روایت شاعر افغانستانی از دیدار با رهبر شهید؛ شعری که اشک رهبری را درآورد

عاطفه جعفری، شاعر مهاجر افغانستانی در گفتگوی اختصاصی با ایراف اظهار کرد: سال ۱۳۹۸ بود که در فضای مجازی آدرس ایمیلی منتشر شد برای ارسال شعر و من هم مثل دیگران ۵ شعر از خودم و ۵ شعر از همسرم به این آدرس ایمیل ارسال کردم. چند روز قبل از دیدار هرساله با ما تماس گرفتند و گفتند به شب شعر رهبری دعوت شده‌ایم. از روزهای نوجوانی شیفته‌ی شخصیت ایشان بودم و حالا قرار بود کسی را ببینم که سالیان سال آرزوی دیدارشان را داشتم.

پیش از شاعر شدن هم هر وقت فیلم شعرخوانی شاعران در محضر ایشان از تلویزیون پخش می‌شد همه‌ی کارهایم را رها می‌کردم و منتظر می‌نشستم که ببینم ایشان چه واکنشی به شعر خواهند داشت. و حالا قرار بود خودم در آن جلسه حاضر باشم و حقیقتاً سراسر شوق بودم.

وی با اشاره به لحظه ورود رهبر شهید به جلسه شاعران، افزود: در حیاط خلوت شعرخیز بیت در صفوف نماز نشسته بودیم که با صدای صلوات آقایان و ایستادنشان به خودم آمدم. از انتهای جمع مثل کودکان روی پنجه‌ی پا می‌ایستادم تا بهتر ببینمشان.

وی در ادامه گفت: در همان کشاکش بود که یکی از محافظین آمد و گفت خانم‌ها هم می‌توانند بروند و در حیاط با آقا حرف بزنند. خودم را رساندم کنارشان اما اشک امان نداد صحبت کنم و عبای مبارکشان را بوسیدم و ایشان برایم دعا کردند.

این شاعر افغانستانی با اشاره به تأثیر عمیق جلسات دیدار بر انگیزه‌ی شاعران گفت: ایشان و نکته‌سنجی‌شان و اهمیت جلسه از مهم‌ترین انگیزه‌های شاعران بودند برای شاعر شدن. خود من بعد از دیدن فیلم شعرخوانی و جلسات دیدار تصمیم گرفتم به انگیزه‌ی دیدار شاعران، شعر را بیشتر دنبال کنم. نظرات ایشان به قدری با دقت نظر همراه بود که حتی گاهی در انتخاب شعرها از نظر اساتید شعر هم دور می‌ماند. برای همین این جلسه برای همه شاعران و اساتید اهمیت ویژه داشت.

بیشتر بخوانید:  انجمن جهانی دانشجویان افغان: آینده دانشجویان دانشگاه لاهور در خطر است

جعفری درباره‌ی شعری که در آن جلسه خواند، توضیح داد: شعری که قرار بود در آن جلسه بخوانم بعد از تشییع شهید سیدحسن‌حسینی (حکیم فاطمیون) سروده شده بود و به شهدای فاطمیون تقدیم شد.

جعفری با اشاره به اینکه فضای دیدار بسیار معنوی بود، بیان کرد: در آن دیدار احساساتم بسیار رقیق شده بود و نگران بودم که نکند همانطور که در حیاط اشک امان نداد موقع شعرخوانی هم نتوانم شعرم را به خوبی بخوانم. برای همین وقتی نوبت شعرخوانی‌ام رسید نیت کردم یک زیارت عاشورا برای شهید سیدحکیم بخوانم و همین باعث قوت قلبم شد.

جعفری در ادامه گفت: مشغول خواندن ابیات شعر انتخاب شده بودم که ناگهان صدای دوربین‌های عکاسی به خودم آورد و دیدم در خلال شعرخوانی من، ایشان متأثر شده‌اند و اشک‌ از چشمانشان جاری شده است.

