به گزارش ایراف؛ تشدید فعلی که با اعلام «جنگ آشکار» پاکستان با حکومت طالبان افغانستان به اوج خود رسیده است، یکی از خطرناکترین درگیریها از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال 2021 را نشان میدهد. آنچه که با حملات هوایی هدفمند پاکستان علیه مخفیگاههای تروریستها در افغانستان آغاز شد و به حملات فرامرزی و تلافیجویانه طالبان پاسخ داده شد، نشاندهنده بیاعتمادی عمیق بین دو همسایه است.
اوج عملیات غضب للحق، شکنندگی امنیت منطقهای را برجسته کرده است. واکنش نظامی پاکستان طبق ادعای مقامات آن، نشان دهنده عزم این کشور برای دفاع از امنیت خود است. «خواجه آصف»، وزیر دفاع پاکستان با لحنی که نشان از تصمیم قطعی اسلامآباد داشت، خطاب به مقامات افغانستان گفت که دیگر مدارا معنایی ندارد و آنچه در جریان است، جنگی تمامعیار میان دوطرف است.
«مفتاح اسماعیل»، وزیر پیشین دارایی پاکستان در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که کشورش «هیچ چیزی علیه شهروندان فقیر و شریف افغانستان ندارد»، اما این طالبان هستند که پاکستان را وارد این درگیری کردهاند.
«الیزابت ترلکلد»، مدیر برنامه جنوب آسیا در مؤسسه استیمسون واشنگتن نیز معتقد است که تشدید تنش کنونی دور از انتظار نبوده، زیرا محصول ماهها التهاب انباشته شده در روابط دوطرف است. به گفته او، حملات اخیر پاکستان نشاندهنده تغییر راهبرد اسلامآباد به سمت استفاده از گزینههای تهاجمیتر است.
باید گفت که محرک فوری، افزایش حملات تروریستی در داخل پاکستان بود که به گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) نسبت داده میشود، که اسلامآباد ادعا میکند توسط کابل پناه داده و حمایت میشود. تنشها در ۲۱ فوریه ۲۰۲۶ به اوج خود رسید، زمانی که نیروی هوایی پاکستان در تلافی مستقیم حملات مرگبار در اسلامآباد حملات هوایی را علیه اردوگاههای منتسب به تحریک طالبان پاکستان و داعش خراسان در استانهای ننگرهار، پکتیکا و کابل افغانستان انجام داد.
برای درک آنچه امروز در شرق ایران شاهد آن هستیم، باید به ماهها و حتی سالهای گذشته بازگشت. تنش میان پاکستان و افغانستان تحت حاکمیت طالبان هرگز فروکش نکرده بود، اما در اکتبر ۲۰۲۵ و پس از یک هفته درگیری خونین مرزی، دوطرف با میانجیگری قطر و ترکیه به آتشبسی شکننده تن دادند. با این حال، این آتشبس هرگز به معنای پایان اختلافات عمیق نبود.
باید گفت که ریشههای این بحران به بیمیلی یا ناتوانی طالبان افغانستان در مهار گروههای تروریستی که در خاک خود فعالیت میکنند، برمیگردد، مشکلی دیرینه که روابط دوجانبه را متشنج کرده است. پاکستان بارها شواهدی را به کابل ارائه کرده است که نشان میدهد رهبران تحریک طالبان پاکستان تحت حمایت طالبان در افغانستان ساکن هستند و از این کشور به عنوان سکوی پرتابی برای عملیاتهای فرامرزی استفاده میکنند.
این پناه دادن به پیکارجویان، افزایش چشمگیر حملات در داخل پاکستان، به ویژه در مناطق مرزی خیبرپختونخوا و بلوچستان را تشدید کرده است. تنها در سال 2026، حوادث تروریستی در مقایسه با سال قبل بیش از 50 درصد افزایش یافته و نیروهای امنیتی، غیرنظامیان و زیرساختها را هدف قرار داده است. این امر نشاندهنده یک استراتژی عمدی از سوی تحریک طالبان پاکستان برای سوءاستفاده از فضاهای بیحکومت در افغانستان است، جایی که کنترل ضعیف حاکمیت به افراطگرایان اجازه میدهد تا دوباره گروهبندی شوند، آموزش ببینند و عملیات برنامهریزی کنند.
