عارف رحمانی، نماینده پیشین پارلمان افغانستان و تحلیلگر مسائل سیاسی، در گفتگوی اختصاصی با ایراف به مناسبت هشتم ثور/اردیبهشت، سالروز پیروزی مجاهدین، اظهار کرد: هشتم ثور/اردیبهشت ۱۳۷۱ یادآور سقوط حکومت داکتر محمد نجیبالله و ورود مجاهدین به کابل است. این روز در ابتدا بهعنوان «پیروزی جهاد» و پایان یک رژیم وابسته به شوروی تلقی میشد، اما خیلی زود به نقطه آغاز یکی از تلخترین دورههای جنگ داخلی بدل شد.
وی افزود: بنابراین، هشتم ثور/اردیبهشت دو روایت متضاد دارد: برای برخی نماد پیروزی، و برای بسیاری دیگر آغاز ویرانی، فروپاشی نظم دولتی و جنگهای خونین داخلی.
وی در ادامه درباره فرصتهای از دسترفته پس از هشت ثور/اردیبهشت اظهار داشت: صادقانه اگر نگاه کنیم، فرصتهای واقعی وجود داشت اما از دست رفت. مهمترین مسیرهایی که میتوانست کشور را به سمت ثبات ببرد عبارتند از: تشکیل یک دولت فراگیر واقعی بر اساس توافقنامه پیشاور، نه صرفاً روی کاغذ؛ خلع سلاح گروههای مسلح و ایجاد یک ارتش ملی واحد؛ اولویت دادن به نهادسازی بهجای تقسیم قدرت میان فرماندهان؛ پذیرش قواعد بازی سیاسی بهجای تکیه بر زور نظامی؛ و مدیریت رقابتهای قومی و ایدئولوژیک از طریق گفتوگو، نه جنگ.
رحمانی تأکید کرد: مشکل اساسی اینجا بود که بسیاری از رهبران، دولت را نه بهعنوان یک ساختار ملی، بلکه بهعنوان «غنیمت جنگی» میدیدند. در چنین ذهنیتی، توسعه اصلاً اولویت نیست.
این تحلیلگر سیاسی در تشریح نقاط ضعف رهبران جهادی گفت: اگر بخواهیم صریح باشیم، چند ضعف کلیدی تعیینکننده بود: اول، ذهنیت جنگی بهجای ذهنیت دولتی؛ بسیاری از رهبران مانند گلبدین حکمتیار یا حتی برهانالدین ربانی در عمل نتوانستند از فاز جنگ به فاز حکومتداری عبور کنند. دوم، انحصارطلبی قدرت؛ عدم تحمل رقبا و تلاش برای حذف کامل دیگران. سوم، وابستگی به حمایت خارجی که تصمیمگیری مستقل را محدود میکرد. چهارم، نبود برنامه اقتصادی و حکمرانی؛ تمرکز بر جنگ، نه ساختن کشور. پنجم، شخصیسازی قدرت؛ وفاداریها به افراد بود، نه به نهادها.
رحمانی با اشاره به عوامل داخلی مؤثر در تداوم بحران افغانستان خاطرنشان کرد: در بخش داخلی، چند عامل بسیار تعیینکننده بود: شکافهای قومی و سیاسی مدیریتنشده؛ اقتصاد جنگی: بسیاری از گروهها از ادامه جنگ سود میبردند؛ ضعف نهادهای دولتی یا عملاً نبود آنها؛ فرهنگ معافیت از مجازات: هیچ پاسخگویی واقعی برای جنایات وجود نداشت؛ و رقابتهای شخصی رهبران که به درگیریهای مسلحانه تبدیل شد.
به گفته وی، اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، مشکل اصلی نبود «قواعد مشترک بازی» بود، زیرا هر گروه قواعد خودش را داشت.
وی درباره نقش عوامل خارجی نیز تصریح کرد: نقش عوامل خارجی را نمیشود دستکم گرفت: حمایت کشورهایی مانند پاکستان، ایران و عربستان سعودی از گروههای مختلف؛ رقابتهای ژئوپولیتیک پس از جنگ سرد که افغانستان را به میدان نیابتی تبدیل کرد؛ تداوم ارسال سلاح و منابع مالی به گروهها؛ و استفاده از افغانستان بهعنوان عمق استراتژیک یا ابزار نفوذ منطقهای.
رحمانی افزود: واقعیت تلخ این است که تا زمانی که جنگ برای بازیگران خارجی «سودمند» بود، صلح به اولویت تبدیل نشد.
این نماینده پیشین پارلمان در توضیح تناقض روایتهای رهبران جهادی گفت: این تناقضها تصادفی نیست، بلکه دلایل مشخص دارد: تلاش برای مشروعیتبخشی به عملکرد خود؛ فرار از مسئولیت تاریخی در قبال ویرانیها؛ رقابت سیاسی حتی در روایت تاریخ؛ حافظه گزینشی: هرکس فقط بخشی از واقعیت را برجسته میکند؛ و نبود یک روایت ملی مشترک و مستند.
وی تأکید کرد: در واقع، تاریخ به میدان رقابت تبدیل شده است؛ هر گروه تلاش میکند نسخهای از گذشته را تثبیت کند که به نفع خودش باشد.
عارف رحمانی در پایان این گفتگو اظهار داشت: اگر بخواهم جمعبندی کوتاه داشته باشم، هشتم ثور/اردیبهشت یک «فرصت از دسترفته» بود؛ نه فقط بهخاطر توطئه خارجی، بلکه بهخاطر ضعفهای جدی داخلی، بدون پذیرش این واقعیت، هیچ تحلیلی کامل نیست.








