نجیب بارور، شاعر اهل افغانستان، در گفتوگو با برنامه یاران خراسانی ایراف تیوی با اشاره به تنها دیدار خود با رهبر شهید ایران میگوید در این دیدار، شعری درباره تحولات افغانستان و پیوندهای فرهنگی جهان فارسی خوانده و از توجه دقیق ایشان به شعر و زبان فارسی شگفتزده شده است. او معتقد است توجه به ادبیات فارسی، یکی از مهمترین محورهای مشترک فرهنگی میان ایران، افغانستان و تاجیکستان است و تلاش برای تضعیف جایگاه فارسی در افغانستان، سابقهای تاریخی دارد.
اهمیت ویژه یک دیدار برای شاعری افغانستانی
نجیب بارور، شاعر اهل افغانستان، در گفتوگویی درباره دیدار خود با رهبر شهید ایران اظهار کرد: «شاید از کمسعادتی ما بوده که فقط یک بار زمینه مساعد شد که با حضرت آقای خامنهای دیدار داشته باشیم. مدت زیادی از آمدن من به ایران نگذشته بود و شاید این اولین جلسه ادبی بود که در آن دعوت شدیم.»
او افزود: «ما همیشه آرزو داشتیم دوباره آنجا برویم و صحبتهای ایشان را که برای ما مثل یک راهبرد فرهنگی بیان میشد، بشنویم. در آن دیدار میدیدیم که چقدر ایشان به مسائل فرهنگ، زبان فارسی و راهکارهای گسترش این زبان توجه دقیق دارند.»
بارور ادامه داد: «من انتظار داشتم بتوانم بیشتر در محضر ایشان باشم و از رهنمودها و صحبتهای کارشناسی ایشان درباره مسائل فرهنگی استفاده کنم، اما متأسفانه فقط یک بار این زمینه کوتاه برای دیدار فراهم شد.»
این شاعر افغانستانی درباره علاقه خود برای دیدار با رهبر ایران گفت: «هر هنرمند، نویسنده یا شاعری دوست دارد برآیند کاری که انجام داده و نتیجهای که گرفته، دیده شود. من جامعه خودم را خوانده بودم؛ به تعبیر عبدالقهار عاصی، از شاه تا کاخ و تا خجند، در تمام قلمرو جغرافیایی فرهنگی، به نظر من شعرهای من خوانده شده بود.»
وی افزود: «من چیزی را که باید از جامعه میدیدم، دیده بودم. مردمم با شعرهای من زندگی کرده بودند. حتی پسر بچههایی را میدیدم که شاید هنوز به مدرسه نرفته بودند، اما شعرهای مرا میخواندند.»
بارور گفت: «اما دوست داشتم حاصل کارم را از یک جای مهمتر، از جایی که نسبت به زبان فارسی و مسائل این زبان مراقبت میکند، از جایی که از فارسی حمایت میکند و برای فارسی برنامه دارد، بشنوم.»
او تأکید کرد: «طبیعتاً علاقه داشتم در پیشگاه یکی از آدمهای مهم، نه به لحاظ سیاسی یا دینی، بلکه از لحاظ ادبی و فرهنگی، شعرم دیده و شنیده شود. من آگاهی ایشان نسبت به مسائل فرهنگی و نگرانیشان درباره مسائل فرهنگی را میشناختم و این بعد شخصیتی ایشان برای من اهمیت داشت.»
پدری که مثنوی و شاهنامه را تحلیل میکرد
بارور درباره تأثیر خانواده و بهخصوص پدرش بر نگاه ادبی خود گفت: «من در خانوادهای متولد شدم که پدرم اهل فرهنگ بود. ایشان هم مثنوی مولوی و هم شاهنامه فردوسی را در حدی میفهمیدند که میتوانستند برای دیگران توضیح، تشریح و تفسیر کنند.»
