به گزارش ایراف، سیدنادر احمدی، شاعر و نویسنده افغانستانی در یادداشتی با عنوان «چرا زبان خود را نباید دری گفت؟» نوشت که بسیاری از فارسیزبانان افغانستان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، همچنان اصرار دارند زبان خود را «دری» بنامند و نه «فارسی».
وی افزود که استدلال رایج در میان این گروه، تفاوت لهجه و برخی واژگان میان فارسی رایج در افغانستان و ایران است؛ تفاوتهایی که به گفته او در واژگانی مانند «میتانیم» و «میتوانیم»، «نان» و «نون»، «چایصب» و «صبحانه»، «معلومات» و «اطلاعات»، «قطعات خاص» و «یگان ویژه» یا «مانده نباشی» و «خسته نباشید» مشاهده میشود.
وی تصریح کرد که این تفاوتهای واژگانی و گفتاری، تفاوت در لهجه است و نه تفاوت در زبان و از همین تفاوتها نباید نتیجه گرفت که فارسیزبانان افغانستان دارای زبان مستقلی هستند. احمدی همچنین معتقد است که آمیختن این موضوع با مباحث سیاسی، سبب شده است عدهای عنوان «دری» را به عنوان هویت مستقل زبانی بپذیرند.
این شاعر افغانستانی تأکید کرد که با واژه «دری» مخالفتی ندارد، مشروط بر آنکه این واژه در جایگاه تاریخی و ادبی خود به کار رود. وی توضیح داد که در آثار کلاسیک زبان فارسی، «دری» و «فارسی» همواره مترادف یکدیگر بودهاند و شاعران و نویسندگانی چون رودکی، ناصرخسرو، فردوسی، مولانا، سنایی، عطار، سعدی، حافظ، نظامی، خاقانی، بیدل، خلیلالله خلیلی، مهدی اخوان ثالث، شهریار، واصف باختری، ابوطالب مظفری، شریف سعیدی، تکتم حسینی، احسان بدخشانی و مهران پوپل، این واژه را در همان مفهوم زبان فارسی به کار بردهاند.
احمدی در ادامه گفت که مشکل از جایی آغاز شد که واژه «دری» در افغانستان از بستر طبیعی و تاریخی خود خارج شد و به ابزاری برای اهداف سیاسی و هویتسازی تبدیل گردید. به گفته وی، این روند سبب شد بسیاری از فارسیزبانان افغانستان به مرور، همین برداشت سیاسی را به عنوان بخشی از هویت زبانی خود بپذیرند.
وی سپس با اشاره به دوران محمود طرزی نوشت که از زمان بازگشت طرزی از ترکیه و آغاز پروژه ملتسازی در افغانستان، تلاشهایی برای تعریف هویت «افغان» و ترویج زبان «افغانی» آغاز شد.
احمدی در ادامه نوشت که این جریان به طور همزمان دو هدف را دنبال میکرد؛ نخست، جدا کردن زبان فارسی از پیشینه و ریشههای تاریخی آن و دوم، تثبیت زبان قوم افغان به عنوان زبان ملی کشور.
به گفته وی، این سیاستها در دوره شخصیتهایی مانند محمود طرزی، محمدگلخان مومند، عبدالحی حبیبی، هاشمخان و محمدداوودخان ادامه یافت و سرانجام در سال ۱۳۴۳ خورشیدی، نام رسمی زبان «فارسی» در قانون اساسی افغانستان به «دری» تغییر یافت. احمدی افزود که فارسیزبانان آن زمان، در فضای استبدادی حاکم، ناچار به پذیرش این تغییر شدند.
وی ادامه داد که این تغییر نام، بعدها زمینه را برای فاصله انداختن میان واژگان مشترک زبان فارسی فراهم کرد. احمدی با اشاره به واژههایی مانند «دانشگاه»، «دانشکده»، «دانشجو»، «دانشمند»، «دانشنامه» و دیگر واژههای مشتق از «دانش»، تأکید کرد که این ساختار واژگانی، بخشی از ذات زبان فارسی است و ارتباطی با مرزهای سیاسی ندارد.
احمدی همچنین افزود که سیاستهای زبانی دولتهای گذشته، به حذف یا جایگزینی واژههای فارسی با واژههای بیگانه یا پشتویی انجامید و نمونههایی مانند «پوهنتون» به جای «دانشگاه»، «پروگرام» به جای «برنامه»، «کلب» به جای «باشگاه»، «گروپ» به جای «گروه»، «ژورنالیست» به جای «روزنامهنگار» و «سرک» به جای «خیابان» را از نتایج این سیاستها دانست.
وی در بخش دیگری از یادداشت خود تصریح کرد که حتی محمود طرزی نیز در نوشتههای خود در نشریه «سراجالاخبار» تفاوت میان فارسی افغانستان و ایران را تنها تفاوت میان لهجه کابلی و تهرانی توصیف کرده بود و نه تفاوت میان دو زبان مستقل.
احمدی در پایان نتیجه گرفت که واژه «دری» در افغانستان به دلیل استفاده سیاسی از آن، به مفهومی متفاوت از جایگاه تاریخی خود تبدیل شده است و از همین رو از فارسیزبانان خواست برای نامیدن زبان خود از عنوان «فارسی» استفاده کنند.