وی ادامه داد: ایشان بعد از شعرخوانی در حالی که صدایشان صدای مظلومیت شهدای فاطمیون بود فرمودند: «آفرین خانم! شهدای مظلوم فاطمیون، جا دارد که به آنها واقعاً پرداخته شود.» بعد هم که مجری یک بیت از شعر را تکرار کردند با «احسنت»‌های معروفشان تشویق کردند.

این شاعر مهاجر با تأکید بر دغدغه‌ی زبانی رهبر انقلاب بیان کرد: شاید در میان خیل عظیم بارش علم ایشان جدا کردن یک جمله کار سختی باشد اما ایشان خطاب به مسئولین زبان و ادبیات تأکید داشتند که بعضی کلمات بیگانه که در روزمره‌ی مردم بسیار پرکاربرد شده‌اند را می‌شود بومی‌سازی کرد و کلمه‌ی جدیدی از دل آن خلق کرد و این اهمیت دادن ایشان به اصالت زبان فارسی بسیار برایم قابل توجه بود.

جعفری درباره‌ی تأثیر این دیدار بر مسیر شعری‌اش گفت: راستش بعد از همان دیدار بود که تصمیم گرفتم شعر را جدی‌تر دنبال کنم و انگیزه‌ای شد برای انتشار اولین کتاب.

وی با اشاره به همه‌گیری کرونا، افزود: متاسفانه در همان سال‌ها بود که ویروس کرونا همه‌گیر شد و جلسات لغو شدند‌. با این‌حال در اسفند ۱۴۰۳ اولین کتابم با عنوان «پیشانی‌نوشت» را در دیدار رمضانی تقدیم‌شان کردم.

بیشتر بخوانید:  ابهام در صدور ویزای اربعین | هزاران زائر افغانستانی در انتظار تصمیم نهایی بغداد

وی در بخش دیگری از این گفت‌وگو به لحظه‌ی شنیدن خبر شهادت رهبری اشاره کرد و گفت: چند دقیقه قبل از اعلام رسمی شهادت، یکی از اساتید شاعر در گروهی نوشتند: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ» وقتی پیام را دیدم تلویزیون را روشن کردم و همسرم را بیدار کردم و با نگرانی شبکه‌ها را بالا و پایین می‌کردیم که ببینیم چه خبر است.

وی با بیان اینکه آن لحظات شنیدن خبر شهادت رهبری، یکی از تلخ ترین خاطرات زندگی‌اش است، افزود: دیدم آقای سلطانی با حالی منقلب شروع کردند به اعلام خبر شهادت رهبر شهید. دخترکم با سر و صدای ما و با نگرانی بیدار شده بود تا ببیند چه شده و پدرش رفت که کمک کند بچه بخوابد.

این شاعر افغانستانی با بیان اینکه هیچ‌وقت در مورد حس و حال آن لحظات با کسی حرف نزده و برایش بسیار شخصی بوده، افزود: اگر بخواهم بخشی از آن را بگویم این بود که غیر از بی‌قراری‌ای که بعد از شنیدن پیام داشتم و در خانه راه می‌رفتم، وقتی به خودم آمدم دیدم که شبیه زبان عرب مویه‌کنان اشک می‌ریختم و با مشت به سینه می‌کوبیدم.

جعفری در پایان شعری که در رثای رهبر شهید سروده است را خواند:

وقتی به خون محاسن پاکت خضاب شد

از گریه‌های ما جگر غم کباب شد

دیگر به کاروان شهیدان رسیده‌ای

آخر دعای صبح و شبت مستجاب شد

وقتی خبر رسید به ما بیت را زدند

بنیاد شعر بر سر شاعر خراب شد

یک جمله بود بعثت مردم چه جمله‌ای

اندازه‌ی هزار مجلد کتاب شد

بی‌شک به برکت تو و خون حماسی‌ات

در قلب کوچه‌های وطن انقلاب شد

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=131530
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها