دکتر کریم پاکزاد، پژوهشگر بنیاد مطالعات استراتژیک فرانسه، در گفتگوی اختصاصی با ایراف میگوید که برای درک معضل کنونی میان افغانستان و پاکستان، که در دورههای گوناگون به اشکال مختلف بروز میکند، باید به ریشههای تاریخی، سیاسی و حقوقی آن توجه کرد.
دکتر کریم پاکزاد، اظهار کرد: امپراتوری بریتانیا در هند از قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، سرانجام بر اثر زد و خوردهای عظیم فرقهای با رنگ مذهبی میان مسلمانان و هندوها مجبور شد تصمیمی بگیرد که به تأسیس پاکستان انجامید. در آن مقطع تصمیم گرفته شد که هند به دو بخش بزرگ تقسیم شود: یک بخش هندونشین و یک بخش مسلماننشین.
پاکزاد افزود: در غرب، این امپراتوری با مرزهای آن زمان افغانستان همسایه بود؛ یعنی خط دیورند که در زمان عبدالرحمان خان با انگلیسیها امضا شده بود. به عبارت دیگر، علاوه بر تجزیه پنجابیها و مسئله موجودیت سندیها و بلوچها، موضوع پشتونها نیز مطرح شد.
وی با بیان اینکه پشتونها در آن دوره، حتی در زمان حاکمیت بریتانیا، وضعیتی خودمختار (اتونوم) داشتند، خاطرنشان کرد: در افغانستان به آن مناطق «صوبه سرحد» گفته میشود؛ یعنی مناطق قبایلی جنوب امپراتوری هند یا شرق افغانستان شامل سوات، وزیرستان و غیره. از آنجا که این مناطق خودمختار بودند، این سؤال مطرح شد که آیا میخواهند در قلمرو امپراتوری هند (و در نتیجه بخشی از دولت جدید پاکستان) بمانند یا به افغانستان ملحق شوند.
رفراندوم پشتونها و آغاز اختلافات
به گفته پاکزاد، حدود یک ماه پیش از اعلام رسمی تشکیل دولت پاکستان، در یک همهپرسی عمومی (رفراندوم)، اکثریت مطلق پشتونها اعلام کردند که میخواهند جزئی از دولت پاکستان شوند. وی تأکید کرد: از همین لحظه اختلافات بین افغانستان و پاکستان آغاز شد.
پاکزاد با اشاره به موضع مخالفان این نتیجه توضیح داد: بخشی از پشتونها به رهبری خان عبدالغفار خان، که تا زمانهای زیادی در افغانستان سکونت داشت و خواهان استقلال پشتونستان بود، همراه با دولت وقت افغانستان، نتیجه این رفراندوم را نپذیرفتند. آنها خواستار برگزاری همهپرسی جدیدی با گزینههای بیشتری شدند. رفراندومی که علاوه بر دو گزینه قبلی، یک گزینه جدید به آن افزوده شده بود: آیا میخواهیم در قلمرو پاکستان بمانیم، به افغانستان بپیوندیم، یا اینکه به عنوان کشور سوم یعنی پشتونستان، استقلال داشته باشیم؟
وی افزود: اما نه امپراتوری بریتانیا و نه دولت تازهتشکیلیافته پاکستان به این درخواستها وقعی نگذاشتند. در نتیجه، افغانستان در زمان اعلام استقلال پاکستان، این دولت را به رسمیت نشناخت و حتی با عضویت آن در سازمان ملل متحد مخالفت کرد.
پاکزاد ضمن اشاره به ادامه این وضعیت گفت: این مخالفت چند ماه تا یک سال طول کشید تا سرانجام دولت افغانستان چارهای جز به رسمیت شناختن پاکستان ندید.
سه مسئله تاریخی، حقوقی و سیاسی
وی در تبیین ابعاد سهگانه تنش میان افغانستان و پاکستان اظهار داشت: از نظر تاریخی، بخشهای غربی پاکستان (مناطق پشتوننشین) از قرن هفدهم و هجدهم بخشی از افغانستان بودند. البته افغانستانی که استقلال کامل نداشت و عبدالرحمان خان نیز دارای استقلال کامل نبود؛ اما از لحاظ قومی، این بخشها جزء افغانستان شمرده میشدند و ایجاد دولت پاکستان این وضعیت را تغییر داد. در واقع تشکیل پاکستان، بیش از همه به ضرر پشتونها بود.
پاکزاد با بیان اینکه بخش بزرگی از پشتونها در آن سوی دیورند اهل پاکستان شدند و بخشی در طرف افغانستان ماندند، خاطرنشان کرد: از همان زمان، پشتونها در آرزوی بازیابی این جغرافیای از دسترفته (وطن اصلیشان) بودهاند و از ابتدای تأسیس پاکستان، تنش وجود داشته است.
وی از منظر حقوقی تأکید کرد: پس از شکلگیری پاکستان با مرزهای کنونی، سازمان ملل و کشورهای عضو این مرزها را به رسمیت شناختند، هرچند افغانستان آن را نپذیرفت. از نگاه سازمان ملل، این موضوع خاتمهیافته تلقی میشود و مرزهای کنونی رسمیت دارند.
چرا رهبران مخالف طالبان دعوت پاکستان را نپذیرفتهاند؟
پاکزاد در پاسخ به این سؤال که چرا رهبران مخالف طالبان، دعوت پاکستان برای مشارکت در طرح احتمالی سرنگونی طالبان را قبول نکردند، گفت: به نظر من دو علت دارد. نخست اینکه این رهبران میدانند دیگر در افغانستان پایگاه مهم مردمی ندارند و از لحاظ سیاسی تقریباً وجود مؤثری در افغانستان ندارند. این افراد وابسته به گذشته هستند، بهویژه به دوران جهاد قدیم و دوره جمهوریت. آنها بخشی از نظام جمهوریت بودند که کارآمدی سیاسیشان برای مردم افغانستان بسیار منفی بوده است. در حال حاضر فکر نمیکنم واقعاً از سوی مردم افغانستان، بهویژه جوانان، پشتیبانی داشته باشند.
پاکزاد ضمن اشاره به علت دوم گفت: دوم اینکه، آنها مطمئن نیستند که تنها با همکاری محدود پاکستان (مثل برخی کمکهای مالی، تسهیلاتی و کمکهای کوچک دیگر) بتوانند طالبان را سرنگون کنند. از این رو، همانطور که همه میدانند، فقط منتظرند جامعه بینالمللی سرانجام طالبان را مجبور کند که به آنها سهمی در حاکمیت بدهد و به مفاد توافقنامه طالبان و آمریکا، یعنی ایجاد یک حکومت فراگیر، تن دهد.
دوگانگی سیاست رسمی و عملیات مخفیانه پاکستان
پاکزاد در پاسخ به این پرسش که چرا وزارت خارجه پاکستان از موضع حل دیپلماتیک و مسالمتآمیز مسئله پیش میآید، در حالی که آی اس آی در عمل ناامنی را در افغانستان پیش میبرد، گفت: این کاملاً طبیعی است. در تمام کشورها، وقتی معضلات مهمی پیش میآید، سیاست رسمی دولت یک چیز است و عملیات یا سیاستهای مخفیانه، چیزی دیگر، که زمینه پیروزی سیاست خارجی کشور را فراهم میکند.
وی افزود: به همین دلیل، علیرغم اینکه وزارت خارجه پاکستان خواهان حل اختلافات از طریق مذاکره است، سازمانهای امنیتی پاکستان عملیاتی انجام میدهند تا پایگاههای طالبان را تضعیف کنند یا هواداران پاکستان را در افغانستان تقویت کنند. این امری طبیعی است که همیشه وجود داشته است.
نگاه متفاوت اقوام افغانستان به پاکستان در دورههای مختلف
پاکزاد با اشاره به اینکه افغانستان از ابتدای وجود، پاکستان را کشوری نامشروع دانسته که برخلاف منافع افغانستان تشکیل شده است، گفت: این مسئله در میان اقوام مختلف افغانستان به طور متفاوتی دیده شده است. برای مثال، در دوران جهاد علیه شوروی، بخشهای جنوب و شرق افغانستان (مناطق پشتوننشین) نقش پررنگی داشتند. در آن زمان، بخش عمده کمکهای بینالمللی به پشتونها داده میشد و سیاست پاکستان کسب حمایت آنها بود تا وقتی که این گروهها به قدرت برسند، روابط خوبی با پاکستان داشته باشند. از این رو، مردم و گروههای سیاسی پشتون در آن دوره از پاکستان خاطره خوش داشتند.
وی افزود: اما در دورههای بعدی، مثل دوران حکومت طالبان (که حاکمیت اکثریت پشتونها را ایجاد کردند)، نگاه به پاکستان منفی بوده است.
عمق استراتژیک پاکستان در افغانستان
پاکزاد با اشاره به علل راهبردی رویکرد پاکستان نسبت به افغانستان گفت: پاکستان از زمان تأسیس بر سر مسئله کشمیر با هند درگیر بود و تا زمانی که به سلاح هستهای دست یافت، احساس ضعف میکرد. از این رو به دنبال «عمق استراتژیک» در افغانستان بود تا از این طریق آن ضعف را بپوشاند. از لحاظ جغرافیایی نیز پاکستان کشوری با طول زیاد و عرض کم است که آسیبپذیری آن را در برابر افغانستان بیشتر میکند.
وی ضمن تأکید بر اینکه پاکستان هرگز خواهان به وجود آمدن دولتی مقتدر، پیشرفته و امن در افغانستان نبوده است، گفت: بهویژه اگر چنین دولتی ادعای ارضی خود را درباره مناطق پشتوننشین حفظ کند. پاکستان در دورههایی سعی کرده دولتی در افغانستان روی کار آید که با آن روابط خوب داشته باشد، نه اینکه افغانستان را به امنیت و پیشرفت برساند.
پاکزاد درباره حمایت پاکستان از پشتونها افزود: یکی از دلایل این حمایت این بود که پشتونها در افغانستان به قدرت برسند تا از ادعاهای سیاسی یا ارضی درباره پشتونهای داخل پاکستان صرفنظر کنند. ولی این مسئله هیچگاه تحقق نیافت، زیرا افغانها (حتی پشتونهای افغانستان) هرگز آرزوی اتحاد با قبایل پشتون پاکستان و تشکیل یک «افغانستان بزرگ» (لوی افغانستان) را از دست ندادند.
بمبارانهای پاکستان در شرق افغانستان؛ هدف تیتیپی بود، نه مردم
پاکزاد با اشاره به بمباران مواضع در شرق افغانستان توسط پاکستان، حتی در دوران جمهوریت، گفت: علت این حملات این بود که پس از مداخله نظامی آمریکا در افغانستان و بهویژه با پیشرفت طالبان در دهه ۲۰۱۰، جنبش دیگری از پشتونها به نام «تحریک طالبان پاکستان» (تیتیپی) یعنی پشتونهای طالب پاکستانی شکل گرفت. آنها عملیات بسیار خونین و مرگباری در پاکستان انجام دادند و هزاران قربانی بر جای گذاشتند.
وی افزود: دولت پاکستان سرانجام در زمانی که «پیپی» (حزب مردم پاکستان) به قدرت رسید، حملات بزرگی علیه مواضع تیتیپی در وزیرستان جنوبی و شمالی انجام داد. ارتش پاکستان پیروز شد؛ طالبان پاکستان شکست خوردند و رهبرانشان به افغانستان مهاجرت کردند. آنها در مناطق پکتیا، کنر و … مستقر شدند و از آنجا دوباره سعی کردند عملیات خود را سامان دهند.
پاکزاد ضمن تأکید بر اینکه در زمان جمهوریت اشرف غنی، پاکستان مراکز مهمی در شرق افغانستان را بمباران میکرد، گفت: بخشی از مردم افغانستان که نمیدانستند چه خبر است، فکر میکردند پاکستان با افغانستان دشمنی دارد، در حالی که پاکستان به دنبال رهبران تیتیپی بود، نه مردم افغانستان. پاکستان بارها به طالبان هشدار داده است که دست از حمایت تیتیپی بردارد، اما طالبان هیچگاه چنین کاری نکردهاند.
دکتر پاکزاد درباره وضعیت پس از سقوط جمهوریت و قدرت گرفتن دوباره طالبان اظهار داشت: واقعیت این است که طالبان نمیتوانستند ناتو را شکست دهند مگر با حمایت تیتیپی. از این رو، وقتی طالبان به قدرت رسیدند، روابط قومی خود را با تیتیپی بیشتر کردند، چون به آنها مدیون بودند.
وی افزود: به همین دلیل، اجلاس و نشستهای متعدد در نقاط مختلف نمیتواند طالبان را مجبور کند که دست از حمایت از تیتیپی بردارد. دلیل این امر اولاً پشتون بودن هر دو و ثانیاً اشتراکات ریشهای و ایدئولوژیک آنهاست. بمبارانهایی که از سوی پاکستان انجام میشود با همین بهانه است.
جایگاه بینالمللی دو کشور و ضرورت تعامل
دکتر کریم پاکزاد در بخش پایانی مصاحبه با ایراف گفت: افغانستان کشوری کوچک و جنگزده است و در معادلات سیاسی بینالمللی جایگاه خاصی ندارد؛ اما پاکستان یک قدرت هستهای است و برای جهان مهم است. پاکستان ۲۰۰ میلیون جمعیت دارد، سلاح هستهای دارد و همچنین ارتشی قدرتمند. در معادلات بینالمللی میبینیم که در جنگ آمریکا و ایران، پاکستان نقش میانجی را بر عهده میگیرد و یکی از کشورهایی است که در سیاست جهانی نقش مهم ایفا میکند. ما نمیتوانیم پاکستان و طالبان را با هم مقایسه کنیم.
وی ضمن تأکید بر یک واقعیت راهبردی خاطرنشان کرد: هیچ حکومتی در افغانستان دوامدار نخواهد بود مگر اینکه در تعامل با پاکستان باشد. هر حکومتی در افغانستان سر کار بیاید، ناگزیر است که با پاکستان تعامل داشته باشد، وگرنه دوام چندانی نخواهد داشت.









