اختلافات پاکستان و افغانستان ریشهای تاریخی دارد و به پیش از تأسیس پاکستان و دوران حضور استعمار بریتانیا در شبهقاره هند بازمیگردد. با استقلال پاکستان، اختلافات بهجامانده از دوران استعمار نیز به کشور تازهتأسیس منتقل شد. از همین رو، این اختلافات سطحی و زودگذر نیست و با توجه به پیوند آن با موضوع تمامیت ارضی و حساسیتهای ملی در پاکستان، حل آن با دشواریهای جدی روبهرو است.
پاکستان در دوران مبارزه مجاهدین علیه حکومت وابسته به شوروی در کابل تلاش کرد با حمایت از گروههای مجاهدین و بهرهگیری از کمکهای بینالمللی و حمایت قدرتهای بزرگ، جای پای خود را در افغانستان تثبیت کند و این کشور را به عمق راهبردی خود در برابر هند تبدیل کند؛ با این حال، این هدف محقق نشد و اختلافات با روی کار آمدن مجدد طالبان در کابل بار دیگر آشکار شد.
در این میان، ایالات متحده نیز پس از ناکامی در تحقق اهداف اولیه خود در افغانستان، با تغییر سیاست، نیروهایش را از این کشور خارج کرد. واشنگتن که تمایلی نداشت افغانستان به عرصهای برای دستاوردهای راهبردی رقبایی مانند روسیه، ایران و چین تبدیل شود، با امضای توافقنامه دوحه و واگذاری قدرت به طالبان، عملاً شرایطی را رقم زد که چشمانداز رشد و توسعه افغانستان را با محدودیتهای جدی مواجه کرده است.
در حال حاضر، یکی از بزرگترین مشکلات حکومت طالبان، فقدان مشروعیت بینالمللی و سیاسی است. سازمان ملل متحد، قدرتهای بزرگ، کشورهای منطقه و اغلب کشورهای اسلامی این حکومت را به رسمیت نشناختهاند و روسیه تنها کشوری است که اخیراً اقدام به شناسایی رسمی آن کرده است. طبیعی است که کسب مشروعیت بینالمللی، اولویت اصلی طالبان باشد؛ هرچند کشورهای مختلف روابط خود را با این حکومت برقرار کردهاند، اما این روابط عمدتاً در سطح غیررسمی باقی مانده است.
در چنین شرایطی، اظهارات وزیر امور خارجه آمریکا درباره تلاش واشنگتن برای کاهش یا حل تنش میان پاکستان و افغانستان را نمیتوان چندان مبتنی بر یک برنامه عملیاتی جدی دانست. ایالات متحده طی بیست سال حضور نظامی گسترده در افغانستان، با استفاده از ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک و اعمال فشار بر دولتهای کابل و اسلامآباد، برای سازش میان دو کشور تلاش کرد، اما در نهایت در تحقق این هدف ناکام ماند. بنابراین، اظهارات اخیر وزیر خارجه آمریکا بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و نمیتوان آن را نشانه وجود ارادهای جدی برای حل این اختلافات دانست.
حل مناقشه میان پاکستان و افغانستان موضوعی بسیار پیچیده، دشوار و زمانبر است که به مسائل دیگری در منطقه نیز ارتباط دارد. یکی از مهمترین این مسائل، مناقشه هند و پاکستان بر سر کشمیر است. تا زمانی که اختلافات اسلامآباد و دهلینو بر سر کشمیر حلوفصل نشود، افغانستان نیز همچنان یکی از محورهای اختلاف میان حاکمان کابل و اسلامآباد باقی خواهد ماند. البته رقابتهای منطقهای دیگری نیز در این مسئله تأثیرگذارند، اما مناقشه هند و پاکستان از اهمیت محوری برخوردار است.
از سوی دیگر، طالبان تلاشهای زیادی برای برقراری روابط سیاسی با کشورهای غربی و ایالات متحده انجام داده و آمادگی خود را برای همکاری اعلام کرده است. با این حال، آمریکاییها مطالبات جاهطلبانهای در قبال افغانستان دارند که مهمترین آن، استقرار مجدد نیروهای نظامی این کشور در پایگاه بگرام است.
با توجه به روحیه جامعه افغانستان و ادعای طالبان مبنی بر پیروزی بر آمریکا و اخراج نیروهای این کشور، پذیرش چنین درخواستی از سوی طالبان بسیار بعید به نظر میرسد. اعطای چنین امتیازی، حتی با وجود مشروعیت محدود کنونی طالبان در داخل افغانستان، میتواند همان میزان از اعتبار و مقبولیت این گروه را نیز تضعیف کند.
بر اساس برخی اخبار منتشرشده، طالبان حتی با استقرار تعدادی از نیروهای آمریکایی در سفارت این کشور در کابل موافقتهایی داشتهاند؛ نیروهایی که تعداد آنها ممکن است به یک تا دو هزار نفر برسد. با این حال، اختلاف اصلی همچنان بر سر استقرار نیروهای آمریکایی در پایگاه بگرام است و بعید به نظر میرسد این اختلاف بهسادگی برطرف شود.
از طرف دیگر، ایالات متحده نیز تمایل چندانی به سرمایهگذاری مجدد در افغانستان، چه در حوزه سیاسی و چه در عرصه اقتصادی، ندارد. آمریکا طی بیست سال میلیاردها دلار در افغانستان هزینه کرد، اما به دستاورد مورد انتظار خود نرسید.
از این رو، در میان نخبگان سیاسی، اعضای کنگره و سنا و کارگزاران آمریکایی نیز ارادهای جدی برای سرمایهگذاری سنگین و مجدد در این کشور وجود ندارد.
آنچه برای واشنگتن اهمیت دارد، جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به پایگاهی برای قدرتهای رقیب است. آمریکاییها با سیاستی که در نهایت به توافقنامه دوحه و خروج از افغانستان منجر شد، عملاً این کشور را در موقعیتی قرار دادند که چشمانداز رشد، توسعه اقتصادی و پیشرفت آن با موانع جدی روبهرو شده است. سیاستهای یکجانبه، تمامیتخواهانه و انحصارطلبانه طالبان نیز به تشدید انزوای افغانستان دامن زده است.
در کنار این مسائل، باید به سیاست دیرینه پاکستان در قبال افغانستان نیز توجه داشت. اسلامآباد همواره تلاش کرده است افغانستان از دریچه پاکستان و از طریق این کشور در معادلات قدرتهای خارجی تعریف شود. این سیاست مختص دوره کنونی نیست و حتی در دورههای پیشین، از جمله دوران حکومت ظاهرشاه و جمهوریهای افغانستان، نیز وجود داشته است. پاکستان همواره کوشیده مانع از حضور مستقل و فعال افغانستان در عرصه بینالمللی شود و روابط قدرتهای خارجی با کابل را به نحوی از کانال اسلامآباد مدیریت کند.
این رویکرد در سیاست کنونی کاخ سفید نیز قابل مشاهده است؛ به این معنا که پاکستان برای واشنگتن اولویت نخست را دارد و مسائل مربوط به افغانستان تحتتأثیر روابط آمریکا با اسلامآباد قرار میگیرد. به بیان دیگر، سیاستهای ایالات متحده در قبال افغانستان تا حد زیادی از دریچه پاکستان و با هماهنگی این کشور دنبال میشود.
در مجموع، شرایط داخلی افغانستان و وضعیت بینالمللی بهگونهای است که تغییر وضعیت موجود در کوتاهمدت چندان محتمل نیست. با این حال، اگر تحولی در داخل افغانستان رخ دهد و نیروهای منطقهای و بینالمللی نیز با آن تحولات همراه شوند، امکان تغییر این وضعیت وجود خواهد داشت. در چنین شرایطی، افغانستان میتواند بار دیگر، مشابه دوره حکومت حامد کرزی، جایگاهی مستقل در عرصه بینالمللی پیدا کند و بهعنوان بازیگری موازی با پاکستان، نه تحت تأثیر سیاستهای اسلامآباد، در معادلات منطقهای و جهانی حضور داشته باشد.




