صلح پایدار میان واشنگتن و تهران | تنها در سایه یک چارچوب جدید برای تنگه هرمز

​ایراف | سرلشکر بازنشسته زاهد محمود در یادداشتی که «اندیشکده اقبال»‌ آن را منتشر کرده نوشته است: ​اول اینکه این تلاش ها در یک لحظه بحرانی، فضای دیپلماتیک ایجاد کرد و خطر یک درگیری بزرگ و ویرانگر منطقه‌ای را کاهش داد.

​دوم اینکه به برقراری گفتگوی مستقیم و سطح بالا میان واشنگتن و تهران پس از نزدیک به پنج دهه دوری کمک کرد؛ این نشان داد که حتی در میان تنش های نظامی نیز گفتگو همچنان امکان‌پذیر است.

​سوم و شاید مهم تر از همه، این فرآیند به شناسایی نقطه کور و گره اصلی مذاکرات کمک کرد؛ همان نقطه‌ای که هرگونه مذاکره در آینده در نهایت باید حول محور آن شکل بگیرد.

​هر زمان که تنش های میان ایالات متحده و ایران در صدر اخبار جهان قرار می‌گیرد، بحث‌ ها تقریباً همیشه پیرامون برنامه هسته‌ ای ایران می‌چرخد. با این حال، این تمرکزِ بیش از حد، اغلب مسئله استراتژیک عمیق‌ تری را که بارها مانع تلاش‌ های دیپلماتیک شده، پنهان می‌کند. پرونده هسته‌ای مهم است، اما مانع اصلی و تعیین کننده نیست.

​در واقع، تنگه هرمز گره اصلی و واقعی در مذاکرات میان آمریکا و ایران است.

​اهمیت استراتژیک تنگه هرمز

​تنگه هرمز بسیار فراتر از یک آبراهه باریک است که خلیج فارس را به دریای عمان وصل می‌کند. این تنگه یکی از تاثیرگذارترین گلوگاه های ژئوپلیتیک جهان و مرکز ثقل امنیت منطقه خلیج فارس است.

​نزدیک به یک پنجم نفت تجاری جهان و بخش عمده ای از صادرات گاز طبیعی مایع از این آبراه عبور می‌کند. هر کشوری که به امنیت هرمز شکل دهد، ناگزیر بر بازارهای جهانی انرژی، بازدارندگی منطقه‌ای و دیپلماسی بین‌المللی تأثیر خواهد گذاشت.

​همین موضوع نشان می‌دهد که چرا مذاکرات معمولاً به محض اینکه از موضوعات لغو تحریم ها و غنی سازی اورانیوم فراتر رفته و به مسئله بزرگ ترِ «امنیت دریانوردی» می‌رسد، متوقف می‌شود.

​دیدگاه واشنگتن: هدف آمریکا، آزادی بی وقفه دریانوردی در این تنگه است. ایالات متحده هرمز را یک شاهراه دریایی جهانی می‌داند که فعالیت مداوم آن برای تجارت بین‌الملل، امنیت انرژی و ثبات اقتصادی جهان حیاتی است. در عین حال، واشنگتن باید به شرکای خود در خلیج فارس اطمینان خاطر دهد؛ شرکایی که به شدت نگران هرگونه توافقی هستند که ممکن است سلطه ایران بر این تنگه را تقویت کند.

​دیدگاه تهران: ایران از زاویه کاملاً متفاوتی به تنگه هرمز نگاه می‌کند. برای تهران، هرمز صرفاً یک مسیر کشتیرانی تجاری نیست، بلکه مهم ترین ابزار بازدارندگی استراتژیک و سنتی این کشور است. اگرچه ایران نمی‌تواند از نظر قدرت نظامی جهانی با آمریکا رقابت کند، اما جغرافیا یک مزیت استراتژیک بی‌نظیر به آن داده است.

موقعیت ایران در شمال این تنگه، اهرم فشار قدرتمندی را بر یکی از حیاتی‌ترین شاهراه های انرژی جهان در اختیار تهران قرار می‌دهد. این واقعیت جغرافیایی، ضعف های نظامی سنتی ایران را جبران کرده و به عنوان یک ابزار بازدارنده قوی عمل می‌کند.

بیشتر بخوانید:  نشست فرماندهان مرزبانی شانگهای؛ فرمانده مرزبانی فراجا وارد اسلام‌آباد شد

​این موضوع یک تضاد اساسی در روابط آمریکا و ایران ایجاد می‌کند: آمریکا به دنبال دریانوردی بدون محدودیت است و ایران به دنبال به رسمیت شناخته شدن اهرم استراتژیک خود. تا زمانی که به این تضاد پرداخته نشود، هرگونه گشایش دیپلماتیک در نهایت شکننده خواهد بود.

​تفاوت میان موضوع هسته‌ای و تنگه هرمز نیز از نظر استراتژیک بسیار مهم است. برنامه هسته‌ای اساساً حول محور غرور ملی، حاکمیت فناوری و لغو تحریم ها می‌چرخد. در مقابل، تنگه هرمز درباره نفوذ استراتژیک، بازدارندگی و قدرت اقتصادی جهانی است. یکی به امنیت ملی شکل می‌دهد و دیگری به بازارهای بین‌المللی.

به همین دلیل است که سازش بر سر امنیت دریانوردی بسیار دشوارتر از گفتگوهای فنی آینده درباره راستی آزمایی هسته‌ای یا تحریم هاست.

​بهای صلح

​در استراتژی نظامی، «مرکز ثقل» همان منبع اصلی قدرتی است که آزادی عمل و نفوذ استراتژیک را فراهم می‌کند. امروزه هرمز دقیقاً چنین نقشی را در خلیج فارس ایفا می‌کند. هر کسی که به ساختار امنیتی آینده آن شکل دهد، بر ثبات منطقه برای دهه های آینده تأثیر بسزایی خواهد داشت.

​در نتیجه، این تنگه به باارزش ترین برگ برنده در هرگونه توافق جامع میان آمریکا و ایران تبدیل شده است. از بسیاری جهات، هرمز به «بهای صلح» تبدیل شده است. هرگونه توافقی که به تحریم ها، غنی سازی هسته ای و عادی سازی روابط دیپلماتیک بپردازد اما ساختار امنیتی تنگه هرمز را حل نشده رها کند، صرفاً بحران بعدی را به تاخیر می‌اندازد.

​برخی از تحلیلگران استراتژیک ایرانی معتقدند راه رسیدن به صلح پایدار به تهران ختم نمی‌شود، بلکه از تنگه هرمز می‌گذرد. چه با این دیدگاه موافق باشیم و چه مخالف، این تحلیل به درستی بازتاب دهنده بخش مهمی از تفکر استراتژیک ایران است و بنابراین مذاکره کنندگان نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند.

​تحولات نظامی اخیر نیز این واقعیت را تایید می‌کند. به دنبال حملات به کشتی های تجاری و مجموعه‌ای از حوادث دریایی در تنگه هرمز، آمریکا حملاتی را علیه مواضع نظامی ایران انجام داد.

این اقدامات اهداف استراتژیک متعددی را دنبال می‌کرد: بازگرداندن اعتماد به آزادی دریانوردی، ایجاد مجدد بازدارندگی در برابر حملات به کشتی های تجاری، اطمینان دادن به متحدان منطقه ای، حفظ اعتبار نظم دریایی بین‌المللی و جلوگیری از این تصور که هرمز می‌تواند به ابزاری برای فشار بی رویه تبدیل شود.

​اما از دیدگاه تهران، همین اقدامات بر سوء ظن‌های دیرینه دامن زد؛ این باور که تلاش‌های بین‌المللی برای تنظیم امنیت دریانوردی در نهایت با هدف از بین بردن اهرم استراتژیک اصلی ایران انجام می‌شود.

