به گزارش ایراف، لطفالله حکیمی، بازرس وزارت دفاع طالبان، اخیراً گفته است که فارسی و پشتو زبانهای رسمی افغانستاناند، اما «تنها پشتو زبان ملی افغانستان است». همزمان، عنایتالله سمنگانی، مسئول اطلاعات و فرهنگ طالبان در قندهار، در اظهاراتی متفاوت گفته است که در افغانستان امروز «هیچ چیز ملی نیست» و حتی وزارت دفاع، ارتش، پلیس و زبانهای فارسی و پشتو نیز «ملی» نیستند.
این اظهارات با واکنشهای گسترده کاربران و فعالان فرهنگی همراه شده است؛ شماری از آنان، موضع طالبان درباره زبانها را نشانه رویکرد قومی و تلاش برای تغییر مفهوم هویت ملی در افغانستان دانستهاند.
فوزیه کوفی، نماینده پیشین پارلمان افغانستان، در واکنش به سخنان حکیمی گفت که نخست باید حرمت یونیفورم و کلاه نظامی حفظ شود و فردی که با چنین پوششی در برابر دوربین رسانه حاضر میشود، باید درباره موضوعاتی مانند جنگ و صلح «مسئولانه» سخن بگوید.
کوفی افزود که نمیداند حکیمی در زمانی که حملات هوایی علیه افغانستان انجام میشد، در کجا و در چه شرایطی زندگی میکرد. وی در ادامه با اشاره به سیاستهای طالبان در قبال زبان فارسی، آموزش، رسانه و قانون گفت: «میبینم که از زبان فارسی میترسید.»
او افزود که طالبان از بسیاری از پدیدههای انسانی، از جمله دختران تحصیلکرده و آگاه، رسانه آزاد و جامعه قانونمدار نیز هراس دارند.
نجیب بارور، شاعر و فعال فرهنگی، نیز در واکنش به این وضعیت، از آنچه «بیهودگی» در دفاع از جایگاه زبان و فرهنگ فارسی در افغانستان خواند، انتقاد کرد. او گفت فارسی اگرچه زبان تاریخی، فرهنگی و ادبی این منطقه و زبان اندیشه و ارتباط میان اقوام بوده است، اما امروز فارسیزبانان افغانستان از پشتوانه سیاسی و ساختاری لازم برای دفاع از این میراث برخوردار نیستند.
بارور افزود که فرهنگ، هرچقدر قدرتمند و ماندگار باشد، بدون پشتوانه سیاسی و نهادی نمیتواند بهتنهایی در برابر قدرت سخت سیاسی ایستادگی کند. او با اشاره به نقش ایران در پاسداری از زبان و فرهنگ فارسی گفت که همزمان، جمهوری اسلامی ایران نزدیکترین و گستردهترین تعامل را با طالبان دارد و همین مسئله او را نسبت به حمایت سیاسی از فارسی در افغانستان ناامید کرده است.
او در پایان گفت که پس از سالها فعالیت فرهنگی، ناگزیر شده است میان «آرزو و واقعیت»، واقعیت را انتخاب کند و افزود که سیاست ملی و زبان ملی افغانستان باید بر اساس «واقعیتهای میدانی و مناسبات واقعی قدرت» شکل بگیرد.
از سوی دیگر، عبدالله خراسانی، فعال سیاسی و اجتماعی، نیز در واکنش به این اظهارات گفت که پشتو زبان پشتونها و بخشی از میراث فرهنگی افغانستان است، اما هیچ گروهی حق ندارد زبان قومی خود را با «فرمان و تفنگ» زبان ملی همه مردم اعلام کند.
خراسانی افزود که کسانی که دیگران را از سخن گفتن درباره قومیت منع میکنند، باید توضیح دهند چرا نام و زبان یک قوم بر سراسر کشور و هویت همه مردم تعمیم داده شده است. او گفت: «کشوری که هنوز بر سر هویت مشترک، حقوق برابر و مفهوم ملت به توافق نرسیده، با تغییر نام زبانها و صدور فرمان ملت نمیشود.»
به گفته خراسانی، ملتسازی از برابری، رضایت و پذیرش آزاد همه مردم آغاز میشود و نمیتوان با تصمیمهای سیاسی، یک زبان یا قوم را نماینده هویت همه شهروندان دانست.
برمک همدرد، فعال فرهنگی، نیز با انتقاد از سیاستهای زبانی طالبان گفت که پشتو پیشینه مکتوب و مدون طولانیمدتی ندارد و بخش قابل توجهی از واژگان آن از زبانهای دیگر، از جمله هندی، فارسی، عربی و ترکی، وارد شده است.
او پرسید که چگونه میتوان چنین زبانی را تنها زبان رسمی یا ملی کشوری اعلام کرد که به گفته او، «مهد تمدن و زادگاه زبان و ادبیات فارسیدری» است.
مجیبالرحمان رحیمی، استاد دانشگاه و پژوهشگر، نیز گفت که در یک کشور چندزبانه مانند افغانستان، «ملی» بودن نباید به امتیاز انحصاری یک زبان تبدیل شود. وی افزود که همه زبانهای تاریخی و بومی افغانستان بخشی از میراث ملی این کشور هستند و باید از نظر کرامت، احترام و حق رشد و توسعه از جایگاه برابر برخوردار باشند.
او گفت دولت میتواند با توجه به نیازهای اداری، تاریخی و ارتباطی، از میان زبانهای موجود یک یا چند زبان را به عنوان زبان رسمی تعیین کند، اما این مسئله نباید به معنای ایجاد سلسلهمراتب میان زبانها باشد.
