به گزارش ایراف، نقیبالله فایق که چندی پیش از آرزوی خود برای ایجاد دولتی به نام «ترکستان جنوبی» در مناطق شمالی افغانستان سخن گفته بود، در پستی در شبکههای اجتماعی نوشت: «من هیچ زمانی در مقابل طرح لوی پشتونستانخواهی، طرح خراسانخواهی و آرزوی هزارستانخواهی مخالفت نداشتم. هرکس حق دارد با آرزوهایش زندگی کند.» فایق با اشاره به مخالفتهای گسترده با طرح ترکستانخواهی، افزود که این آرزو «از خود سببی دارد که بزرگترین سبب آن بیعدالتی موجود در افغانستان است.»
در واکنش به این بحثها، عنایتالله بابر فرهمند، معاون پیشین ریاست اجرایی حکومت وحدت ملی، در یادداشتی «تورکستانخواهی» را «داعیهای مشروع و مبتنی بر واقعیتهای عینی افغانستان» دانست. فرهمند تأکید کرد که این جریان نه ماهیت الحاقگرایانه دارد و نه بهدنبال بازتعریف هویت بر مبنای پروژههای فراملی است. به گفته او، این داعیه بر محور صیانت از هویت، بومیگرایی، جلوگیری از تغییر بافت جمعیتی و غصب زمین شکل گرفته است.
فرهمند ادعاهای مربوط به منشأ بیرونی این جریان را رد کرد و گفت کشورهای ترکزبان با احترام به مرزهای رسمی افغانستان، علاقهای به تجزیه این کشور ندارند. او هشدار داد که نادیده گرفتن یا تقابل با این مطالبات میتواند شکافها را تعمیق بخشد.
در مقابل، نجیب بارور، فعال سیاسی و رسانهای، در واکنشی تند این خواستهها را «توهمات جدید» خواند و گفت: «ترکستانخواهی و هزارستانخواهی، دوتا توهم جدید است که در این جغرافیا بهوجود آمده است.» بارور با اشاره به پیشینه تاریخی، تأکید کرد که جغرافیای افغانستان در هیچ دورهای ترکستان نبوده و هزارستان مفهومی جدید سیاسی است. او ترکستانخواهی را «پروژه پانترکیسم اردوغانی» توصیف کرد که به گفته او، افزون بر آسیای میانه به سمت افغانستان هم چشم دارد.
بارور هشدار داد که اگر پشتونها و تاجیکها به حل اختلافات سیاسی خود اقدام نکنند، این توهمات میتوانند خطرساز شوند. او با اشاره به نقش عبدالرشید دوستم در کودتای هماهنگی، از مخالفت احمدشاه مسعود با وزارت دفاع دوستم دفاع کرد و گفت: «آمرصاحب مسعود با دانستن اوضاع و احوال تاریخ و منطقه هرگز اجازه نداد حتی به قیمت جنگ که دوستم وزیر دفاع شود.»
از سوی دیگر، حشمت رادفر، خبرنگار، نیز با ورود به این بحث، میان مفهوم «خراسان» و پروژههای موسوم به «ستانخواهی» تفاوت بنیادی قائل شده است. به باور او، خراسان یک هویت مشترک تاریخی و خانهٔ مشترک اقوام مختلف از جمله ترک، فارس/تاجیک، پشتون، هزاره و دیگر تبارها بوده، در حالیکه «ستانخواهیها» محصول عصبیتهای قومی و ایدئولوژیک هستند. رادفر تأکید کرده که این جریانها نهتنها به حل بحرانهای هویتی کمک نکردهاند، بلکه در عمل به تشدید تنشها انجامیدهاند.
رادفر تصریح کرده است که نگاه او به خراسان نه بهعنوان یک داعیهٔ قومی، بلکه بهمثابهٔ چارچوب تاریخی‑فرهنگی قابل بحث است و خود را متعهد به هیچ قرائت قومی از این مفهوم نمیداند. او بسیاری از «خیالبافیهای سیاسی» را در عمل با واقعیتهای سخت قدرت و ساختارهای حاکم روبهرو دانسته و تأکید کرده است که ظرفیت ایجاد یک چارچوب پایدار اجتماعی را ندارند.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که گفتمانهای هویتی و مرزخواهانه در افغانستان در ماههای اخیر شدت گرفته است. تحلیلگران معتقدند که تشدید بیعدالتیهای ساختاری و ضعف حاکمیت ملی، زمینه را برای برجستهشدن چنین خواستههایی فراهم کرده است، هرچند که همچنان این طرحها با مخالفتهای جدی از سوی طیفهای مختلف سیاسی و قومی روبهرو است.









