در بهار سال جاری میلادی (۲۰۲۶) دولت دونالد ترامپ، ریس جمهور ایالات متحده آمریکا با چالشی جدی در روابط فراآتلانتیک مواجه شد. بسیاری از متحدان اروپایی ناتو از مشارکت مستقیم نظامی یا ارائه حمایت لجستیکی گسترده در عملیات ایالات متحده علیه ایران—بهویژه در چارچوب تلاش برای تأمین امنیت ناوبری در تنگه هرمز—خودداری کردند.
این امتناع که عمدتاً ریشه در تفاوت ارزیابیها از منافع ملی، ریسکهای امنیتی و اولویتهای دفاعی داشت، شکاف قابل توجهی در اجماع امنیتی غرب ایجاد کرد و نشاندهنده تغییر در محاسبات استراتژیک اروپا نسبت به درگیریهای خارج از حوزه سنتی ناتو (ماده ۵) بود [1][2].
۱. محدودیتهای عملیاتی بر حریم هوایی و پایگاههای اروپا
اسپانیا از آغاز این جنگ صریحترین مواضع را اتخاذ کرد. دولت پدرو سانچز نخست وزیر جوان و جدی اسپانیا نهتنها استفاده از پایگاههای مشترک روتا و مورون برای عملیات مرتبط با ایران را ممنوع اعلام کرد، بلکه حریم هوایی این کشور را نیز بر روی پروازهای نظامی ایالات متحده در این چارچوب بست [3].
مارگاریتا روبلز، وزیر دفاع اسپانیا، این تصمیم را با استناد به ارزیابی جنگ بهعنوان «عمیقاً غیرقانونی و غیرعادلانه» توجیه کرد [3].
ایتالیا و فرانسه نیز محدودیتهای مشابهی بر استفاده از پایگاهها و حریم هوایی برای انتقال تجهیزات یا انجام پروازهای مرتبط اعمال کردند [1][4]. این اقدامات مسیرهای لجستیکی کلیدی پنتاگون در مدیترانه را مختل ساخت و ایالات متحده را ناگزیر به تغییر مسیر پروازها و افزایش هزینههای عملیاتی کرد.
کشورهای اروپایی این محدودیتها را بر پایه ارزیابی هزینه-فایده اتخاذ کردند؛ عواملی همچون خطر گسترش بیثباتی، افزایش جریان پناهجویان، اختلال در تأمین انرژی و ریسک درگیری مستقیم، از جمله ملاحظاتی بودند که امنیت اقتصادی قاره را تهدید میکردند [2][5].
۲. لهستان و اولویت دفاع از جناح شرقی ناتو
ورشو درخواست غیررسمی ایالات متحده برای انتقال یکی از سامانههای پاتریوت به خاورمیانه را رد کرد [6]. ووادیسلاو کوسینیاک-کامیش، وزیر دفاع لهستان، تأکید کرد که این سامانهها برای حفاظت از حریم هوایی کشور و جناح شرقی ناتو در برابر تهدید روسیه ضروری هستند و برنامهای برای جابهجایی آنها وجود ندارد [6].
این تصمیم—با وجود حمایت کلی لهستان از بسیاری از سیاستهای ترامپ—نشان داد که در شرایط تهدید چندوجهی، اولویتهای امنیتی ملی (بهویژه تهدید روسیه) بر درخواستهای خارج از چارچوب ناتو تقدم مییابد.
۳. بریتانیا و تأکید بر استقلال تصمیمگیری
لندن نیز از پیوستن به ائتلاف تهاجمی یا مشارکت در عملیات مستقیم خودداری کرد. کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، اعلام کرد که «این جنگ، جنگ ما نیست» و تأکید نمود که دولت این کشور قصد ندارد «به آن کشانده شود» [7]. بریتانیا اگرچه اجازه استفاده محدود از برخی پایگاهها برای اقدامات دفاعی را صادر کرد، اما از مشارکت فعال در حملات یا هرگونه عملیات تغییر رژیم خودداری ورزید.
این رویکرد ریشه در تجربیات پیشین، فقدان اجماع بینالمللی گسترده و ارزیابی ریسکهای بالقوه غیرقابلکنترل داشت [4][7].
تحلیل راهبردی و پیامدهای بلندمدت
این گسست فراآتلانتیک نشاندهنده تحولی در ساختار امنیتی غرب است. اروپا به این جمعبندی رسیده که هزینههای همراهی بیقیدوشرط با سیاستهای واشینگتن—بهویژه در درگیریهای انتخابی خارج از حوزه دفاعی سنتی ناتو—ممکن است از منافع آن فراتر رود [2][5]. تمرکز بر تهدید روسیه، نگرانی از اختلال در بازار انرژی و تمایل به حفظ استقلال تصمیمگیری، از عوامل کلیدی این تغییر محسوب میشوند.
دونالد ترامپ اما با انتقادهای تند از متحدان واکنش نشان داد و این وضعیت را نشانهای از عدم تقارن در اتحاد دانست [1]. با این حال، این شکاف لزوماً به معنای پایان ناتو نیست؛ بلکه میتواند آن را بهسمت پیمانی با منافع و اولویتهای متنوعتر سوق دهد—جایی که حمایت خودکار از عملیات خارج از اروپا دیگر مفروض تلقی نمیشود.
در شرایط نظام بینالملل چندقطبی، اروپا نشان داد که آماده ایفای نقشی فعالتر و مستقلتر در تأمین امنیت خود است؛ در مقابل، واشینگتن نیز ناگزیر است با واقعیت «هژمونی مشورتی» سازگار شود. این بحران را میتوان آزمونی مهم برای سنجش میزان انعطافپذیری ناتو دانست.
منابع:
[1] Reuters, Europe pushes back on U.S. military operations as concerns over Iran war mount, 31 March 2026.
[2] Reuters, ‘Not our war’: Europe says no to Trump, 19 March 2026.
[3] Reuters, Spain rules out participating in military operations in Strait of Hormuz, 16 March 2026.
بیشتر بخوانید:
واکنش نیروهای مسلح به هرگونه حمله زمینی دشمن: یک نفر هم نباید زنده برگردد
چهار میراث رهبر شهید در برخورد با شعر و شاعر
پزشکیان در پیام به مردم آمریکا: انتخاب میان تقابل و تعامل، آینده نسلها را رقم میزند









