به گزارش ایراف، تارنمای «کلشریپورت» در گزارشی با استناد به تحلیل دادههای نظرسنجیها اعلام کرد که برخلاف تجربه آمریکا در جنگهای مهم گذشته، مخالفت با جنگ علیه ایران از همان ابتدای آغاز درگیریها بر حمایت از آن پیشی گرفته و این روند در طول دوره بررسی نیز ادامه یافته است.
بر اساس این گزارش، استفان سملر، تحلیلگر مسائل سیاسی، در پژوهشی که ۲۲ ژوئن در خبرنامه خود منتشر کرد، میزان حمایت خالص از جنگ علیه ایران را در آخرین دادههای مورد بررسی منفی ۳۲ واحد درصد برآورد کرده است.
نشریه «مسئولیتپذیری در سیاست خارجی» نیز در ۲۶ ژوئن نسخهای اقتباسشده از این تحلیل را منتشر کرده است.
این شاخص در مقایسه با جنگ ویتنام که حمایت خالص از آن در آخرین نظرسنجیهای مورد استناد منفی ۳۱ واحد درصد بوده، یک واحد درصد پایینتر است و جنگ علیه ایران را در انتهای جدول مقایسه قرار میدهد.
مخالفت اکثریت آمریکاییها با جنگ علیه ایران
مطابق دادههای مورد استناد کلشریپورت، رقم منفی ۳۲ واحد درصد برای جنگ علیه ایران بر اساس نظرسنجی مشترک نشریه اکونومیست و مؤسسه یوگاو در ماه ژوئن به دست آمده است.
در این نظرسنجی، تنها ۲۸ درصد از پاسخدهندگان از جنگ حمایت کردهاند، در حالی که ۶۰ درصد مخالفت خود را با آن اعلام کردهاند.
همچنین ۱۲ درصد از شرکتکنندگان در گروهی قرار گرفتهاند که حمایت یا مخالفتی اعلام نکردهاند.
بررسی تفکیکی دیدگاه احزاب سیاسی آمریکا نشان میدهد که رویکرد جمهوریخواهان به این جنگ با میانگین افکار عمومی تفاوت محسوسی دارد؛ بهطوریکه ۶۷ درصد جمهوریخواهان از اقدام نظامی حمایت کرده و ۲۰ درصد با آن مخالفت کردهاند.
با این حال، در مجموع جامعه آمریکا، مخالفان جنگ همچنان فاصله قابل توجهی با حامیان آن دارند؛ موضوعی که میتواند برای دولت واشنگتن در عرصه سیاست داخلی و مدیریت پیامدهای سیاسی و اقتصادی جنگ چالشبرانگیز باشد.
جنگ ایران در مقایسه با شش جنگ مهم تاریخ آمریکا
در روششناسی پژوهش استفان سملر، حمایت خالص از جنگ از طریق محاسبه تفاضل درصد موافقان و مخالفان به دست میآید. بر همین اساس، عدد مثبت بیانگر برتری حامیان و عدد منفی نشاندهنده بیشتر بودن مخالفان است.
یکی از نکات قابل توجه این بررسی آن است که حمایت خالص از جنگ علیه ایران در نخستین مرحله سنجش نیز منفی ۱۳ واحد درصد بوده است؛ در حالی که شش جنگ مهم دیگر آمریکا، شامل جنگ جهانی دوم، جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ افغانستان و جنگ عراق، در مراحل اولیه با حمایت خالص مثبت افکار عمومی روبهرو بودهاند.
مقایسه دادههای مربوط به آخرین نظرسنجیهای هر جنگ نیز تفاوت قابل توجهی را نشان میدهد.
بر اساس این پژوهش، حمایت خالص از جنگ عراق در آخرین نظرسنجی مورد استناد به منفی ۱۴ واحد درصد و برای جنگ افغانستان به منفی یک واحد درصد رسیده است. این شاخص برای جنگ ویتنام منفی ۳۱ واحد درصد و برای جنگ کره مثبت ۱۴ واحد درصد ثبت شده است.
البته نویسنده این بررسی تأکید کرده است که اختلاف یک واحد درصدی میان جنگ ایران و جنگ ویتنام را نمیتوان بهتنهایی نشانه تفاوت آماری معنادار میان میزان مخالفت عمومی با این دو جنگ دانست؛ چراکه نظرسنجیهای مورد استفاده از نظر نمونه آماری، زمان اجرا و نحوه طرح پرسشها لزوماً شرایط یکسانی نداشتهاند.
همچنین این ارزیابی بر پایه مجموعهای از نظرسنجیهای منتخب انجام شده و نباید آن را بهعنوان یک نظرسنجی جدید سراسری یا سنجهای قطعی برای مقایسه تمام جنگهای تاریخ آمریکا تلقی کرد.
با وجود این محدودیتها، دادههای مورد بررسی تصویری روشن از سطح پایین حمایت عمومی از جنگ علیه ایران ارائه میکنند.
چالش مشروعیت داخلی برای سیاست جنگطلبانه واشنگتن
مخالفت گسترده افکار عمومی آمریکا با جنگ علیه ایران در شرایطی مطرح میشود که دولت این کشور برای پیشبرد سیاستهای نظامی خود با ضرورت جلب حمایت داخلی و توجیه هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی درگیریها روبهرو است.
آغاز عملیات نظامی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران در بامداد ۹ اسفند ۱۴۰۴، برابر با ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در حالی صورت گرفت که روند مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن با میانجیگری برخی کشورهای منطقه همچنان جریان داشت.
در جریان این تجاوز نظامی، آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، به شهادت رسیدند؛ رخدادی که ابعاد و پیامدهای سیاسی و امنیتی تقابل را بهطور چشمگیری گسترش داد.
از نگاه جمهوری اسلامی ایران، اقدام نظامی واشنگتن و تلآویو در میانه روند دیپلماتیک، نشانهای از بیاعتنایی به اصول گفتوگو، اعتمادسازی و حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات بود و بار دیگر استفاده از ابزار نظامی برای اعمال فشار سیاسی را در دستور کار آمریکا قرار داد.
در واکنش به این تجاوز، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران عملیاتهای متقابل موشکی، پهپادی و هوایی علیه مواضع نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی در مناطق مختلف فلسطین اشغالی و همچنین پایگاهها و مراکز استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه انجام دادند.
مقامات جمهوری اسلامی ایران این اقدامات را در چارچوب حق ذاتی دفاع مشروع، موضوع ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد، و با هدف مقابله با تجاوز، ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از تکرار حملات نظامی ارزیابی کردهاند.
تهران همچنین تأکید کرده است که ادامه یا گسترش اقدامات تجاوزکارانه با واکنشی شدیدتر و گستردهتر مواجه خواهد شد.
افکار عمومی آمریکا؛ مانعی در برابر تداوم جنگ؟
در مجموع، یافتههای بررسی ۱۵۳ نظرسنجی نشان میدهد که جنگ علیه ایران از نظر میزان حمایت عمومی، موقعیتی کمسابقه و حتی بیسابقه در میان جنگهای مهم آمریکا در دوران نظرسنجیهای مدرن دارد.
نکته مهمتر آن است که برخلاف برخی جنگهای گذشته که مخالفت عمومی با گذشت زمان و افزایش هزینهها و تلفات گسترش یافت، جنگ علیه ایران از همان مراحل ابتدایی با برتری مخالفان در نظرسنجیها مواجه بوده است.
این وضعیت میتواند نشانهای از محدودیت ظرفیت سیاسی دولت آمریکا برای تداوم یک درگیری پرهزینه در شرایط فقدان اجماع داخلی باشد. بهویژه آنکه اختلاف میان مواضع رسمی دولت و دیدگاه بخش بزرگی از جامعه آمریکا، در صورت طولانی شدن جنگ، ممکن است به یکی از مهمترین چالشهای داخلی واشنگتن تبدیل شود.
هرچند نتایج نظرسنجیها بهتنهایی تعیینکننده مسیر تحولات نظامی و سیاسی نیستند، اما برآیند این دادهها نشان میدهد که جنگ علیه ایران برخلاف برخی تجربههای پیشین آمریکا، از پشتوانه گسترده افکار عمومی برخوردار نیست؛ مسئلهای که هزینه سیاسی تصمیمگیری برای ادامه تقابل نظامی را برای کاخ سفید افزایش میدهد.




