روی آوردن به زبان منسوخ تهدید و ارعاب آن هم درست در زمان برگزاری گفتگوهای رسمی، بازتابی عریان از فرسایش کارآمدی ابزارهای دیپلماتیک آمریکا در مواجهه با واقعیتهای جدید منطقهای و بینالمللی است؛ چرا که این اقدام تحکمی و شتابزده، بیش از آنکه بیانگر اقتدار یا موضع برتر باشد، اعترافی صریح به دستخالی بودن کاخ سفید در بستر مذاکرات رسمی و حقوقی است.
در واقع، ترامپ به عنوان نماینده تفکر کاسبکارانه در عرصه بینالملل، همچنان از درک این واقعیت بنیادین عاجز و ناتوان است که سیاست تهدید و زور در تقابل با سد استوار جمهوری اسلامی ایران هیچگونه کارایی ندارد. اصرار بر این رویکرد اشتباه که پیش از این نیز در قالب دکترین شکستخورده «فشار حداکثری» آزموده شده بود، تنها روند دیپلماسی را با چالشهای جدی و بنبست مواجه خواهد کرد.
آمریکا باید درک کند که ایران امروز، ابرقدرتی منطقهای با زنجیرهای بیبدیل از اهرمهای اقتدار مقتدرانه نظامی، موشکی، پهپادی و نفوذ راهبردی ژئوپلیتیک است که هرگز تسلیم شومنبازیهای سیاسی نخواهد شد.
در این میان، اقدام قاطع و شجاعانه تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی ایران در ترک میز مذاکرات در اعتراض به این تهدیدات، پاسخی کاملاً بهجا، اصولی، هوشمندانه و متناسب با حفظ عزت ملی بود.
این پاتک دیپلماتیک به وضوح نشان داد که تهران در دکترین سیاست خارجی خود، هرگز موازنه یکطرفه مبتنی بر تحکم و زیادهخواهی را نمیپذیرد و اجازه نمیدهد دیپلماسی به ابزاری برای باجخواهی بدل شود. این رفتار مقتدرانه کارگزاران نظام، امتداد عینی همان منطق مقاومت است که در میدان با تکیه بر توان درونزا، هیمنه پوشالی استکبار را به زانو درآورده است.
تجربه تاریخی چند دهه گذشته به وضوح اثبات کرده است که سیاست فشار و ارعاب هیچ دستاورد پایداری برای طرف مقابل به همراه ندارد و صرفاً به پیچیدهتر شدن بحرانها دامن میزند.
ملت بزرگ ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی بارها در کوران حوادث ثابت کردهاند که در برابر چنین رفتارهای قلدرآبانهای تن به تسلیم نمیدهند و مسیر استقلال، پیشرفت هستهای و عزت خود را بر پایه منطق، مقاومت و اتکا به ظرفیتهای عظیم داخلی با قاطعیت دنبال میکنند.
نظام اسلامی نه تنها در اثر تکانههای بیرونی فرونپاشیده، بلکه امروز با دستی پرتر، کنترل شریانهای حیاتی انرژی همچون تنگه هرمز را در دست دارد و از موضع دستِ بالا گفتگو میکند.
در چنین بستری، دیپلماسی تنها زمانی معنای واقعی پیدا میکند که بر پایه احترام متقابل، به رسمیت شناختن حقوق حقه ملتها و پذیرش واقعیتهای سیاسی جدید شکل بگیرد، نه اینکه در سایه ارعاب، ضربالاجلهای یکجانبه و سایه سنگین تهدید پیش برود.
کاخ سفید باید بداند که دوران صدور بیانیههای تحکمی مسبوق به سابقه به پایان رسیده و جهان امروز شاهد تولد نظم جدیدی است که جمهوری اسلامی ایران یکی از ستونهای اصلی و ثباتآفرین آن به شمار میرود.
از این رو، هرگونه روند واقعی، سازنده و رو به جلو در فضای دیپلماتیک، مستلزم تغییر رفتار ملموس و عملی از سوی ایالات متحده است. این تغییر رفتار شامل دست برداشتن کامل از رویکردهای مبتنی بر تهدید، احترام عملی به حقوق قانونی ملت ایران، گسستن زنجیر تحریمهای ظالمانه و همچنین تلاش واقعی و صادقانه برای پایان دادن به جنگ و درگیری در تمام جبههها، بهویژه برقراری آتشبس پایدار و آبرومندانه در لبنان است.
بدون تحقق این مؤلفههای اساسی و ملموس، سناریوی فعلی واشنگتن تنها سوءاستفاده از نام دیپلماسی برای اعمال فشار یکجانبه و تطهیر چهره بینالمللی خود خواهد بود؛ رویکردی فریبکارانه که مسیر تفاهم را مسدود کرده و پیشاپیش از سوی منطق استوار جمهوری اسلامی ایران محکوم به شکست است.