وی افزود: «پدرم تا وقتی زنده بود، من جرأت نکردم شعرم را جلوی او بخوانم. میدانستم با شعر در ارتباط است، شعر میخواند و شعرها را تحلیل و تفسیر میکند و شعر من به نظر خودم در مقابل آنچه او میشناخت، ناچیز بود.»
این شاعر افغانستانی ادامه داد: «اما یک بار در رونمایی یکی از کتابهای من در انجمن قلم افغانستان، پدرم همراه یکی از دوستانش آمد. حضور او برای من مثل یک پاداش بود. آنجا فهمیدم که پدرم به شعر من توجه کرده است.»
بارور گفت: «من پیش از آن میترسیدم شعرم را در حضور او بخوانم. حتی به او نگفته بودم که شعر مینویسم و وقتی کتابهایم در خانه بود، تلاش میکردم آنها را از دید او پنهان کنم.»
وی افزود: «بعدها با خودم گفتم مردم شعرهای مرا خواندهاند، اما من میخواستم یک نفر دیگر هم به من گوش بدهد؛ کسی مهمتر از جامعه، مهمتر از مردم، مهمتر از کسانی که دنبال شعار و هیاهو هستند؛ کسی که بداند شعر چیست، سخن چیست و کلام و معرفت فارسی چیست.»
شعری که برای آن دیدار انتخاب شد
بارور درباره شعری که در آن دیدار خواند، اظهار کرد: «من شعری آماده کرده بودم. انتظار همه این بود که شعر «پل» را بخوانم؛ شعری که معروف شده بود و احتمالاً به گوش آقا هم رسیده بود. اما وقتی به آنجا رفتم، گفتم درست است که این شعر خوانده شده و شاید ایشان هم آن را شنیده باشند، اما این بار شعری را میخوانم که تازه و منتشرنشده باشد.»
او افزود: «میخواستم شعر در عین حال گویای یک جهانبینی فکری ما در حوزه مسائل مذهبی هم باشد. تصور مذهبی در جامعه شیعه، در نگاه ما، نباید باعث جدا شدن اقوام فارسیزبان از یکدیگر شود.»
بارور توضیح داد: «ما اهل سنت هستیم، اما در جهانبینی ما همانگونه که مولانا میگوید، شعر خدا و رستم دستان هر دو به یک اندازه اهمیت گفتمانی دارند. شاید برای عربها مسئله در محور شخصیتهای دیگری باشد، اما ما تفاوتی در این مسائل قائل نمیشویم.»
وی ادامه داد: «میخواستم جهانبینیای را که در شعر تاجیکهای افغانستان و در شعر تاجکان در مجموع نسبت به مسائل فرهنگی وجود دارد، بیان کنم؛ نگاه ما نسبت به امام علی(ع)، امام حسین(ع) و دیگر عناصر فرهنگی و دینی.»
او گفت: «شعری که آماده کرده بودم، آمیختهای از اسطورههای فرهنگی و اسطورههای دینی بود و به نظر من برای آن مجلس مناسب بود.»
بارور درباره واکنش رهبر شهید ایران به شعرش اظهار کرد: «اگر توجه کرده باشید، در بخشی از صحبتهای ایشان درباره وحدت کشورهای فارسیزبان صحبت شد و ایشان به اهمیت این مسئله و اولویتهای این کشورها اشاره کردند.»
او افزود: «من از این صحبتها برداشت کردم که ایشان میدانستند دغدغه من چیست. شاید شعرهایی از من به گوش ایشان رسیده بود و میدانستند من چه دغدغه فرهنگی دارم.»
بارور تأکید کرد: «چون در شعری که خواندم رگههایی از اشتراکات فرهنگی وجود داشت، چیزی که ایشان بعد از شعر به من فرمودند، دقیقاً دغدغهمندی مرا نشانه گرفته بود. برای من خیلی جالب بود که ایشان فهمیده بودند من در این سالهایی که در حوزه ادبیات فعالیت کردهام، چه خواسته فرهنگی دارم.»
