به گزارش ایراف، آمریکا در سال ۲۰۰۱ با وعده مبارزه با تروریسم، نجات مردم، حمایت از حقوق زنان و استقرار حکومت قانون، افغانستان را اشغال کرد، اما پس از ۲۰ سال، افغانستان را در حالی ترک کرد که دهها هزار غیرنظامی کشته و زخمی شده بودند، ساختارهای سیاسی فروپاشید، طالبان دوباره به قدرت بازگشت و بسیاری از متحدان افغان واشنگتن نیز در بلاتکلیفی رها شدند.
نقض حقوق بشر؛ از بازداشتهای خودسرانه تا شکنجه زندانیان
یکی از مهمترین انتقادها به عملکرد آمریکا در افغانستان، نقض حقوق بشر در جریان بیست سال عملیات نظامی و امنیتی بود. سازمانهای بینالمللی از جمله دیدهبان حقوق بشر بارها از بازداشتهای خودسرانه، نگهداری طولانیمدت افراد بدون محاکمه، محرومیت زندانیان از روند دادرسی عادلانه، استفاده از زور بیش از حد هنگام بازداشت و بدرفتاری با بازداشتشدگان در مراکز تحت کنترل آمریکا، بهویژه زندان بگرام، گزارش منتشر کردند.
گزارشهای متعدد همچنین از مرگ برخی زندانیان در بازداشت و موارد شکنجه و رفتارهای تحقیرآمیز حکایت داشت؛ موضوعی که همواره یکی از جدیترین انتقادها به سیاستهای آمریکا در جنگ افغانستان بود.
کشتار غیرنظامیان؛ اشتباهی که بارها تکرار شد
در طول ۲۰ سال حضور نظامی آمریکا، حملات هوایی به مناطق مسکونی، مراسم عروسی، روستاها، مدارس، مراکز درمانی و خودروهای غیرنظامی بارها به کشته شدن شهروندان افغانستان انجامید.
در بسیاری از این حملات، پس از انتشار تصاویر و گزارشهای میدانی، مقامهای آمریکایی با عباراتی مانند «اشتباه اطلاعاتی» یا «خطای محاسباتی» مسئولیت وقوع حادثه را پذیرفتند؛ اما این پذیرش مسئولیت هرگز نتوانست خسارتهای انسانی را جبران کند.
از جمله نمونههای شناختهشده میتوان به حمله پهپادی روزهای پایانی خروج آمریکا از کابل در اوت ۲۰۲۱ اشاره کرد؛ حملهای که ابتدا جلوگیری از عملیات داعش عنوان شد، اما بعداً وزارت دفاع آمریکا تأیید کرد قربانیان آن ۱۰ غیرنظامی بودهاند. زمار احمدی و ۹ نفر از اعضای خانواده اش که همگی کودک و زن بودند، قربانی یک اشتباه محاسباتی آمریکا شدند.
دیدهبان حقوق بشر نیز گزارش داده است که در سال ۲۰۱۹ برای نخستین بار شمار تلفات غیرنظامیان ناشی از عملیات نیروهای آمریکایی و دولتی از تلفات ناشی از حملات طالبان پیشی گرفت. آمریکا که مدعی دفاع از مردم و تامین امنیت بود، خود به یکی از بزرگترین مشکلات امنیتی و یکی از عاملان کشتار مردم تبدیل شد.
بیمارستان، عروسی و خانههای مردم؛ اهدافی که بارها آسیب دیدند
یکی از جنجالیترین رخدادهای دوران حضور آمریکا، حمله هوایی سال ۲۰۱۵ به بیمارستان پزشکان بدون مرز در قندوز بود که ۴۲ کشته و دهها زخمی بر جای گذاشت و با محکومیت گسترده بینالمللی روبهرو شد.
جنرال کمپبل، فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در افغانستان در این باره گفت: آنها برای پشتیبانی نیروهای آمریکایی این منطقه را بمباران کردند و نمیدانستند که یک بیمارستان را هدف قرار دادهاند.
باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا نیز بابت این اشتباه محاسباتی عذرخواهی کرد، اما این عذرخواهی نتوانست نسبت به جبران یا پیگیری این پرونده کمک کند.
این در حالی است که این بیمارستان از جمله مناطق حفاظت شده و شناختهشده در قندوز بود و موقعیت جغرافیایی آن برای همه از جمله نیروهای آمریکایی مشخص بود.
