تحولات اخیر در خلیج فارس را نمیتوان بدون بازگشت به نقطه آغاز درگیری فهم کرد. جنگ، نه از یک لحظه ناگهانی، بلکه از انباشت تنشهایی شکل گرفت که در نهایت به اقدام مستقیم United States و Israel علیه ایران انجامید؛ اقداماتی که با استفاده از زیرساختها، حریم هوایی و ظرفیتهای عملیاتی برخی کشورهای منطقه ممکن شد و بحران را از سطح رقابت نیابتی به تقابل مستقیم ارتقا داد.
در این میان، کشورهای United Arab Emirates، Saudi Arabia و Bahrain در روزهای نخست کوشیدند خود را در جایگاه «قربانی» بنشانند؛ گویی بیطرفانه در معرض واکنش ایران قرار گرفتهاند. این تصویرسازی، بخشی از یک راهبرد رسانهای برای پنهانسازی نقش واقعی آنها در شکلگیری میدان درگیری بود.
با این حال، روایت ایران از ابتدا مبتنی بر یک استدلال روشن بود: هر کشوری که در فراهمسازی بستر حمله مشارکت داشته باشد، بخشی از معادله درگیری محسوب میشود و پاسخ ایران نه یک اقدام دفعی، بلکه واکنشی به روندی تثبیتشده تلقی میگردد.
با گذر زمان، شکاف میان روایت رسمی این کشورها و واقعیت میدانی عمیقتر شد؛ نشانههایی از همراهی فعالتر—from تماسهای سیاسی برای تشدید عملیات تا همسویی در سطوح عملیاتی—به تدریج آشکار شد و همزمان اختلاف بر سر جایگاه راهبردی Strait of Hormuz به یکی از محورهای اصلی تنش تبدیل گردید.
امروز منطقه با یک شکاف معنادار روبهروست؛ در یک سو Qatar، Oman و Kuwait قرار دارند که به سمت کاهش تنش و پذیرش واقعیتهای جدید حرکت کردهاند و در سوی دیگر Bahrain، United Arab Emirates و Saudi Arabia همچنان بر مسیر تقابل تأکید دارند؛ مسیری که هزینههای آن بهتدریج در حال آشکار شدن است.
برای کشورهایی مانند امارات و بحرین—و تا حدی عربستان—این بحران صرفاً یک چالش امنیتی نیست، بلکه نشانهای از فرسایش یک مدل حکمرانی است؛ مدلی که بر امنیت تضمینشده خارجی و جذب سرمایه جهانی استوار بود.
اکنون افزایش ریسک سرمایهگذاری، آسیبپذیری زیرساختها، کاهش اعتماد به تصویر ثبات و تضعیف روایتهای اقتصادی، همگی نشاندهنده تزلزل این مدل هستند و این پرسش را تقویت میکنند که آیا پیوند عمیق امنیتی با قدرتهای خارجی بهجای امنیت، آسیبپذیری به همراه نداشته است.
در این میان، Bahrain بهعنوان یک جغرافیای کوچک و متراکم، نمونهای فشرده از اثرات جنگ مدرن است؛ جایی که حتی تعداد محدودی اصابت مؤثر میتواند پیامدهایی فراتر از تخریب فیزیکی ایجاد کند، از اختلال در زیرساختهای حیاتی و فشار اجتماعی گرفته تا افزایش هزینه حضور نظامی آمریکا، بهویژه در اطراف United States Fifth Fleet و تضعیف تصویر امنیتی کشور.
آنچه در نهایت اهمیت دارد، پیامدهای پساجنگ است؛ ایران پس از این جنگ دیگر همان بازیگر پیشین نخواهد بود و این تغییر، سایر کشورها را نیز ناگزیر به بازنگری در انتخابهای خود میکند. کشورهای عربی باید رابطه امنیتی خود با United States را نه بهعنوان تضمین، بلکه بهعنوان یک ریسک بالقوه بازتعریف کنند و تقابل با ایران را تصمیمی پرهزینه بدانند؛ چرا که تجربه این جنگ نشان داد حتی یک ابرقدرت نیز میتواند در یک جغرافیای محدود با چالش جدی مواجه شود.
این منطق فراتر از خلیج فارس است و برای کشورهای آسیای میانه و شرق نیز پیامی روشن دارد: در جهانی که موازنهها در حال تغییر است، وابستگی امنیتی یکجانبه میتواند بهجای ثبات، منشأ ناامنی شود. در نهایت، تحولات اخیر نشان میدهد که موازنه منطقهای نهفقط در میدان نبرد، بلکه در ذهن سیاستگذاران در حال بازتعریف است و کشورها دیگر نمیتوانند با الگوهای گذشته تصمیم بگیرند، زیرا هزینه انتخابهای اشتباه دیگر قابل پنهانکردن نیست.
بیشتر بخوانید:
توهم پيروزی | رسانههای منطقهای و بینالمللی درباره جنگ ایران چه میگویند؟