پنجشیر و روایت «ایران فرهنگی»
این شاعر افغانستانی درباره صحبتهای خود در آن دیدار درباره پنجشیر گفت: «حاشیههای زیادی حول آن اتفاق به وجود آمد، اما برای من مهمتر از همه، خود دیداری بود که اتفاق افتاد. این دیدار تا وقتی زنده هستم، یکی از اتفاقات مهم زندگی من خواهد بود؛ نه به خاطر اینکه آقای خامنهای یک رهبر سیاسی یا یک فرد قدرتمند بودند، بلکه به این دلیل که من ایشان را مرجعی از معرفت ادبی و انسانی میدانستم که نسبت به مسائل فرهنگی و فارسی توجه داشت.»
وی درباره اشاره خود به پنجشیر گفت: «وقتی درباره پنجشیر مطالعه میکنیم، میبینیم که یکی از شهرهای بلخ و از مهمترین مناطق ایران فرهنگی محسوب میشده است.»
بارور با اشاره به شاهنامه فردوسی افزود: «در شاهنامه فردوسی هم آمده است: «دگر طالقان شهر تا فاریاب / همین بلخ تا اندراب / دگر پنجر و در بامیان / سر مرز ایران و جای کیان». پنجشیر در برابر مقدونیها و در دورهای که مقدونیها در هندوکش یا آن سوی هندوکش حضور داشتند، به عنوان یک مرز مطرح بوده است.»
او ادامه داد: «بر اساس این مسائل فرهنگی، باور ما این است که بلخ، هرات و این مناطق، جغرافیای مشخص خراسان قدیم و ایران بزرگ فرهنگی هستند. این چیزی نیست که با حرف من تأیید یا با حرف دیگری رد شود؛ متون تاریخی درباره آن سخن گفتهاند.»
بارور گفت: «من با این حس صحبت میکردم که یک شاعر از اصفهان آمده، یک شاعر از قم آمده، یک شاعر از هند آمده و من هم از یک گوشه دورافتاده این جغرافیای فرهنگی آمدهام.»
وی افزود: «حتی در همان موقعیت، این شعر را بداهه خواندم:
«من از ایرانم ولی در شهر تهران نیستم
از دوشنبه هستم و در تاجیکستان نیستم
آبشاران خجندم، در سرود رودکی راه میپیمایم
و مرداب لرزان نیستم
از شجاعت رستم و از سربلندی هندوکش
وارث کاخ بلندم، خانه ویران نیستم»»
بارور تأکید کرد: «قرار نبود چنین چیزی بگویم. وقت هم محدود بود، اما به نظر من شخصیت حضرت آقا به گونهای بود که وقتی آدم با ایشان مواجه میشد، دوست داشت تا جایی که امکان دارد آنچه در درون خودش هست، بیان کند.»
«ایشان برای عشقی که به فارسی داشتند، به شاعران گوش میدادند»
این شاعر افغانستانی گفت: «ایشان یک پدر برای یک ملت بزرگ تمدنی بودند و دغدغههای بسیار فراتر از این داشتند که بنشینند پای صحبت شاعران، اما این کار را برای عشقی که به فارسی داشتند انجام میدادند.»
بارور افزود: «من هم در آنجا خواستم حسی را که ما فارسیزبانان افغانستان نسبت به برادران ایرانی، تاجیکستانی و سایر فارسیزبانان داریم، منتقل کنم.»
وی گفت: «در پاسخهایی که ایشان به من دادند، دیدم این حس مشترک است و در سطوح بسیار بزرگتر و کلانتر، این حس
مشترک و بارز وجود دارد.»
واکنشها به صحبتهای پنجشیر
بارور درباره واکنشهای رسانهای به صحبتهای خود گفت: «به نظر من در نزاع سیاسی که در حوزه بینالمللی وجود دارد، مراقبتهای تاکتیکی صورت میگیرد و بررسی میکنند چه چیزی میتواند عامل تفرقه در جوامع ما باشد.»
