باید سال‌ها پیش‌تر، در درون آن‌ها جست‌وجو کرد.

فساد، سرطان نظام سیاسی است تبعیض، فرسایش اعتماد است ایدئولوژی مطلق‌گرا، انسداد اصلاح استو فقدان مشروعیت، ضعف سیستم ایمنی دولت.

در مقابل، قانون، پاسخ‌گویی، عدالت، مشارکت و کرامت شهروندی، سیستم ایمنی یک نظام سیاسی سالم‌اند.

زیرا قدرتی که بر ساختار پوسیده تکیه کند، ممکن است مدتی بایستد اما دیر یا زود فرو می‌ریزد. دولت سالم، دولتی نیست که فقط بتواند مردم را کنترل کند دولتی است که بتواند خود را اصلاح کند و اعتماد مردم را حفظ نماید.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=137489
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها