سیدرضا محمدی، شاعر و پژوهشگر افغانستانی، در گفتوگوی اختصاصی با ایراف بهمناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز زبان فارسی، اظهار کرد: شاهنامه کتاب حکمت و معرفت است و برای همین فردوسی را حکیم میدانند.
وی با تأکید بر جایگاه شاهنامه گفت: از کاشغر تا آناتولی و قفقاز؛ شاهنامه اصولاً شناسنامه فکر و فرهنگ ملتهای ایرانی است. از این رو ما باید به زمینهٔ نوشته شدن این کتاب و ماجرایی که سرانجام به فردوسی رسید، عمیقاً فکر کنیم.»
محمدی در ادامه با اشاره به نحوه نوشتن شاهنامه افزود: «انجمن نخبگان مرو به این نتیجه رسیدند که حکمت باستانی باید به عنوان رشتهٔ وصل اقوام و ملتهایی که زبانها، لهجهها و حتی شکل زندگی متفاوتی پیدا کرده بودند، احیا شود. به همین دلیل به شاعران بزرگی چون رودکی، اسدی، شهید بلخی، دقیقی و شاعران مرو که متأسفانه امروز اثری از آنها باقی نمانده، سفارش دادند تا فرسنامهها را بنویسند و سندبادنامه و کلیله و دمنه را منظوم کنند. اما دیدند هیچکدام کافی نیست.»
این پژوهشگر افغانستانی ادامه داد: «در آن شرایط، شش تن از دهقانان و مرزبانان ایران (که مهمترین آنها “ماخ مرزبان هری” بود) قصهها و روایتهایشان را جمع کردند و فردوسی مسئولیت منظوم کردن آنها را بر عهده گرفت. این همان دورهای است که خواجه موفق هروی، آکادمیای برای تربیت دولتمردان در مرو و هرات ساخته بود.»
سیدرضا محمدی با بیان اینکه شاهنامه صرفا کتاب شعر نیست، تصریح کرد: «با این چشمانداز، شاهنامه را نباید کتاب حماسه خواند، بلکه این اثر کتاب حکمت است. به همین دلیل فردوسی را “حکیم” میخوانند؛ یعنی کسی که کار ناتمام رودکی و شهید بلخی را تمام کرد و در آن هفت اقلیم ایرانی، با تکیه بر حکمت موروثی، هویتی مشترک خلق نمود که مبتنی بر خرد، صلح و مهر بود.»
وی در ادامه به نقد تصویر رایج از شاعران ایرانی پرداخت و گفت: «این تصویری که ادبیاتنویسان از شاعران ساختهاند، یک دروغ استعماری است و بیشتر ساختهٔ مستشرقان انگلیسی است که شاعران بزرگ ما را درویشمسلک و شوریده معرفی کردهاند. در حالی که این شاعران هر کدام از بزرگان جامعه و مباشران مهم حکومتها بودند.»
محمدی در این باره افزود: «فردوسی از همهٔ اینها برجستهتر بود. او نیازی به حمایت مالی دربار نداشت؛ بیشتر حمایت سیاسی غزنویان را میخواست. خودش از زمینداران بزرگ توس و از خانوادهای بزرگ بود. ضمن اینکه انجمن مرو هم میتوانست در صورت لزوم از او حمایت کند.»
این شاعر و پژوهشگر افغانستانی دربارهٔ شخصیت فردوسی گفت: «فردوسی فیلسوفی بود که عمر خود را صرف تحقیق دربارهٔ زوال جامعه کرد. او ریشههای فلاکت را دریافته بود، نیازهای نخبگان را میشناخت و تاریخ خسروانی، اساطیر و داستانهای ایرانی را زیر و رو کرده بود. انسانی به غایت مبادی آداب، خوشلباس و کمصحبت بود.»
سیدرضا محمدی در بخش دیگری از سخنان خود، شاهنامه را یک ضرورت تاریخی خواند و تأکید کرد: «شاهنامه یک ضرورت تاریخی بود. اگر فردوسی آن را نمینوشت، یک شاعر بزرگ دیگر این وظیفه را به عهده میگرفت. شاهنامه کتاب مرجع ادبیات و فرهنگ ماست. زبان فارسی بدون شاهنامه یک زبان محلی باقی میماند و از نظر سیاسی نمیتوانست بعد از هزار سال، با وجود این همه پراکندگی، هنوز ریشههای روح ما را به هم وابسته نگه دارد.»
وی در پایان با بیان اینکه شاهنامه از جمله کتابهایی است که باید در متن جامعه و در دسترس همگان باشد، گفت: «رئیسجمهور تاجیکستان به هر خانوادهٔ تاجیک یک شاهنامه هدیه داد. و البته در روستاهای افغانستان و بدخشان تاجیکستان هنوز شاهنامهخوانی مثل لرستان زنده است. من ایمان دارم در سالهای آینده، بیش از این مردم به شاهنامه علاقه پیدا خواهند کرد.»