او افزود: «کشورهای خاصی موضوعات مختلف را با رنگها و شکلهای گوناگون میان مردم ما مطرح میکنند. حتی دیدهایم که در برخی سوءتفاهمها، از تصاویر و فیلمهایی مربوط به سالهای خیلی قبل استفاده شده و با کارهای رسانهای و تکنیکی، روایتهای جدیدی ساختهاند.»
بارور ادامه داد: «با توجه به شرایط امروز افغانستان و مسائل فرهنگی که بعد از قدرت گرفتن طالبان در جامعه افغانستان وجود دارد، آن دیدار از نظر اهمیت فرهنگی و توجه به مسئله فارسی، یک دیدار خاص بود.»
وی گفت: «کسانی که مسائل این طرف جغرافیا یا این طرف جهان را دنبال میکنند، شاید درباره اصل این دیدار چیزی نمیتوانستند بگویند، اما درباره اینکه من چه گفتم، شروع به تبلیغات کردند و گفتند این آقا پنجشیر را برای ایرانیها بخشیده است.»
او تأکید کرد: «واقعیت این است که پنجشیر جغرافیای ایران فرهنگی است؛ همانطور که بلخ و هرات در جغرافیای ایران فرهنگی قرار دارند. اینها را من نمیگویم؛ متون تاریخی میگویند.»
بارور افزود: «این جغرافیا سابقهای دارد که عمر آن از عمر بسیاری از قومیتهایی که امروز در آن عرضاندام میکنند، بیشتر است. بسیاری از متونی که در اختیار داریم، از کسانی که امروز با زور و وحشت و بربریت قدرت میگیرند، قدمت بیشتری دارند.»
وی گفت: «این تبلیغات تا جایی ادامه پیدا کرد که رسانههای بزرگ فعال در حوزه افغانستان، از بیبیسی گرفته تا ایران اینترنشنال و دیگر رسانههایی که مسائل این جغرافیا را دنبال میکنند، درباره آن صحبت کردند.»
بارور درباره واکنش خود گفت: «من سکوت اختیار کردم. خیلی هم به من مراجعه کردند و پرسیدند چرا این حرفها را زدی، اما پاسخ من این بود که در هیچ سند تاریخی و سیاسی افغانستان، سندی وجود ندارد که بر اساس آن، جغرافیایی به کسی بخشیده شده باشد و امضای هیچیک از تاجیکان افغانستان پای چنین معاملهای باشد.»
او افزود: «ما در هیچ معاملهای، هیچ بخشیدنی، هیچ واگذاری و هیچ آوردن کسی به این جغرافیا نقشی نداشتهایم. پس ما مسئول این مسائل نیستیم.»
وی با اشاره به تاریخ افغانستان گفت: «کسانی هم بودهاند که نامشان در تاریخ مشخص است و حتی به خاطر دریافت معاش بهتر از انگلیسها، بخشهایی از جغرافیای افغانستان را واگذار کردهاند.»پ
جنگ ایران قضاوتها را تغییر داد
بارور درباره واکنشهای بعدی به صحبتهای خود گفت: «در همان زمان، یکی از بزرگان ایران با من تماس گرفت و از آن جلسه تشکر کرد. به من گفت شما حرفهایی زدید که خیلیها جرأت گفتن آن را نداشتند.»
او افزود: «این صحبت برای من به این معنا بود که نباید گرفتار این باشیم که چه کسی چه میگوید؛ مهم این است که ما چه گفتهایم و بعد از این چه باید بکنیم.»
بارور ادامه داد: «یک عده از خودیها و عدهای هم که در دامهای استخباراتی، رسانهای و تبلیغاتی افتاده بودند، تلاش کردند از یک مسئله پراکنده، یک موضوع بزرگ بسازند.»
وی گفت: «اما وقتی جنگ ایران اتفاق افتاد و ایستادگی ملت ایران در برابر این تجاوزات و شهادت بزرگی که اتفاق افتاد، بسیاری از همان افراد به من پیام دادند و عذرخواهی کردند.»
