افغانستان اما تجربهای متفاوت دارد. از زمان شکلگیری دولت مدرن تاکنون، پرچم افغانستان بیش از بیست بار تغییر کرده است؛ تغییری که شاید در میان کشورهای جهان، اگر نگوییم بینظیر، کمنظیر باشد.
تقریباً با هر دگرگونی سیاسی، از امارت و پادشاهی گرفته تا جمهوری، حکومتهای ایدئولوژیک و دوباره امارت، پرچم نیز تغییر یافته است. هر حکومت، پرچم خود را نماد مشروعیت سیاسی دانسته و پرچم حکومت پیشین را کنار گذاشته یا تغییرات اساسی ایجاد کرده است.
این تغییرات صرفاً دگرگونی یک نماد ظاهری نیست، بلکه بازتاب مسئلهای عمیقتر در ساختار سیاسی افغانستان است؛ مسئلهای که میتوان آن را ناکامی فرایند دولت-ملتسازی دانست.
دولت-ملت زمانی شکل میگیرد که شهروندان، با وجود تفاوتهای قومی، مذهبی و زبانی، خود را عضو یک ملت واحد بدانند و بر سر نمادها و ارزشهای مشترک به توافق برسند. این فرایند در افغانستان هیچگاه بهطور کامل تحقق نیافته است.
یکی از عوامل مؤثر در این وضعیت، غلبه هویتهای قومی بر هویت ملی است. اگرچه بسیاری از کشورهای جهان نیز از اقوام گوناگون تشکیل شدهاند، اما توانستهاند هویت ملی را به چارچوب مشترک همه شهروندان تبدیل کنند، به گونهای که شهروندان خود را با هویت ملی تعریف کنند، نه هویت قومی. در افغانستان، در بسیاری از مقاطع، تعلقات قومی، زبانی، مذهبی و منطقهای بر هویت ملی تقدم یافته و سیاست نیز بیش از آنکه بر پایه منافع ملی شکل گیرد، تحت تأثیر همین شکافهای اجتماعی قرار داشته است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که پرچم نیز نتواند به نمادی فراگیر برای همه شهروندان تبدیل شود. برای بخشی از جامعه، پرچم یادآور یک دوره سیاسی است؛ برای گروهی دیگر، نماد یک حکومت خاص؛ و برای عدهای نیز نشانه یک جریان فکری یا ایدئولوژیک. به همین دلیل، با تغییر حکومت، نگاه بخشی از جامعه به پرچم نیز تغییر میکند.
نتیجه این روند آن است که هر نسل از افغانستان با پرچمی متفاوت رشد کرده و امکان شکلگیری خاطرهای مشترک و احساس تعلق جمعی نسبت به یک نماد ملی کاهش یافته است. از این رو، پرچم در افغانستان بیش از آنکه نماد یک ملت باشد، غالباً به نماد یک نظام سیاسی تبدیل شده است.
مشکل اصلی افغانستان، نبود پرچم نیست؛ بلکه نبود اجماع ملی بر سر معنای پرچم است. تا زمانی که یک دولت فراگیر، مبتنی بر مشارکت همه شهروندان و پذیرش متقابل هویتهای گوناگون شکل نگیرد، بعید است هیچ پرچمی بتواند جایگاهی فراتر از اختلافات سیاسی، قومی و مذهبی پیدا کند.
مهمتر از خود پرچم، آن احساسی است که شهروندان با دیدن پرچم در خود تجربه میکنند. پرچمی که یادآور اشغال، فساد و بیعدالتی باشد، هرگز نمیتواند برای شهروندان یک کشور مقدس و ارزشمند باشد. برای شهروندان پرچمی مقدس است که آینهای از عدالت اجتماعی و همبستگی ملی باشد و همچنین همه اقوام خود را درون آن ببینند.
افغانستان را میتوان کشوری بدون پرچم دانست، چرا که حاکمیتهای یک قرن اخیر به این اصل اساسی بیتوجه بودهاند که این ملت است که به پرچم معنا میبخشد، نه اینکه پرچم بتواند ملت بسازد.