اختلافات مرزی تاریخی از جمله عدم به رسمیت شناختن خط دیورند توسط افغانستان، این مسائل را تشدید میکند و مرز را به سرزمینی بیصاحب تبدیل میکند که برای سوءاستفاده بازیگران غیردولتی آماده است. مرز بین افغانستان و پاکستان خط دیورند نامیده میشود و ۲۶۱۱ کیلومتر (۱۶۲۲ مایل) طول دارد. افغانستان رسماً این مرز را به رسمیت نمیشناسد و معتقد است که این یک علامتگذاری استعماری تحمیلی بوده که مناطق پشتوننشین را به طور نامشروع بین دو کشور تقسیم کرده است.
علاوه بر این، اخراج بیش از یک میلیون پناهنده افغان توسط پاکستان در سالهای اخیر، لایهای انسانی به این خصومت افزوده است، به طوری که کابل، اسلامآباد را به استفاده از مهاجران به عنوان اهرم فشار متهم میکند، در حالی که پاکستان در مقابل میگوید که بسیاری از آنها از طریق شبهنظامیان نفوذ را تسهیل
میکنند.
همسویی طالبان با عناصر ضد پاکستان از جمله جداییطلبان بلوچ و نفوذ غیرمستقیم هند، اعتماد را بیشتر از بین میبرد و ترکیبی ناپایدار از روند امنیتی و رقابت ژئوپلیتیکی ایجاد میکند.
آخرین تحولات، تصویری تیره و تار از وخامت سریع اوضاع را ترسیم میکند. گفتنی است که هر دو طرف برای نمایش قدرت، آمار تلفات را افزایش دادهاند، اما هزینههای انسانی غیرقابل انکار است، غیرنظامیان در تبادل آتش گرفتار شدهاند، خانوادهها آواره شدهاند و مسیرهای تجاری مختل شدهاند.
از منظر پاکستان، طالبان افغانستان تمایلی به سرکوب جدی تحریک طالبان پاکستان ندارند، که بخشی از آن به دلیل پیوندهای قبلی بین این دو گروه و همچنین ترس از پیوستن نیروهای تحریک طالبان پاکستان به رقیب اصلی آن، یعنی ولایت خراسان داعش است. باید گفت اگر طالبان در افغانستان تحریک طالبان پاکستان را سرکوب نکنند، تشدید جدی درگیریها «اجتنابناپذیر» خواهد بود.
آینده، احتمالات ناپایداری را در بر دارد؛ در کوتاهمدت، خطر تشدید بیشتر تنشها زیاد است؛ آغاز عملیات غضب للحق توسط پاکستان، نشاندهنده آمادگی برای اقدام نظامی پایدار است که میتواند سلاحهای پیشرفتهتری را به کار گیرد و عرصه را فراتر از مرز گسترش دهد. با این حال، هیچ یک از طرفین نمیتوانند یک جنگ طولانی مدت را تحمل کنند. پاکستان با مشکلات اقتصادی داخلی و بیثباتی سیاسی دست و پنجه نرم میکند، در حالی که حکومت طالبان با انزوای بینالمللی و بحرانهای انسانی دست و پنجه نرم میکند.
یک درگیری تمام عیار میتواند اثرات جانبی داشته باشد، گروههایی مانند داعش خراسان را توانمند کند و منطقه وسیعتری از جمله آسیای مرکزی را بیثبات کند. از دیدگاه پاکستان مسیر پیش رو باید شامل دیپلماسی قوی از جمله میانجیگری مجدد قطر، ترکیه یا ایران همراه با فشار بر کابل از طریق سازمان ملل برای از بین بردن پناهگاههای تروریستی باشد. اقدامات اعتمادسازی، مانند گشتهای مرزی مشترک و تبادل اطلاعات میتواند به کاهش تنشها کمک کند، اما این اقدامات نیاز به اراده سیاسی واقعی دارند.
در نهایت باید گفت صلح پایدار به رسیدگی به علل ریشهای بحران، تقویت وابستگی متقابل اقتصادی میان دو کشور پهناور و همسایه، مدیریت بازگشت پناهندگان و به رسمیت شناختن متقابل نگرانیهای امنیتی بستگی دارد. بدون رسیدگی به این مسایل شبهنظامیگری همچنان سایه خود را خواهد افکند و نه تنها پاکستان و افغانستان، بلکه ثبات جنوب آسیا را به طور کلی تهدید خواهد کرد.
بیشتر بخوانید:
وزیر خارجه طالبان تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کرد
معادله پیچیده؛ چرا جنگهای امروز شبیه ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ نیستند؟
حمله جنگندههای پاکستانی به بگرام و ادعای خنثیسازی آن از سوی طالبان