در کنار این، حملات به مراسمهای عروسی، افراد و منازل مسکونی نیز بارها تلفات سنگینی به غیرنظامیان وارد کرد و این پرسش را به وجود آورد که اصل تفکیک اهداف نظامی از غیرنظامیان تا چه اندازه در عملیات آمریکا رعایت میشود؟
آمریکا که مجهز به پیشرفتهترین سیستمهای شناسایی و کنترل از راه دور است، چگونه ممکن است کودکان و غیرنظامیان را از تروریستها تشخیص ندهد؟ یا یک بیمارستان شناختهشده را به اشتباه شناسایی کند؟
«مادر بمبها»؛ افغانستان، میدان آزمایش بزرگترین بمب غیرهستهای آمریکا
در سال ۲۰۱۷، ارتش آمریکا برای نخستین بار در تاریخ از بمب GBU-43 مشهور به «مادر بمبها» در شهرستان اچین ولایت ننگرهار استفاده کرد.
واشنگتن هدف از این حمله را نابودی مواضع داعش اعلام کرد، اما استفاده از بزرگترین بمب غیرهستهای زرادخانه آمریکا در خاک افغانستان، این پرسش را مطرح کرد که چگونه کشوری که خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکند، افغانستان را به محل نخستین استفاده عملی از چنین سلاح مخربی تبدیل کرد.
هدف آمریکا از این عملیات، صرفا مبارزه با داعش نبود، بلکه آزمایش یکی از مخوفترین ساختههای دست بشر و بزرگترین بمب غیرهستهای نیز از اهداف پنهان این عملیات بود.
در بسیاری از پروندههای مربوط به کشته شدن غیرنظامیان، تحقیقات داخلی ارتش آمریکا یا به نتیجه مشخصی نرسید یا بدون پیگرد قضایی مؤثر پایان یافت. خانواده قربانیان در اغلب موارد نه به عدالت دست یافتند و نه امکان پیگیری حقوقی مؤثری پیدا کردند. این مسئله یکی از محورهای ثابت انتقاد نهادهای حقوق بشری نسبت به عملکرد آمریکا در افغانستان بود.
متحدانی که پس از پایان مأموریت رها شدند
کارنامه آمریکا تنها به دوران جنگ محدود نمیشود. هزاران شهروند افغانستان که طی دو دهه بهعنوان مترجم، کارمند، نیروی امنیتی یا همکار نهادهای آمریکایی فعالیت کرده بودند، پس از خروج نیروهای آمریکایی با سرنوشتی نامعلوم مواجه شدند.
اگرچه بخشی از این افراد از افغانستان خارج شدند، اما شمار قابل توجهی همچنان در مراکز انتقالی، از جمله در قطر، بلاتکلیف هستند.
آمریکا دو انتخاب پیش روی همکاران سابق خود گذاشته است، بازگشت به افغانستان تحت حاکمیت طالبان یا رفتن به کنگو، کشوری جنگزده در آفریقا که خطر مرگ به همراه دارد. این رویکرد اگرچه با انتقادهایی در داخل آمریکا مواجه شده، اما نشاندهنده بیتعهدی آمریکا به سرنوشت کسانی است که در گذشته با نیروهای این کشور همکاریهایی داشتهاند.
بسیاری از همکاران سابق آمریکا که در قطر رها شدهاند، با یاس، ناامیدی، استیصال و افسردگی دست به گریبان هستند. آنها که تصور میکردند روزی به آمریکا مهاجرت میکنند، اکنون هیچ آینده روشنی پیش رو ندارند. این وضعیت به خوبی بیانگر تفاوت شعار و عمل آمریکا در قبال افغانستان است.
وقتی منافع بر ارزشها مقدم میشود
دو دهه حضور آمریکا در افغانستان، با وجود هزینههای هنگفت مالی و انسانی، نه به استقرار پایدار دموکراسی انجامید و نه امنیت و حقوق بشر را برای مردم افغانستان تضمین کرد. در مقابل، گزارشهای متعدد از نقض حقوق بشر، بازداشتهای خودسرانه، شکنجه زندانیان، حملات مرگبار به غیرنظامیان، استفاده از تسلیحات سنگین، تکرار «اشتباهات محاسباتی» و در نهایت رها شدن بسیاری از همکاران افغان آمریکا، تصویری متفاوت از شعارهای اعلامشده واشنگتن ارائه میدهد.
تجربه افغانستان برای بسیاری از ناظران این برداشت را تقویت کرده است که هرگاه میان ارزشهای اعلامی و منافع راهبردی ایالات متحده تعارضی ایجاد شده، این منافع سیاسی و امنیتی بودهاند که بر شعارهای حقوق بشری اولویت یافتهاند؛ واقعیتی که همچنان یکی از مهمترین محورهای نقد سیاست خارجی آمریکا در افغانستان به شمار میرود.
در روز حقوق بشر آمریکایی، یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که برای آمریکا، حقوق بشر تنها ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی است، نه عملی از روی انسانیت.