این شاعر افغانستانی افزود: «گفتند ما درباره آقای خامنهای اشتباه کردیم. بعضیها قبلاً درباره صحبتهای من تحلیلهایی کرده بودند و بعد نظرشان تغییر کرد.»
او ادامه داد: «حتی یکی از دوستان ما که در ایران آمده بود و بعد به آلمان رفته بود و فردی تاریخدان بود، با من تماس گرفت. بعدها حتی کسانی که خودشان را غیرخودی میدانستند، پیام دادند و گفتند ما درباره اظهارات شما عجولانه قضاوت کردیم، اما آقای خامنهای بزرگتر از آن چیزهایی است که درباره ایشان گفته شده بود.»
بارور تأکید کرد: «این نشان میدهد تبلیغاتی که در جامعه رسانهای بیرونی درباره شخصیتهای ما انجام میشود، فقط درباره آقای خامنهای نیست؛ درباره بزرگان دینی ما، اسلام، پیامبر اسلام، ائمه، صحابه و دیگر شخصیتها نیز تبلیغات منفی وجود دارد.»
«با علی بودن هزینه دارد»
بارور درباره توییتی که با مضمون «با علی بودن هزینه دارد» منتشر کرده بود، گفت: «من نگاه گذرایی به تاریخ اسلام داشتهام و گاهی با هموطنان خودمان درباره مسائل تاریخی صحبت میکنم.»
او افزود: «وقتی درباره اینکه چه اتفاقی افتاد، چرا اعتراضها علیه خلیفه سوم مسلمانان شکل گرفت، معاویه چه کرد و دیگران چه کردند صحبت میکنم، میبینم واکنشها گاهی تند میشود.»
بارور ادامه داد: «من میگویم اگر مسلمان هستید و از درون به اسلام اعتقاد دارید، باید واقعیتها را بپذیرید. اینکه ما فقط به خاطر اهل سنت بودن نپذیریم که در برابر علی(ع) بیعدالتی شده، به نظر من با وجه دینی، ایمانی و درونی ما سازگار نیست.»
او گفت: «واقعیت تاریخی این است که در آن زمان هم ایستادن در کنار علی(ع)، به عنوان یک اندیشه، هزینه داشت.»
بارور درباره اینکه آیا منظورش از این تعبیر، دیدار با رهبر شهید ایران نیز بوده است، گفت: «بله. با این علی که به نظر من امروز همین جنگ، خودش معیار همه چیز شد.»
وی افزود: «برای کسانی که واقعاً میگویند ما مسلمان هستیم، جنگی که پیش روی ماست و هنوز تمام نشده، خودش معیار و ملاک مشخصی است که نشان میدهد باید کجا ایستاد.»
نگرانی از خلأ شخصیتهای بزرگ
بارور درباره واکنش خود به خبر شهادت رهبر شهید ایران گفت: «بعضی زندگیها، زندگی فردی نیستند. یک انسان میتواند انتخاب کند که برای خودش زندگی کند یا برای یک سرنوشت جمعی.»
او افزود: «اگر خودخواهی را بخواهیم تعریف کنیم، همین است که یک انسان فقط برای خودش زندگی کند. اما بعضی زندگیها زندگی جمعی هستند. برای همین است که وقتی شخصی برای خودش زندگی کرده، ممکن است با درگذشت او حتی متوجه مرگش هم نشویم؛ اما برخی انسانها برای یک جمع بزرگ زندگی میکنند و بعد از رفتنشان، یک اندوه جمعی شکل میگیرد.»
بارور ادامه داد: «من فکر میکنم اگر جمع انسانهای روی زمین را در نظر بگیریم، مرگ حضرت آقا جمع قابل ملاحظهای از انسانها را متأثر کرد؛ نه فقط مسلمانان، ایرانیان یا فارسیزبانان، بلکه جمع قابل ملاحظهای از انسانها را.»