بیشتر بخوانید:  سوءتغذیه در افغانستان؛ کرزی: راه رهایی، آموزش همگانی است

از این رو، بسیاری از سیاست‌گذاران ایرانی با تردید جدی به پیشنهادهای مربوط به ترتیبات امنیتی چندملیتی و دائمی در تنگه هرمز نگاه می‌کنند. این برداشت، چه درست باشد چه غلط، عمیقاً بر تصمیم‌گیری های ایران تأثیر می‌گذارد و پیشرفت دیپلماتیک را پیچیده می‌کند.

​بعد دیگر این ماجرا، فضای سیاسی داخلی ایران است. برخی تحلیلگران بر این باورند که هر حادثه دریایی لزوماً نشان دهنده تصمیمات اتخاذ شده توسط رهبری عالی سیاسی ایران نیست. در عوض، آنها استدلال می‌کنند که ممکن است جریان های مخالفِ تعامل دیپلماتیک، سعی داشته باشند از طریق تنش آفرینی های حساب شده، مذاکرات را خراب کنند. اگرچه این یک ارزیابی تحلیلی است و نه یک واقعیت اثبات‌شده، اما پیچیدگی تصمیم‌گیری در داخل ایران و چالش‌های پیش روی مذاکره کنندگان را به خوبی نشان می‌دهد.

​مسیر پیش رو

​به رغم تنش های نظامی دوره ای، کانال‌های دیپلماتیک هرگز به طور کامل قطع نشده‌اند. میانجی های منطقه‌ای از جمله پاکستان، قطر، ترکیه، مصر و عربستان سعودی به تسهیل ارتباط میان واشنگتن و تهران ادامه داده‌اند؛ چرا که می دانند دیپلماسی اغلب حتی زمانی که مواضع عمومی تند و خشن است، زنده می ماند. تاریخ بارها نشان داده است که مذاکرات معمولاً همپای فشارهای نظامی به پیش می‌رود، نه پس از فروکش کردن آن.

​از این ارزیابی چند نتیجه استراتژیک به دست می‌آید:

​هرمز یک مسئله فرعی نیست، بلکه هسته استراتژیک تنش های میان آمریکا و ایران است. در حالی که برنامه هسته‌ای در صدر اخبار قرار دارد، این تنگه هرمز است که در نهایت به بازدارندگی، کاهش یا افزایش تنش ها و ثبات بلند مدت منطقه شکل می‌دهد.

​آمریکا و ایران در مورد ماهیت خود تنگه هرمز اختلاف نظر اساسی دارند.

واشنگتن آن را یک شاهراه دریایی جهانی می‌داند، در حالی که تهران آن را بخش حیاتی از استراتژی بازدارندگی ملی خود به شمار می‌آورد.

​هیچ توافق پایداری بدون یک چارچوب معتبر برای امنیت دریانوردی موفق نخواهد شد. آتش‌بس ممکن است درگیری ها را موقتاً متوقف کند، اما نمی‌تواند رقابت استراتژیک زیربنایی را از بین ببرد.

​ناامنی در هرمز بلافاصله به خارج از خلیج فارس سرایت می‌کند و بر قیمت انرژی، هزینه های حمل و نقل، حق بیمه کشتی ها، تجارت بین‌الملل و محاسبات دیپلماتیک در سراسر جهان تأثیر می‌گذارد.

​در نهایت، سوال اصلی صرفاً درباره آزادی دریانوردی نیست؛ بلکه درباره این است که چه کسی امنیت خلیج فارس را تعریف و مدیریت می‌کند.

​تا زمانی که واشنگتن و تهران به یک چارچوب امنیت دریایی دوجانبه و قابل قبول دست نیابند که هم دریانوردی بین‌المللی را تضمین کند و هم به دغدغه های امنیتی منطقه ای بپردازد، تنگه هرمز همچنان نقطه کور و حل نشده روابط ایران و آمریکا باقی خواهد ماند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=130566
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها