زبان فارسی در افغانستان صرفاً یک ابزار ارتباطی یا زبانی متعلق به یک گروه قومی خاص نیست؛ این زبان بخش جداییناپذیر تاریخ، فرهنگ، ادبیات و حافظۀ جمعی مردم این سرزمین است. از همین رو، هرگونه تلاش برای تضعیف، حذف یا به حاشیهراندن آن، نه یک سیاست زبانیِ صرف، که نادیده گرفتن بخش بزرگی از میراث تاریخی و فرهنگی افغانستان به شمار میرود.
پیشینۀ فارسیزدایی در افغانستان
پس از ورود کمپانی هند شرقی به هند و گسترش سلطۀ بریتانیا بر شبهقاره، و همزمان با پیشروی روسیۀ تزاری به سوی جنوب و گسترش نفوذ آن در آسیای مرکزی، زبان فارسی بهتدریج از جایگاه تاریخی خود در بخشهایی از این مناطق کنار گذاشته شد.
فارسی طی قرنها زبان دولت و دربار، دانش، ادبیات و ارتباط فرهنگی در گسترهای بزرگ از خراسان و آسیای مرکزی بود. ازاینرو، تضعیف این زبان میتوانست در راستای تغییر ساختارهای فرهنگی و اداری جوامع تحت سلطه و ایجاد نظمهای جدید سیاسی و هویتی قرار گیرد.
در افغانستان نیز در دورههایی، سیاستهای هویتمحور و قومگرایانه با هدف تقویت زبان پشتو و کاهش جایگاه فارسی دنبال شد. یکی از مهمترین جلوههای این سیاست، تغییر تدریجی زبان برخی اسناد و مکاتبات رسمی دولت بود؛ اسنادی مانند پول، تذکره و پاسپورت که تا سالهای نخست حکومت ظاهرشاه، بخش قابل توجهی از آنها به فارسی تنظیم میشد.
در ادامه، نهادهایی مانند «پشتو تولنه» برای تقویت و توسعۀ زبان پشتو ایجاد شدند و آموزش پشتو نیز در نظام آموزشی دولتی گسترش یافت. بااینحال، تلاشهای گسترده برای تبدیل پشتو به زبان مسلط در عرصههای رسمی و اداری، نتوانست جایگاه تاریخی و اجتماعی فارسی را در افغانستان از میان ببرد.
در دورۀ جمهوری نیز جریانهای مختلفی برای محدود کردن نقش زبان فارسی تلاش کردند؛ اما فضای نسبتاً بازتر رسانهای و اجتماعی باعث شد این سیاستها با مقاومت فرهنگی و اجتماعی گستردهای روبهرو شود.
اکنون، پس از بازگشت طالبان به قدرت، نگرانیها درباره تشدید سیاستهای یکجانبۀ زبانی بار دیگر افزایش یافته است. برخی چهرههای سیاسی و فکری نیز آشکارا از تقویت انحصاری پشتو و محدود کردن جایگاه فارسی سخن گفتهاند. این مسئله ضرورت توجه جدی به جایگاه تاریخی و حقوق فرهنگی همۀ شهروندان افغانستان را بیش از گذشته آشکار میکند.
در این یادداشت، توجه خوانندگان را به چند نکتۀ اساسی جلب میکنم:
۱. تاریخ و خاستگاه زبان فارسی در افغانستان
فارسی یا دری، یکی از مهمترین زبانهای تاریخی حوزۀ خراسان و جهان ایرانی است و بخش مهمی از روند شکلگیری و تحول تاریخی این زبان با جغرافیای افغانستان امروز پیوندی عمیق دارد.
شهرهایی همچون بلخ، هرات و غزنی قرنها از مهمترین مراکز تمدن، دانش، ادبیات و دولتداری فارسی بودهاند. بسیاری از نامهای بزرگ تاریخ ادبی و فکری این سرزمین نیز با همین جغرافیا پیوند دارند؛ از رابعه بلخی، سنایی غزنوی و ناصرخسرو قبادیانی گرفته تا مولانا جلالالدین بلخی و خواجه عبدالله انصاری.
بنابراین، فارسی را نمیتوان زبانی وارداتی یا متعلق به یک قوم خاص در افغانستان دانست.
فارسی در طول قرنها، افزون بر زبان مادری میلیونها تن از شهروندان افغانستان، نقش یک زبان مشترک ارتباطی و فرهنگی را نیز میان گروههای مختلف قومی ایفا کرده است. تاجیک، هزاره، پشتون، ازبک، ترکمن و دیگر ساکنان این سرزمین، در دورههای مختلف تاریخی برای ارتباط، تجارت، آموزش، امور اداری، دانش و تولید فرهنگی از فارسی استفاده کردهاند.
به همین دلیل، جایگاه فارسی در افغانستان را نمیتوان صرفاً بر اساس تعلق قومی تعریف کرد؛ این زبان بخشی از میراث مشترک تاریخی افغانستان است.
۲. اظهارات و ادعاهای انحصارگرایانه
در سالهای اخیر، اظهارات و موضعگیریهایی از سوی برخی چهرههای سیاسی و فکری مطرح شده که نگرانیهایی را درباره آیندۀ جایگاه زبان فارسی در افغانستان ایجاد کرده است.
اخیرا نیز لطفالله حکیمی، از مقامهای وزارت دفاع طالبان، در یکی از اظهارات خود بر جایگاه ملی زبان پشتو تأکید کرده است؛ اظهاراتی که منتقدان معتقدند در آن نقش تاریخی و گستردۀ فارسی در جامعۀ افغانستان به صورت عمدی با بیمهری مواجه گردیده است.
