«مجموعه آه»؛ سوگواری هنری برای دختران مکتب سیدالشهدا

به گزارش ایراف، به نقل از راه ابریشم، مجموعه‌ی آه روایت هنری از یکی از فاجعه‌بارترین قتل و کشتارهای تاریخ معاصر افغانستان است. این مجموعه، نقاشی‌های بدن تکه‌پاره‌ی دختران کشته‌شده در انفجار مکتب سیدالشهدا است.

این مجموعه، اثر آیت‌الله احمدی است. احمدی، استاد پیشین دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه بلخ بود که پس از سقوط کشور به آلمان پناهنده شده است.

احمدی تا حالا چندین مجموعه دارد. نسخه‌ی دیجتال یک مجموعه‌ی دیگر او با عنوان «قرص جان» ، در تاریخ ۲۶ فبروری ۲۰۲۵، توسط شرکت اسپس‌اکس به فضا برده شد.

آیت‌الله احمدی مجموعه‌ی آه را با خون خودش روی کتابچه‌های دختران کشته‌شده نقاشی کرده است.

وجه تسمیه‌ی مجموعه‌ی آه

مدتی بعد از آن حمله‌ی خونین انتحاری در مکتب سیدالشهدا در غرب کابل، آیت‌الله احمدی سراغ چندی از خانواده‌های قربانیان می‌رود. او کتابچه و قلمی هم با خود دارد تا حرف و حدیثی، سخنی، درد دلی، یا هم آنچه را که نمی‌شود با نوشته انعکاس داد، از راه نقاشی و هنرهای بصری، ثبت و ضبط کند.

در یکی از همان روزها احمدی یکی از مادران پیری را که دختر جوانش در آن حمله کشته شده بود، در دروازه‌ای ورودی مکتب سیدالشهدا می‌بیند. آن مادر پیر هر روز می‌آمده و در دروازه‌ی ورودی مکتب منتظر آمدن دخترش از مکتب می‌مانده است. احمدی همراه آن مادر پیر از مکتب به سمت خانه‌اش می‌رود. می‌گوید که در راه به یاد دخترش مدام آه می‌کشیده است. در خانه که می‌رسد، مادر وسایل بازمانده‌ی دخترش را به احمدی نشان می‌دهد. از آن دختر چیزهای زیادی به یادگار نمانده بوده. فقط چند دست لباس و از جمله کتابچه‌ی کهنه‌ای مانده بوده که در آن از هر چیزی نوشته بوده است. از رشته‌ی تحصیلی نوشته بوده، تقسیم‌اوقات درس‌های روزانه‌اش بوده، بخش‌هایی از یادداشت‌های درس‌هایش بوده، و نیز بعضی از امیدواری‌های کوچک و قابل تحققش را هم در آن نوشته بوده است.

احمدی همان کتابچه را از آن مادر می‌خرد. توضیح می‌دهد که این کتابچه می‌تواند برایش الهام‌بخش یک کار بزرگ هنری باشد. به آن مادرِ دلتنگ می‌گوید که به یاد دخترش کارهای مهمی خواهد کرد. مادر متوجه‌ی اهمیت حرف‌های احمدی می‌شود و آن کتابچه را به او می‌فروشد. اما زمانی که یکی از آخرین یادگاری‌های دختر جوان کشته‌شده‌اش هم از خانه‌اش برده می‌شود، مادر پیر ناخواسته آهی می‌کشد. از همین‌جا احمدی نام این مجموعه را به یاد همان مادر و دختر «مجموعه‌ی آه» نام می‌گذارد.

داستانِ مجموعه‌ی آه

مجموعه‌ی آه، روایت خیالی و فانتزی از تخیل‌های دور نیست، داستان واقعی و عینی دارد. تمام این مجموعه، روایت فاجعه‌ی حمله‌ی انتحاری مکتب سیدالشهدا در غرب کابل است. در تاریخ ۱۸ ثور ۱۴۰۰ در یک روز آفتابی بهار، در ساعت رخصتیِ دختران دانش‌آموز هزاره از مکتب، مهاجمان انتحاری به آنان حمله کردند. در آن حمله که بعدها گروه داعش آن را به دوش گرفتند، بیش از ۳۰۰ دختر جوان و نوجوان دانش‌آموز کشته و زخمی شدند.

فاجعه اما تنها کشته‌شدن دختران جوان نبود، کنارآمدن خانواده‌ها و از جمله مادران آنان نیز بود. بعد از آن فاجعه، بسیاری از آن مادران، علاوه بر سرنوشت غم‌انگیز مشترک، هرکدام داستان منحصربه‌فرد خودشان را دارند. احمدی در صحبت با هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم، از یک مادر پیری یاد می‌کند که گاهی روزها در صنفِ دخترش می‌رفته، در چوکی دخترش می‌نشسته و هنگام رخصت‌شدن تا ساعت‌ها به دروازاه‌ی صنف و گاهی به دروازاه‌ی عمومی مکتب خیره می‌شده که دخترش چه وقت از مکتب بیرون می‌شود. پس از این که هر عضو دخترش را جداجدا دفن خاک کرده بودند، او اما هنوز باور نتوانسته بود که دختر جوانش ناگهان دود هوا شده و دیگر هرگز به خانه برنمی‌گردد. مجموعه‌ی آه، روایتِ همین چشم‌انتظاری‌ها و دل‌تنگی‌هاست.

بیشتر بخوانید:  اعتراضات جبرئیلِ هرات | واکنش‌ گسترده به بازداشت زنان توسط طالبان

در مورد فاجعه‌ی مکتب سیدالشهدا، روایت‌ها و نوشته‌ها و نقاشی‌ها و میناتوری‌های زیادی خلق شده است. اما مجموعه‌ی آه، یکی از واقعی‌ترین و تا حدامکان عینی‌ترین روایت‌ها است. احمدی برای این که وضعیت خانواده‌ها و بازماندگان را به چشم سر ببیند، در خانه‌ی اکثر قربانیان رفته است. حتا تنها رفتن و دیدن کافی نبوده، برای این که بازماندگان را به حرف و سخن بیاورد، برای این که تا حدامکان حرف دل بازماندگان را بفهمد، با آنان ساعت‌ها صحبت کرده است.

احمدی در صحبت با هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم می‌گوید که حتا در درس‌ها و برنامه‌های آموزشی‌ای که برای دختران زخمی برگزار می‌شده، شرکت کرده است. خاطرات آنان را از زبان و قلم خود قربانیان، یا هم از زبان و قلم کسانی که با دختران زخمی کار کرده و خاطرات آنان را نوشته و نشر کرده بودند (از جمله کارهای حسن ادیب در روزنامه اطلاعات روز را) دانه‌دانه و باربار خوانده است. تمام این‌ها دست به دست هم داده و الهام‌بخش این مجموعه‌ی مهم و ماندگار احمدی شده است.

مواد کار این مجموعه: خاک و خاطرات

یکی از ویژگی‌های مجموعه‌ی آه، مواد کار این مجموعه است. این مجموعه، کارِ هنری ساخته‌شده از خاک و خاطرات است. آیت‌الله احمدی می‌گوید که مواد کارش را خودش جمع‌آوری کرده و بخشی از آن تماما از خاک گور دخترانی است که در حمله‌ی انتحاری مکتب سیدالشهدا کشته شده بودند. از لحاظ محتوایی هم این مجموعه، برگرفته از خاطرات همان دختران است.

احمدی پس از حادثه بارها به خانه‌های بازماندگان آن دختران کشته‌شده رفته، با پدر و مادر و بقیه‌ی بازماندگان دختران صحبت کرده، حرف آنان را شنیده، از دل آنان حرف کشیده و اکنون به سبک خاص خودش آن خاطرات را به مجموعه‌ی هنری بدل کرده است. در کنار خاطراتی که او اکنون از بازماندگان آن دختران دارند، او بخشی از خاطرات خودِ آن دختران، شامل نامه‌ها و کتاب‌چه‌های خاطرات را هم پیدا کرده است.

