وقتی وقاحت برند می‌شود؛ نگاهی به پدیدهٔ ابتذال تهاجمی در فضای رسانه‌ای افغانستان

به گزارش ایراف، برای فهمیدن این پدیده، باید از الگوریتم شروع کرد؛ چون الگوریتم ها سهم مهم در همرسانی و توسعه این جهان سیاه دارد. به لطف الگوریتم ها، شبکه‌های اجتماعی تاحدودی خودکار از خشم تغذیه می‌کنند. هرچه محتوا تهاجمی‌تر، جنجالی‌تر و شوک‌آورتر باشد، بیشتر دیده می‌شود، بیشتر کامنت می‌گیرد، بیشتر پخش می‌شود. آرامش و وقار در این بازار خریدار ندارند؛ اما توهین و خشونت، فوری است، احساسی است، واکنش‌زاست.

سیستم دقیقاً همین را پاداش می‌دهد و کسانی که این را زودتر از دیگران فهمیده‌اند، از آن سرمایه ساخته‌اند. و البته وارد شدن در این بازار، تنها نیاز به عقلانیت ابزاری و سودجویی ندارد، بلکه به بی‌شعوری فراوان نیز ضرورت دارد. اما اگر ماجرا فقط تکنولوژی بود، این پدیده در همهٔ جوامع یکسان ظهور می‌کرد. افغانستان چیزی به آن اضافه کرده که از تاریخ خودش می‌آید.

افغانستان جامعه‌ای است با حافظهٔ زخمی. دهه‌ها جنگ، مهاجرت اجباری، فروپاشی نهادها، و تجربهٔ حقارت فردی و تحقیر جمعی، جای خود را در زبان باز می‌کند. زبان، خانهٔ وجودی این بحران می‌شود.

در این بستر زخم و ویرانی، زبان فقط ابزار ارتباط نیست؛ بلکه خشونت زبانی، ابزار سلطه و میدان قدرت است. در جامعه‌ای که سیاست به دشمنی مطلق تبدیل شده، زبان نیز نظامی می‌شود — طوری که تیر و تفنگ آن، فحش و دشنام است. «دیگری» دیگر شهروند یا رقیب نیست؛ دشمن است. زخم زدن، توهین و تحقیر، به‌صورت یک بی‌شرمی برهنه، تبدیل به سبک نمایش این میدان می‌شود.

نگاه در این میدان خصمانه است و در آن جایی برای گفت‌وگو و احترام وجود ندارد. احترام و مهربانی، بی‌ارزش‌ترین و مسخره‌ترین پدیده‌های کاینات در میدان ابتذال و فحاشی رسانه‌ای ما اند. در چنین فضایی، فحاشی دیگر واکنش عصبی یک لحظه نیست؛ سلاحی است برای اثبات سلطه، تحقیر رقیب، و جذب تماشاگر. جامعه‌ای که سال‌ها قربانی خشونت فیزیکی بوده، آرام‌آرام دارد به خشونت زبانی نیز عادت می‌کند. و این عادت، از خود خشونت خطرناک‌تر است؛ چون دیگر احساس نمی‌شود.

بیشتر بخوانید:  بازی‌های فوتسال المپیک جوانان ۲۰۲۶ | حریفان افغانستان مشخص شد

اما شاید عجیب‌ترین وجه این پدیده اینجاست: همین افرادی که زبان‌شان به رکیک‌ترین فحش‌ها آلوده است، گاهی قرآن تلاوت می‌کنند، شعر می‌خوانند، از دین و فرهنگ و ناموس دفاع می‌کنند. این تناقض ظاهری نیست. در جوامع بحران‌زده، دین و فرهنگ و قومیت اغلب نه به‌عنوان ارزش اخلاقی و یا یک درک اجتماعی، بلکه به‌عنوان سنگر هویتی و یا کسب اعتبار، به‌مثابه سکه در این بازار مکاره، به‌کار می‌روند.

در این سیاق، قرآن نشانهٔ تعلق است، نه لزوماً اخلاق. شعر نشانهٔ ارتباط و فرهنگ است، نه لزوماً انسانیت. و وقتی جامعهٔ قطبی‌شده میان اخلاق و وفاداری گروهی باید یکی را انتخاب کند، اغلب دومی را برمی‌گزیند.

به همین دلیل است که گاهی از یکی از همین چهره‌ها در یک مراسم فرهنگی تقدیر می‌شود؛ نه به‌خاطر اخلاقش، بلکه چون برای تعدادی که در سایهٔ این جهالت فراگیر زندگی می‌کنند، «سنگردار قوم» تلقی می‌شود. جامعه‌ای که در جنگ هویتی گرفتار است، انسان تهاجمی را قهرمان می‌بیند؛ چون این قهرمان، کار جنگ را می‌کند.

بخش دیگر این جهان متبذل و فحاشی رسانه‌ای، زن‌ستیزی خشن و تهاجمی آن است: توهین‌های جنسی، چت‌های تهاجمی، تحقیر سیستماتیک. این‌ها خشونت‌اند؛ خشونتی که در پشت صفحهٔ نمایش پنهان شده و یا بر صورت برهنه‌ای عادی‌سازی شده‌اند و کمتر کسی نامش را درست می‌گذارد. وقتی این خشونت به محتوای روزمره تبدیل می‌شود، وقتی کسی نمی‌ایستد و نمی‌گوید این غلط است، جامعه دارد مرزی را جابه‌جا می‌کند که برگرداندنش آسان نخواهد بود.

پس این پدیده را چه باید نامید؟ «افول فرهنگی» دقیق نیست؛ چون هنوز در همان جامعه، انسان‌های فرهیخته و نجیب فراوان‌اند. «بی‌سوادی» هم توضیح نمی‌دهد؛ چون عده‌ای یا بسیاری از همین افراد تحصیل‌کرده‌اند، در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند، به چند زبان حرف می‌زنند. شاید دقیق‌ترین نام، ابتذال تهاجمی باشد: وضعیتی که در آن وقاحت به سرمایه تبدیل شده، تحقیر به سرگرمی و فحاشی به برند و سبک تبارز.

بیشتر بخوانید:  استقبال بی‌نظیر کابلی‌ها از رویداد اعتراضی «جزیره گناه»؛ نمایشگاهی که دست غرب را رو کرد
لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=122200
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x