به گزارش ایراف، جمعهخان فاتح، فرمانده ناراضی طالبان در بدخشان، پس از تشدید درگیریها میان نیروهایش و طالبان سرانجام تسلیم شد؛ رخدادی که دربارهٔ شرایط آن روایتهای متفاوتی مطرح شده است. شهرام بدخش، خبرنگار افغانستانی، در گفتوگو با ایراف، زمینههای شکلگیری اختلافات، تلاش طالبان برای مهار فاتح، کاهش حمایت مردمی از او و سناریوهای پیشروی بدخشان پس از تسلیم این فرمانده را تشریح میکند.
جمعهخان فاتح چگونه به نقطهٔ تسلیم رسید؟
جمعهخان فاتح، پس از نزدیک به یک هفته درگیری با نیروهای طالبان در شهرستان نسی سرانجام تسلیم شد؛ رخدادی که هنوز دربارهٔ شرایط دقیق آن دو روایت متفاوت وجود دارد. منابع طالبان از «تسلیم» و برخی رسانههای نزدیک به این گروه از «بازداشت» فاتح سخن گفتهاند، در حالی که نزدیکان او از رسیدن به نوعی توافق میان دوطرف خبر دادهاند.
شهرام بدخش، خبرنگار افغانستانی، در گفتوگو با ایراف، ضمن تشریح روند چندماههٔ اختلافات میان فاتح و رهبری طالبان، میگوید این اختلاف از یک جابهجایی اداری ساده فراتر رفت و به مسئلهای امنیتی تبدیل شد؛ اختلافی که پای نیروهای ویژهٔ طالبان را به بدخشان کشاند و در نهایت به درگیری مسلحانه انجامید.
او تأکید دارد که با وجود تسلیمشدن فاتح، نباید تصور کرد که مسئلهٔ مقاومت و نارضایتی در بدخشان پایان یافته است.
جمعهخان فاتح که از فرماندهان محلی بانفوذ این گروه در منطقهٔ درواز بدخشان بود، پس از بروز اختلاف با ساختار مرکزی طالبان بر سر جایگاه، نیروهای تحت فرمان خود و نحوهٔ ادارهٔ منطقه، ابتدا با تلاشهایی برای جابهجایی و تغییر مسئولیت مواجه شد و سپس درگیری میان نیروهایش و نیروهای اعزامی طالبان شدت گرفت.
در هفتههای منتهی به تسلیم فاتح، طالبان نیروهای بیشتری را به بدخشان اعزام کرد و درگیری در نسی وارد مرحلهای جدی شد. گزارشهای منتشرشده نیز از استقرار نیروهای ویژه، استفاده از تجهیزات سنگین و درگیری چندروزه میان دوطرف حکایت داشت؛ درگیریهایی که گفته میشود در آن، ۷۵ نیروی طالبان کشته و ۱۱۰ نفرشان زخمی شده اند. این آمار البته از سوی منابع رسمی، تایید نشده است.
در نهایت، فاتح در نسی تسلیم شد و بر اساس گزارشهای منتشرشده، مذاکراتی میان او و فصیحالدین فطرت، رئیس ستاد ارتش طالبان، انجام شده بود.
با این حال، آنچه این پرونده را مهمتر میکند، صرفاً سرنوشت یک فرمانده نیست؛ بلکه پرسش دربارهٔ شکاف میان نیروهای محلی و حکومت مرکزی، میزان کنترل قندهار بر فرماندهان بومی و آیندهٔ مقاومت در بدخشان است.
جمعهخان فاتح؛ فرماندهی بانفوذ در درواز
شهرام بدخش در تشریح آغاز ماجرا میگوید جمعهخان فاتح یکی از فرماندهان کلیدی طالبان در منطقهٔ درواز بود و حدود صد فرد مسلح تحت فرمان خود داشت. نفوذ او در پنج شهرستان منطقهٔ درواز باعث شده بود که ساختار محلی قابل توجهی در اختیار داشته باشد و همین مسئله از نگاه رهبران طالبان به یک موضوع حساس تبدیل شده بود.
به گفتهٔ بدخش، زمانی که رهبری طالبان در قندهار از وضعیت درواز و میزان نفوذ فاتح مطلع شد، تلاشهایی برای تغییر محل وظیفهٔ او انجام گرفت. در همین روند، قاری محمدکریم، برادر فاتح، از بدخشان به هلمند منتقل شد. این اقدامات در مقطعی موجب کاهش تنش شد، اما اختلاف اصلی میان فاتح و مرکز همچنان پابرجا ماند.
در ادامه، فاتح بهعنوان معاون والی طالبان به زابل منصوب شد؛ اما این سمت نیز نتوانست اختلافات را حل کند. بدخش میگوید فاتح با وجود داشتن عنوان معاون والی، عملاً از اختیار چندانی برخوردار نبود و حتی در زمان سفر والی، تصمیمهای اصلی را فرد دیگری اتخاذ میکرد.
به گفتهٔ او، این وضعیت برای فاتح که پیش از آن در درواز بدخشان، ساختار و نفوذ قابل توجهی ایجاد کرده بود، قابل قبول نبود. او پس از حدود ۲۰ روز تا یک ماه اقامت در زابل، دوباره به زادگاه خود برگشت و با بازگشت او، اختلافات بار دیگر شدت گرفت.
تلاشهای طالبان برای حل اختلاف و بازگشت دوبارهٔ تنش
آقای بدخش میگوید در مقاطع مختلف تلاشهایی برای حل اختلاف میان فاتح و رهبری طالبان انجام شد. فصیحالدین فطرت، رییس ستاد ارتش طالبان که او هم تاجیکتبار و بدخشانی است و پیشتر مسئول طالبان در بدخشان بوده، یکی از افرادی بود که برای میانجیگری وارد این پرونده شد.
با این حال، این میانجیگریها نتوانست اختلافات را بهطور کامل حل کند. فاتح همچنان در منطقه نفوذ داشت و نیروهای مسلح تحت فرمان او نیز در اختیارش بودند. از سوی دیگر، طالبان مرکزی تلاش داشت ساختارهای امنیتی و اداری منطقه را از کنترل فرماندهان محلی خارج و مستقیماً زیر نظر نیروهای تعیینشده از مرکز قرار دهد.
در ادامه، فاتح برای گفتوگو به کابل فراخوانده شد. بدخش در روایت خود به نقش عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان نیز اشاره میکند و میگوید پس از افزایش فشارهای امنیتی، پروندهٔ فاتح بیش از گذشته از یک اختلاف داخلی به مسئلهای امنیتی تبدیل شد.
او همچنین از تاجمیر جواد، معاون استخبارات طالبان نام میبرد و او را از چهرههای بسیار خشن این گروه توصیف میکند. به گفتهٔ بدخش، در این مرحله طالبان تلاش داشت کنترل امنیتی درواز را از افراد وابسته به فاتح بگیرد و نیروهای جدیدی را جایگزین آنها کند.
جنگ چگونه شروع شد؟
به گفتهٔ شهرام بدخش، طالبان برای تغییر وضعیت در منطقه، ولسوال و فرمانده امنیتی جدید تعیین کرد؛ اما این نیروها از همان میزان اختیاراتی که نیروهای نزدیک به فاتح داشتند برخوردار نبودند.
در همین زمان، بخشی از نیروهای مسلحی که خارج از ساختار رسمی طالبان و از منابع محلی تأمین میشدند، همچنان به فاتح وفادار بودند. بدخش میگوید این افراد از درآمدهای محلی و منابع منطقه تأمین میشدند و همین موضوع به فاتح امکان میداد ساختار مسلح خود را حفظ کند.
در یکی از مقاطع، فاتح همراه با افراد مسلح خود به مناطق اطراف رفت. در همین زمان نیروهای طالبان و استخبارات نیز تلاش کردند در منطقه نفوذ کنند و مواضع جدیدی ایجاد کردند. این تلاشها در نهایت به درگیری میان نیروهای دوطرف منجر شد.