رحیمی افزود که تعبیر دقیقتر این است که تمام زبانهای افغانستان بخشی از میراث ملی این کشورند و فارسی و پشتو میتوانند به عنوان زبانهای رسمی سراسری مورد استفاده قرار گیرند.
مژگان فراجی، فعال فرهنگی، نیز گفت بیان صریح این دیدگاهها ضروری است تا پس از طالبان، ارزشهای ملی در افغانستان به شکل روشن تعریف و نهادینه شود.
او افزود که افغانستان تاکنون نتوانسته است مفهوم واقعی «ملی» را در حوزههایی مانند زبان، پرچم، سرود ملی، واحد پول و حتی نام کشور بهدرستی تعریف و نهادینه کند.
در همین حال، سیدجمالالدین سجادی، روزنامهنگار و فعال رسانهای، نیز در واکنش به سخنان سمنگانی گفت که «ملی» به معنای چیزی است که متعلق به ملت باشد.
سجادی افزود: «با این تعریف، حرف سمنگانی درست است؛ هیچ چیزی در افغانستان متعلق به ملت نیست، بلکه همه چیز در اختیار یک قوم و گروه خاص است.» او گفت این مسئله از نام کشور و مفهوم هویت ملی آغاز میشود و حتی در مواردی، مفهوم «ملت» نیز از معنای واقعی خود تهی شده است.
وارث سیغانی، پژوهشگر، نیز طالبان را ادامهدهنده جریانی دانست که به گفته او، در تاریخ معاصر افغانستان تلاش کرده است زبان پشتو را در ساختار قدرت محور قرار دهد و زبان فارسی را از عرصه رسمی و سیاسی کنار بزند.
سیغانی با اشاره به نقش تاریخی زبان فارسی در منطقه گفت این زبان با نام چهرههایی مانند فردوسی، رودکی، مولانا، ابوعلی سینا و حافظ پیوند خورده است. وی افزود که دشمنی با زبان فارسی، به جای آنکه نشانه قدرت باشد، میتواند بیانگر ضعف فکری و تاریخی کسانی باشد که با این زبان مخالفت میکنند.
از سوی دیگر، نجیب سلام، فعال فرهنگی، نیز زبان فارسی را یکی از مهمترین ابزارهای ارتباط میان اقوام افغانستان دانست و پرسید که یک پشتون، هزاره، تاجیک، اوزبیک، ترکمن، نورستانی یا ایماق در افغانستان امروز با کدام زبان میتواند به آسانی با دیگر اقوام ارتباط برقرار کند.
سلام افزود که پاسخ این پرسش را باید از مردم، بهویژه دانشجویان و دانشآموزان، گرفت و حتی از دانشآموزان پشتوزبان پرسید که برای مطالعه و فهم مطالب علمی و ادبی، با کدام زبان راحتتر هستند.
او گفت فارسی در طول قرنها یکی از مهمترین زبانهای ارتباطی، فرهنگی، ادبی و علمی افغانستان بوده و میان گروههای مختلف قومی و زبانی نقش زبان پیونددهنده را ایفا کرده است.
سلام افزود که اگر «زبان ملی» را زبانی بدانیم که بتواند میان اقوام مختلف یک کشور ارتباط و افهام و تفهیم ایجاد کند، باید بررسی شود که در عمل کدام زبان چنین نقشی را ایفا میکند.
او تأکید کرد که این مسئله را نمیتوان صرفاً با دستور سیاسی یا نامگذاری اداری تعیین کرد، بلکه باید به تاریخ، زندگی روزمره مردم و واقعیت اجتماعی افغانستان توجه داشت.
هارون معترف، فعال سیاسی، نیز سخنان مقام طالبان درباره زبان پشتو را نشانه آشکار شدن اهداف این گروه دانست و گفت که طالبان با چنین اظهاراتی نشان میدهند که قومیت همچنان بخش مهمی از رویکرد آنان است.
معترف افزود که سکوت یا استقبال برخی افراد از ملی خواندن پشتو و غیرملی دانستن فارسی نیز میتواند نشانه همسویی آنان با چنین دیدگاهی باشد.
او هشدار داد که قدرت سیاسی در افغانستان همواره در معرض تغییر است و کسانی که امروز بر حذف یا تحقیر هویت زبانی و قومی دیگران تأکید میکنند، ممکن است در آینده با پیامدهای این سیاستها روبهرو شوند.
ثریا بها، نویسنده و پژوهشگر، نیز در واکنش به سیاستهای زبانی طالبان و روند «سرهسازی» زبان فارسی گفت که با بازگرداندن واژههای اصیل و ریشهدار فارسی مخالفتی ندارد، اما ساختن واژههای مصنوعی و نامأنوس صرفاً برای حذف واژههای عربی را موجب غنیشدن زبان نمیداند.
بها افزود که زبان موجودی زنده است و واژهها نیز در طول زمان معنا، عاطفه و بار فرهنگی پیدا میکنند. او گفت واژههایی مانند «احساس»، «عشق»، «حماسه»، «رؤیا» و «شعله» قرنها در زبان فارسی زندگی کردهاند و در شعر و نثر، علاوه بر معنای لغوی، بار تاریخی و ادبی پیدا کردهاند.
بها افزود که جایگزین کردن چنین واژههایی با واژههای تازه و نامأنوس، لزوماً همان معنا و فضای عاطفی را به مخاطب منتقل نمیکند. او با اشاره به دیدگاه واصف باختری گفت که این شاعر و نویسنده نیز با سرهسازی افراطی و واژههای مصنوعی و بیگانه با ذوق عمومی موافق نبود.