وی گفت: «این به خاطر آن بود که شاید از خودگذشتگی ایشان به این اندازه بزرگ بود. ایشان برای خودشان زندگی نکردند؛ برای یک جماعت بسیار بزرگ و برای یک جمع بسیار بزرگ زندگی کردند و باعث شدند جمع بزرگی نیز بعد از رحلتشان متأثر شود.»
بارور افزود: «من واقعاً متأثر شدم، بهخصوص با توجه به وضعیتی که امروز ما به عنوان یک تمدن، فرهنگ، زبان و جغرافیا با آن مواجه هستیم. نبود آدمهای بزرگ در شرایط بحرانی بسیار هزینهساز است.»
او با اشاره به تجربه افغانستان گفت: «ما تجربه از دست دادن بزرگانمان را در افغانستان داشتهایم. وقتی احمدشاه مسعود را از دست دادیم، تا امروز نتوانستیم حول محور یک شخصیت که سرنوشت جمعی و مسئولیت سرنوشت جمعی ما را بر عهده بگیرد، دوباره جمع شویم.»
وی ادامه داد: «پراکنده شدیم، فریب خوردیم و همین پراکندگی، چندصدایی و آشفتگی باعث شد وضعیتی ایجاد شود که شبیه خانوادهای بود که پدر خود را از دست داده است.»
بارور گفت: «به همین دلیل من متأثر بودم که با توجه به منازعاتی که در این منطقه رخ میدهد، نبود آدمهای بزرگ باعث نزاعهای داخلی و کشمکش آدمهای کوچک میشود.»
او تأکید کرد: «وقتی آدمهای بزرگ که مثل سقف روی یک جامعه هستند، میروند، آدمهای کوچک فرصت پیدا میکنند از موقعیت سوءاستفاده کنند.»
«مسیر و اندیشه رهبر شهید باید حفظ شود»
بارور درباره آینده پس از شهادت رهبر ایران گفت: «نگرانی من این است که با توجه به نبود این شخصیتها، چگونه میتوان فضا را مدیریت کرد تا ارزشها، دستورات، مسیر و راهی که آنها برای آن تلاش کردهاند، حفظ شود.»
وی افزود: «ما نمیتوانیم با اندوه، اشک و واویلا درباره اینکه آقای خامنهای را از دست دادیم، کاری بکنیم؛ اما میتوانیم از آرا، افکار، اندیشهها، راه و خونی که در این مسیر ریخته شده، مراقبت کنیم.»
او ادامه داد: «این به نظر من مهم است؛ باید اجازه ندهیم آدمهای کوچک بیایند و از این فضا سوءاستفاده کنند.»
بارور با اشاره دوباره به افغانستان گفت: «ما این را در افغانستان بعد از شهادت احمدشاه مسعود تجربه کردیم؛ پراکندگی و چندصدایی را تجربه کردیم.»
وی اظهار کرد: «امیدوارم این اتفاق در اینجا نیفتد و رهبری جدید با اتکا به مسیر آقای خامنهای، این راه طولانی را با حوصله و استقامت ادامه دهد و این ملت بار دیگر از آزمونهای سخت تاریخی با سربلندی بیرون بیاید.»
خاطرهای از دقت ادبی رهبر شهید
بارور درباره تسلط رهبر شهید ایران بر ادبیات و هنر گفت: «در جمع شاعران مصراعی خواندم که مضمون آن این بود: «ما سخنگویان دعویهای کوچک نیستیم»
او توضیح داد: «در زبان عامیانه، دعوا به معنای مشاجره و جنگ و درگیری است، اما «دعوی» از ادعا میآید. من مفهومی را در یک مصرع بیان کرده بودم و تلاش کرده بودم یک اصطلاح را از معنای عامیانه به یک مفهوم جدیتر تبدیل کنم.»
بارور افزود: «ایشان گفتند در اینجا «دعوی» بهتر است. همین نکته برای من نشاندهنده دقت بسیار ظریف ایشان نسبت به ادبیات بود.»