بدخش میگوید درگیری اولیه چندان گسترده نبود و تلاش شد موضوع پایانیافته تلقی شود؛ اما طالبان روز بعد به این نتیجه رسید که برای مقابله با فاتح به نیرو و امکانات بیشتری نیاز دارد. به گفتهٔ او، دلیل این تصمیم نیز این بود که فاتح امکانات قابلتوجهی در اختیار داشت و طالبان نمیتوانست با نیروهای محدود او را تحت فشار قرار دهد.
پس از آن، نیروهای طالبان مواضع جدیدی ایجاد کردند و نیروهای فاتح نیز مجبور شدند سنگرهای خود را جابهجا کنند. بهتدریج محدودهٔ رفتوآمد نیروهای فاتح محدودتر شد و نیروهای طالبان از زمین و هوا وارد عملیات شدند.
بستهشدن مسیرها و از دست رفتن حمایت مردمی
یکی از نکات مهمی که شهرام بدخش بر آن تأکید دارد، تأثیر درگیری بر مردم منطقه است. به گفتهٔ او، زمانی که حلقهٔ فشار بر فاتح تنگتر شد، مسیرهای ارتباطی و بازار نیز تحت تأثیر قرار گرفتند.
بدخش میگوید پیش از این، مردم منطقه از طریق کشاورزی و فعالیتهای اقتصادی روزمره بخشی از نیازهای خود را تأمین میکردند، اما با تشدید درگیریها امکان فعالیت عادی از بین رفت. بستهشدن مسیر بازار باعث شد دسترسی مردم به مواد غذایی، دارو و سایر نیازهای ضروری دشوار شود.
به گفتهٔ او، همین شرایط موجب شد بخشی از مردم از ادامهٔ درگیریها دلسرد شوند. این مسئله در نهایت بر نیروهای وابسته به فاتح نیز اثر گذاشت و شماری از آنها مواضع خود را ترک کردند و عقب نشستند.
آقای بدخش معتقد است این موضوع یکی از نقاط عطف پروندهٔ فاتح بود؛ زیرا او دیگر نمیتوانست مانند گذشته بر حمایت گستردهٔ مردمی و شبکهٔ نیروهای محلی تکیه کند.
آوازخوان محلی که فرمانده طالبان شد
او در عین حال به تصویری متفاوت از فاتح در میان بخشی از مردم اشاره میکند. به گفتهٔ بدخش، فاتح پیش از آنکه به یک فرماندهٔ افراطی تبدیل شود، فردی عادی در جامعه بود؛ آواز میخواند، موسیقی اجرا میکرد و در میان مردم زندگی میکرد. همین سابقه باعث شده بود برخی مردم تصور کنند که او میتواند در ساختار طالبان به چهرهای میانهروتر تبدیل شود.
آیا طالبان از درگیری برای شناسایی مخالفان استفاده کرد؟
شهرام بدخش همچنین به روایتی اشاره میکند که بر اساس آن، برخی معتقد بودند طالبان تلاش کرده است از درگیری با فاتح برای شناسایی مخالفان خود استفاده کند.
بر اساس این روایت، طالبان میتوانسته با ایجاد یک درگیری محدود، نیروهای مخالف را به سمت منطقه بکشاند و سپس آنها را در یک عملیات گستردهتر بازداشت کند. بدخش میگوید این سناریو بهطور قطعی قابل اثبات نیست، اما در فضای امنیتی بدخشان چنین برداشتی در میان برخی نیروها و مردم وجود داشته است.
در همین شرایط، حمایت از فاتح نیز کاهش یافت و بخشی از نیروهای او مواضع خود را ترک کردند. بدخش میگوید در نهایت، شرایط بهگونهای پیش رفت که فاتح دیگر امکان ادامهٔ مقاومت با همان ظرفیت اولیه را نداشت.
تسلیم فاتح؛ بازداشت یا توافق؟
در نهایت، جمعهخان فاتح پس از نزدیک به یک هفته درگیری، در شهرستان نسی تسلیم شد. منابع مختلف تأیید کردهاند که او و بخشی از افراد مسلحش سلاحهای خود را تحویل دادهاند؛ با این حال، دربارهٔ شرایط این تسلیم اختلاف روایت وجود دارد.
رسانهها و منابع نزدیک به طالبان از «بازداشت» یا «تسلیمشدن» فاتح سخن گفتهاند، در حالی که نزدیکان او تأکید دارند میان دوطرف توافق صورت گرفته است. همچنین گزارشهایی از مذاکره میان فاتح و فصیحالدین فطرت منتشر شده است.
شهرام بدخش معتقد است این تفاوت در روایت اهمیت زیادی دارد. اگر موضوع صرفاً بازداشت باشد، احتمالاً طالبان در مرحلهٔ بعد به سراغ نیروها و شبکهٔ وابسته به فاتح خواهد رفت؛ اما اگر توافقی میان دو طرف شکل گرفته باشد، نحوهٔ اجرای آن و میزان پایبندی طالبان به مفاد احتمالی توافق اهمیت پیدا میکند.
او میگوید طالبان و شبکهٔ رسانهای نزدیک به این گروه تلاش دارند از واژهٔ «بازداشت» استفاده کنند و این اتفاق را یک پیروزی امنیتی معرفی کنند، در حالی که طرف مقابل آن را نتیجهٔ یک تفاهم میداند.
سرنوشت نیروهای فاتح؛ پایان پرونده یا آغاز مرحلهٔ بعد؟
بدخش معتقد است پس از تسلیم فاتح، مسئلهٔ اصلی سرنوشت نیروهای تحت فرمان اوست. به گفتهٔ او، اگر طالبان تصمیم بگیرد نیروهای وابسته به فاتح را بهطور کامل خلع سلاح و بازداشت کند، احتمال آغاز عملیاتهای جدید در منطقه وجود خواهد داشت.
او میگوید با توجه به اینکه فاتح طی سالهای گذشته شبکهای از نیروها و افراد مسلح ایجاد کرده بود، نمیتوان تصور کرد که با انتقال خود او به کابل یا فیضآباد، تمام این شبکه به یکباره از بین برود.
از سوی دیگر، اگر توافقی میان دو طرف وجود داشته باشد، باید دید آیا طالبان حاضر خواهد شد به نیروهای وابسته به فاتح تضمین امنیتی بدهد یا خیر. این مسئله میتواند تعیینکنندهٔ میزان آرامش در درواز و سایر مناطق تحت نفوذ او باشد.
آیندهٔ بدخشان؛ آیا مقاومت ادامه دارد؟
وقتی از شهرام بدخش دربارهٔ آیندهٔ بدخشان پرسیده میشود، او تأکید میکند که نباید مقاومت در این ولایت را با یک فرد تعریف کرد.
او میگوید: «همه میروند، اما بدخشان میماند»؛ به این معنا که مقاومت در بدخشان پیش از جمعهخان فاتح وجود داشته و با رفتن او نیز از بین نخواهد رفت.
به گفتهٔ بدخش، در دورهٔ جمهوری نیز در بدخشان جنگ و مقاومت جریان داشت و حتی پس از بازگشت طالبان به قدرت، این ولایت بهطور کامل تحت کنترل و آرامش پایدار قرار نگرفت.
او به فعالیت نیروهای مخالف طالبان در برخی شهرستانها اشاره میکند و میگوید در مناطقی همچنان تحرکات جبههٔ مقاومت ملی و جبههٔ آزادی وجود دارد. از نگاه او، این وضعیت نشان میدهد که مسئلهٔ امنیتی بدخشان فراتر از اختلاف میان طالبان و جمعهخان فاتح است.
این خبرنگار افغانستانی همچنین بر موقعیت جغرافیایی بدخشان تأکید دارد. این ولایت با تاجیکستان، چین و پاکستان مرز مشترک دارد و همین مسئله باعث میشود که هرگونه بیثباتی در آن، ابعاد منطقهای پیدا کند.
او معتقد است اگر در آینده حمایت کشورهای همسایه از مخالفان طالبان شکل بگیرد، بدخشان میتواند به یکی از محورهای اصلی جنگ علیه طالبان تبدیل شود و حتی تحولات آیندهٔ افغانستان از این منطقه آغاز شود.