از جمله در خانه‌ی یکی از آن دختران، با پدر و مادر پیری صحبت می‌کرده که آن دو از کتابچه‌ی کهنه‌ی دخترش یاد کرده است. علاوه بر آن کتابچه‌ای که در بالا از آن یاد شد، احمدی این کتابچه را هم خواسته، آن را دیده و خریده است. «من کتابچه را دیدم. کهنه و فرسوده بود، اما چیزهایی در آن نوشته بود. دیدم که به درد کار من می‌خورد و می‌شود که فردا از آن الهام بگیرم و به یاد آن دختران چیزی خلق کنم. برای همین کار، کتابچه را از آنان خریدم. البته اول به آنان توضیح دادم که من چه‌کاره‌ام و کتابچه را برای چه می‌خرم. آنان هم خوش‌حال شدند و هم از این که بخشی از آخرین خاطرات دخترک جوان‌شان را از دست می‌دادند، ناراحت بودند. اما به هرحال و با اصرار من، آن را به من فروختند».

بیشتر بخوانید:  از اعتراضات هرات تا حملات پاکستان | چه آینده‌ای در انتظار افغانستان است؟

اکنون محتوای مجموعه‌ی آه، یکی هم الهام‌گرفته از خاطرات همان خانواده و همان کتابچه‌ها است.

تاریخِ تصویری

عموم نقاشی‌های این مجموعه، بدن‌های نیمه‌سوخته‌ی غرق در خون است. اجساد با دهان باز، با چهره‌های غیرقابل تشخیص، افتاده در میان جمعیت و از جمله روی کتابچه‌های کهنه‌ای است که به وضوح جغرافیای قربانیان را توضیح می‌دهد.

برخی از آن‌ها خط- نقاشی‌هایی است که علاوه بر قتل و کشتار روزِ فاجعه، غم و اندوه فردای بعد از فاجعه را نیز توضیح می‌دهد. کمی دورتر از اجساد غیرقابل شناسایی دختران جوان، «آه‌های متراکم و کم‌رنگی است» که رفته‌رفته محو می‌شود و هیچ‌کس صدای آنان را نمی‌شنود.

نمی‌دانم آیت‌الله احمدی در زمان خلق این مجموعه به آثاری دیگری در تاریخ هم نظر داشته است یا نه، اما برای من، به عنوان یک مخاطبی که اثر را می‌بیند و می‌خواند، برخی این خط- نقاشی‌ها یادآور صحنه‌هایی در رمان بینوایان وکتورهوگو بود. همین که چشمم به این خط- نقاشی‌ها افتاد، یک‌راست به یاد آن صحنه‌های فراموش‌ناشدنی بینوایان افتادم. در جلد دوم رمان بینوایان (صفحه ۷۰۳، ترجمه حسین‌قلی مستعان) وکتورهوگو وقتی که می‌خواهد غم انسانِ زمانش را در چهره‌ی بابا ژیونورمان توضیح بدهد، آن را به دستگاه‌های تازه‌اختراع‌شده‌ای تشبیه می‌کند که نه‌تنها چیزی از آن به حدس دانسته نمی‌شود، بلکه دود خود را نیز می‌سوزاند.

از دید وکتور هوگو بینوایانِ آن زمان هم می‌سوختند، هم کسی غم و اندوه آنان را نمی‌دیدند. سرد و ساکت و بی‌صدا قربانی می‌شدند و حتا دردی از آنان به حدس دانسته نمی‌شدند.

تراکمِ محو این «آه‌ها» در پشت اجساد تلنبارشده در این مجموعه نیز نشان می‌دهد که غم بازماندگان این قربانیان تا کجاست. آن‌ها بی‌صدا و بی‌دادخواست رهاشدند و تنها چندروز پس از کشته‌شدن دختران جوان‌شان دوباره به غم و رنجِ بی‌نانی برگشتند.

علاوه بر محتوا و مواد کار، از لحاظ جغرافیایی و روایتِ موقعیت نیز این «آه‌های پشت سر اجساد» روایت دقیق و عینی از آن حادثه است. خانه‌های بسیاری از خانواده‌هایی که دختران‌شان کشته شدند، درست در پشت سر مکتب سیدالشهدا قرار دارند. مادر پیری که پس از کشته‌شدن دخترش تا روزها به مکتب می‌آمده که شاید یک‌بار دیگر دختر جوانش را در صنف درسی ببیند، خانه‌اش فقط چند قدم بالاتر از مکتب است- جایی که هر روز صنف خالی و خاطره‌ی جسد سوخته‌ی دخترش را برایش یادآوری می‌کند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=122255
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x