وی ادامه داد: «مثل این است که شما ویراستار یک متن باشید؛ اما برای ویرایش شعر باید ویراستار بسیار متخصصی باشید. باید ادبیات را بشناسید، کلام را بشناسید، وزن، استعاره و ظرافتهای شعر را بشناسید. این قابلیتها به شکل بسیار پررنگی در ایشان وجود داشت.»
بارور گفت: «خیلیها ذوق شاعرانه دارند؛ حتی افرادی که در حوزه ادبیات فعالیت نمیکنند. ممکن است سیاستمداران یا شخصیتهای مختلف اشعاری داشته باشند، اما مهم این است که کسی که ذوق ادبی دارد، با این ابزار چه میخواهد بگوید.»
وی افزود: «ممکن است کسی با این ابزار صرفاً نظمهایی سست بسازد، اما اگر ساخت فکری او در حوزه ادبیات نیز ساختی انقلابی و حماسی باشد، آن وقت اهمیت پیدا میکند.»
بارور با اشاره به یکی از غزلهای رهبر شهید گفت: «من زمانی یک بیت و یک غزل از ایشان خواندم و این نگاه من را نسبت به قدرت کلام ایشان تغییر داد.»
او افزود: «در این شعر، مضامینی مانند مقاومت، غیرت، ایستادگی، امید، پرهیز از ترس و حرکت در مسیر حق برجسته است.»
بارور گفت: «این شعر به انسان انگیزه و غیرت میدهد و او را بیدار میکند. وقتی میگوییم حضرت آقا دستی در ادبیات داشتند، منظور این است که حتی در شعر هم به دنبال ایجاد انگیزه و روحیه برای مخاطب بودند؛ نه اینکه برای او لالایی بخوانند و او را به خواب ببرند.»
وی تأکید کرد: «از این زاویه، شخصیت ادبی ایشان برای من اهمیت دارد و باید به آن توجه شود.»
وضعیت زبان فارسی در افغانستان خوب نیست
بارور در پایان درباره آینده زبان فارسی در افغانستان گفت: «اگر با توجه به وضعیت امروز درباره مسئله فارسی در افغانستان صحبت کنیم، من به عنوان یک فرد فرهنگی میگویم که وضعیت خوبی نیست.»
او افزود: «این مسئله ریشه در گذشته تاریخی و تحولات سیاسی افغانستان دارد. در سیاست افغانستان، مسئله فرهنگ نیز تحت تأثیر قرار گرفته و از گذشته تلاشهایی برای جایگزین کردن فارسی وجود داشته است.»
بارور با اشاره به دورههای تاریخی مختلف گفت: «از زمان امیر شیرعلیخان، تلاشهایی برای ایجاد ادبیات جداگانه و وارد کردن واژههای پشتو و حتی واژههای اردو و هندی به ادبیات روزمره افغانستان وجود داشته است.»
وی ادامه داد: «به همین دلیل گاهی وقتی یک افغانستانی با لهجه خاصی صحبت میکند، برخی فارسیزبانان متوجه نمیشوند و تصور میکنند با زبان دیگری صحبت میکند، در حالی که این نتیجه تأثیرگذاری ادبیات پشتو، اردو و هندی بر فارسی در افغانستان است.»
او نقش قدرتهای خارجی را نیز مهم دانست و گفت: «در این مسئله، نقش کشورها و سیاستگذاریهای آنها، حتی نقش انگلیسها، برجسته بوده است.»
بارور افزود: «حکومتهایی که یکی پس از دیگری در افغانستان آمدهاند، به نظر من در این راهبرد سیاسی مشترک بودهاند که چگونه فارسی را تضعیف و زبان دیگری را جایگزین آن کنند.»
این شاعر افغانستانی گفت: «همانطور که در هند، زبان دیگری جایگزین فارسی شد و در آسیای میانه زبانهای مختلف جایگزین فارسی شدند، در افغانستان نیز تلاشهایی برای جدا کردن فارسی از متن معرفتی آن وجود داشته است.»