همچنین اسماعیل یون، از چهرههای شناختهشدۀ جریان پشتونگرا، در مواضع مختلف خود بر ضرورت تقویت جایگاه پشتو تأکید کرده و ادعاهایی را درباره اکثریت جمعیتی پشتوزبانان مطرح کرده است.
اما مسئلۀ اصلی اینجاست که آیا میتوان بر اساس ادعاهای آماری غیرمستند، جایگاه یک زبان تاریخی و فراگیر را محدود کرد؟
۳. پرسش اساسی درباره آمار جمعیت افغانستان
یکی از مهمترین پرسشها درباره استدلالهای مبتنی بر «اکثریت جمعیتی» این است که بر اساس کدام سرشماری دقیق، علمی و معتبر، ادعا میشود که پشتوزبانان اکثریت مطلق جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند؟
افغانستان در تاریخ معاصر خود با فقدان یک سرشماری جامع و مستمر که بتواند با معیارهای علمی، جمعیت کشور را بر اساس قومیت و زبان بهصورت دقیق مشخص کند، روبهرو بوده است.
ازاینرو، آمارهای مربوط به سهم گروههای قومی و زبانی غالباً با اختلاف و مناقشه همراه بودهاند.
بنابراین، نمیتوان یک ادعای آماری مورد مناقشه را به مبنایی برای حذف یا تضعیف زبان دیگری تبدیل کرد.
حتی اگر گروهی در یک کشور اکثریت جمعیتی داشته باشد، این امر بهخودیخود مجوز حذف زبان و فرهنگ گروههای دیگر نیست. در یک جامعۀ چندقومی و چندزبانی، حقوق فرهنگی شهروندان باید فارغ از تعلق قومی آنان مورد احترام قرار گیرد.
۴. زبان فارسی؛ میراث مشترک همۀ مردم افغانستان
یکی از اشتباهات اساسی در بحث زبان در افغانستان، تبدیل زبان فارسی به مسئلهای صرفاً قومی است.
فارسی در افغانستان فقط زبان تاجیکها یا هزارهها نیست؛ همانگونه که پشتو نیز نمیتواند صرفاً در چارچوب یک گروه قومی تعریف شود.
زبانها میراث فرهنگی جوامعاند و در طول تاریخ، از مرزهای قومی عبور میکنند.
فارسی قرنها زبان شعر، عرفان، فلسفه، تاریخ، سیاست، دولتداری و دانش در این سرزمین بوده است. بخش بزرگی از آثار مکتوب و میراث فکری افغانستان به این زبان شکل گرفته و بدون آن، تصویر ما از تاریخ فرهنگی این کشور ناقص خواهد بود.
از این منظر، دفاع از جایگاه فارسی به معنای مخالفت با زبان پشتو نیست.
پشتو حق دارد رشد کند، آموزش داده شود و جایگاه شایستۀ خود را داشته باشد؛ اما رشد یک زبان نباید به قیمت حذف زبان دیگر تمام شود.
راه درست، رقابت فرهنگی سالم و همزیستی زبانی است، نه حذف و انحصار.
۵. زبان مشترک؛ عامل پیوند، نه جدایی
افغانستان کشوری با تنوع گستردۀ قومی، زبانی و فرهنگی است. چنین جامعهای بیش از هر چیز به عناصر مشترک و پیونددهنده نیاز دارد.
فارسی، در کنار پشتو و دیگر زبانهای افغانستان، یکی از مهمترین عناصر ارتباطی و فرهنگی این سرزمین بوده است.
تلاش برای حذف یا تضعیف یکی از زبانهای مهم کشور، نهتنها به سود وحدت ملی نیست، بلکه میتواند شکافهای اجتماعی و قومی را عمیقتر کند.
تجربۀ تاریخی نشان داده است که زبان را نمیتوان صرفاً با دستور حکومتی تغییر داد. زبان زمانی زنده میماند که در زندگی مردم، خانواده، مکتب، دانشگاه، رسانه، ادبیات و فرهنگ حضور داشته باشد.
سخن پایانی
دشمنی با زبان فارسی، در حقیقت دشمنی با یک زبان صرف نیست؛ بلکه میتواند به معنای نادیده گرفتن بخش بزرگی از تاریخ، ادبیات و فرهنگ افغانستان باشد.
فارسی بخشی از میراث مشترک مردم این سرزمین است؛ میراثی که از بلخ و هرات و غزنی تا کابل و بدخشان و دیگر نقاط افغانستان امتداد یافته و قرنها در شکلگیری فرهنگ این سرزمین نقش داشته است.
همانگونه که پشتو حق دارد رشد کند و جایگاه شایستۀ خود را در افغانستان داشته باشد، فارسی نیز حق دارد بدون تبعیض و فشار سیاسی به حیات فرهنگی و اجتماعی خود ادامه دهد.
افغانستان زمانی میتواند به وحدت واقعی برسد که تنوع زبانی و فرهنگی خود را تهدید نداند، بلکه آن را بخشی از ثروت تاریخی خویش بشمارد.
از این منظر، مسئلۀ امروز نباید این باشد که «کدام زبان باید دیگری را کنار بزند؟»
پرسش درست این است: چگونه میتوان میان همۀ زبانها و فرهنگهای افغانستان، بر پایۀ عدالت، احترام متقابل و حقوق برابر، همزیستی پایدار ایجاد کرد.
حذف زبان فارسی نه تاریخ را تغییر میدهد، نه میراث فرهنگی مردم افغانستان را از میان میبرد؛ بلکه تنها شکافهای موجود را عمیقتر میکند.
زبانها را نمیتوان با زور خاموش کرد؛ زیرا زبان، حافظۀ یک ملت است.








