به گزارش ایراف، هشتم ثور/اردیبهشت ۱۳۷۱، نقطه مهمی در تاریخ افغانستان است؛ روزی که مجاهدین پس از سالها نبرد سنگین با ارتش شوروی سابق و حکومت کمونیستی، موفق به سقوط کابل و پایان دادن به یک دوره طولانی اشغال شدند.
در سالگرد این رخداد، محمدهاشم عصمتاللهی، استاد دانشگاه و مشاور پیشین رئیسجمهور اسبق افغانستان در گفتوگو با ایراف از عوامل پیروزی مجاهدین، اشتباهات پس از پیروزی، نقش کشورهای خارجی و زمینههای ظهور طالبان سخن گفت.
پیروزی انقلاب ایران و خودباوری در مردم افغانستان
عصمتاللهی در تشریح ریشههای تاریخی این پیروزی گفت کودتای کمونیستی سال ۱۳۵۷ و حمله ارتش سرخ، نهتنها ساختار سیاسی افغانستان را متزلزل کرد، بلکه هویت و باور مردم را نیز هدف قرار داد. او افزود مردم افغانستان در همان روزهای نخست، بدون امکانات گسترده و تنها بر پایه احساس مسئولیت دینی و ملی، وارد میدان مقاومت شدند و این مقاومت با گذشت زمان به یک جهاد گسترده تبدیل شد.
او با اشاره به همزمانی این تحولات با انقلاب اسلامی ایران گفت پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران موجی از خودباوری و حرکتهای اسلامی را در منطقه ایجاد کرد و در افغانستان نیز بهعنوان یک منبع الهام جدی عمل کرد. به گفته او، همین فضای فکری سبب شد جریانهای جهادی افغانستان مقاومت خود را با رویکردی اعتقادی، منسجم و هدفمند دنبال کنند.
عصمتاللهی هشتم ثور/اردیبهشت ۱۳۷۱ را محصول همین روحیه جمعی دانست و تأکید کرد شکست شوروی در افغانستان، خلاف ارزیابی قدرتهای بزرگ بود و نخستین مورد فروپاشی یک ابرقدرت پس از جنگ جهانی دوم به شمار میرفت؛ رخدادی که در روند تضعیف نظام کمونیسم جهانی تأثیرگذار بود.
ضعف در دولتسازی و نقش دستهای بیگانه
او در بخش دیگری از گفتوگو با ایراف به دوره پس از پیروزی جهاد پرداخت و گفت: «مجاهدین در میدان جنگ موفق بودند اما برای اداره کشور، ساختار، برنامه و تجربه کافی نداشتند.» به باور او، بسیاری از فرماندهان و گروهها بیشتر مناسب میدان جهاد بودند تا مدیریت کشور، و همین موضوع به بروز چالشهای جدی در حکمرانی انجامید.
دکتر عصمتاللهی دخالت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را از عوامل تشدیدکننده اختلافات دانست و گفت برخی کشورها تلاش میکردند مسیر سیاسی افغانستان را مطابق منافع خود تغییر دهند. این مداخلات باعث شد اختلافهای داخلی شدت یابد و فرصت تاریخی ایجاد یک دولت منسجم از دست برود.
عصمتاللهی همچنین به نبود یک نظریه روشن حکومتداری اسلامی در میان جریانهای جهادی اشاره کرد و گفت برخلاف برخی انقلابهای دیگر، جریان جهادی افغانستان پیش از پیروزی برنامهای مشخص برای ساختار آینده نداشت و این خلأ در مرحله انتقال قدرت خود را نشان داد.
عدم انسجام سیاسی و ظهور طالبان
در ادامه، او به دوره شکلگیری طالبان پرداخت و توضیح داد که انتقال قدرت پس از سقوط کمونیسم برخلاف طرحها و خواستههای برخی قدرتهای خارجی انجام شد. به گفته او، در آن زمان برخی کشورها از اینکه قدرت در کابل بهطور داخلی و بدون سازوکارهای موردنظر آنان به مجاهدین منتقل شد، ناراضی بودند.
دکتر عصمتاللهی گفت این نارضایتیها سبب شد برخی دستگاههای خارجی، بهویژه سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) و وزارت کشور آن کشور، با حمایت قدرتهایی چون انگلیس، آمریکا و عربستان سعودی، زمینه ایجاد و تقویت طالبان را فراهم کنند. او افزود: «طالبان از دل یک شکاف سیاسی و یک خلأ قدرت بهوجود آمد و بهسرعت سازمان یافت.»
وی خاطرنشان کرد که اختلافات داخلی میان گروههای مجاهدین، نبود انسجام سیاسی و بیثباتی ناشی از جنگهای داخلی، فضای لازم را برای رشد طالبان و نفوذ قدرتهای بیرونی فراهم کرد.
آینده افغانستان در گرو وفاق ملی و ایستادگی در برابر دشمنان خارجی
دکتر عصمتاللهی در ادامه بر ضرورت بازخوانی تجربههای گذشته تأکید کرد و گفت افغانستان باید از مداخلهپذیری و اتکا به قدرتهای خارجی فاصله بگیرد. او افزود که تکرار تجربیات گذشته میتواند کشور را دوباره در همان چرخه بیثباتی گرفتار کند.
او همچنین استفاده از تجربههای موفق منطقه در زمینه دولتسازی را ضروری دانست و گفت مطالعه الگوهای موفق میتواند برای ساختن یک ساختار پایدار و ملی مفید باشد. به باور او، ثبات افغانستان تنها زمانی ممکن است که مدیریت سیاسی بر مبنای مشارکت واقعی و توافق داخلی شکل بگیرد.
دکتر عصمتاللهی در پایان گفت ثبات پایدار نیازمند کنار گذاشتن اختلافات تاریخی، اعتمادسازی میان گروههای سیاسی و جلوگیری از افراطگرایی است. او تأکید کرد آینده افغانستان وابسته به همگرایی ملی و کاهش وابستگی به بازیگران خارجی خواهد بود.
جنگ افغانستان از سال ۱۳۵۸ با ورود ارتش شوروی به یکی از طولانیترین و پرهزینهترین منازعات معاصر تبدیل شد. طی این سالها، گروههای مختلف مجاهدین با تکیه بر حمایت مردمی و ساختارهای محلی، مقاومت گستردهای را علیه حکومت کمونیستی و نیروهای شوروی سازمان دادند.
این جنگ علاوه بر پیامدهای ژئوپلیتیک، ساختار اجتماعی و سیاسی افغانستان را بهشدت تحتتأثیر قرار داد و زمینهساز تغییرات مهمی در معادلات منطقهای شد. سرانجام، با خروج نیروهای شوروی و فروپاشی تدریجی دولت کمونیستی، کابل در هشتم اردیبهشت ۱۳۷۱ به دست مجاهدین سقوط کرد؛ رویدادی که همچنان بهعنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر افغانستان مورد توجه پژوهشگران و تحلیلگران قرار میگیرد.