او ادامه داد: «حتی تاجیکهای تاجیکستان رسمالخط فارسی خود را از دست دادند و تغییر خط نیز بخشی از همین تلاش برای جدا کردن آنها از متن معرفتی زبان فارسی بود.»
بارور افزود: «در افغانستان نیز تلاشهایی برای زدودن فارسی و جایگزین کردن آن وجود دارد. این رویکرد را در حکومتهای کمونیستی، حکومتهای وابسته به پشتونها، دوره حضور آمریکا و حتی در حکومت دینی طالبان نیز میتوان مشاهده کرد.»
وی گفت: «تلاش این است که پشتو وارد مناسبات اجتماعی افغانستان شود و همانگونه که نام افغانستان بر مبنای یک قومیت تعریف شده، زبان ملی نیز بر مبنای همان نگاه تعریف شود.»
بارور تأکید کرد: «به نظر من این تصور، تصور درستی نیست؛ زیرا زبان پشتو امکان جایگزینی سیاسی برای اینکه تبدیل به زبان ملی همه مردم افغانستان شود، ندارد. پشتو یک زبان محلی است که بیشتر در محاوره اجتماعی استفاده شده و تلاشهایی برای ایجاد یک تاریخچه و پشتوانه گسترده برای آن صورت گرفته است.»
زبان مشترک اقوام افغانستان فارسی است
بارور در ادامه گفت: «امروز منابع درسی ما در افغانستان فارسی است، منابع دانشگاهی ما فارسی است و گفتوگوهای بینقومی نیز با فارسی انجام میشود.»
او توضیح داد: «در افغانستان وقتی یک ازبک بخواهد با یک پشتون صحبت کند، یکی زبانش ازبکی است و دیگری پشتو؛ تنها زبانی که میتواند میان این اقوام ارتباط ایجاد کند، فارسی است.»
وی افزود: «یک پشتون اگر بخواهد با یک هزاره یا تاجیک صحبت کند، در نهایت زبان مشترک، فارسی است؛ چون بخش بزرگی از جامعه پشتون فارسی را میفهمد، در حالی که همه فارسیزبانان پشتو را نمیفهمند.»
بارور گفت: «تلاشها برای تغییر این وضعیت همچنان ادامه دارد، اما باید میان دو مسئله تفاوت قائل شد؛ یکی اینکه فارسی از افغانستان جدا شود و دیگری اینکه فارسی با چه مزاحمتهایی مواجه خواهد شد.»
این شاعر افغانستانی تأکید کرد: «ما نمیگوییم نگران زبان فارسی در افغانستان هستیم. ما چه کسی هستیم که نگران زبان فارسی باشیم؟ زبان فارسی پشتوانه غنی متنی و تاریخی دارد.»
او افزود: «نگرانی ما این است که چرا در جغرافیایی که شخصیتهای فاخر فرهنگی و ادبی فارسی، مانند ناصرخسرو، سنایی غزنوی، مولوی و دیگران، از آن برخاستهاند و بخشی از تولیدکنندگان ادبیات فارسی بودهاند، مردم امکان اندیشیدن و زندگی فرهنگی با این زبان را نداشته باشند.»
بارور ادامه داد: «چرا باید مردم با مزاحمتهای سیاسی مواجه شوند؟ چرا باید دیگری پنداشته شوند؟ چرا این افراد به عنوان شهروندان این کشور مورد احترام قرار نگیرند و همیشه با برچسبهایی مانند جاسوسی برای ایران و تاجیکستان مواجه شوند؟»
وی این وضعیت را نشانه نوعی تقابل ساختاری با بخشی از جامعه افغانستان دانست و گفت: «این مسئله نشاندهنده دشمنی عمیقی است که سیستم با مردم افغانستان و با بخش قابل توجهی از مردم این کشور دارد.»
بارور افزود: «در تمام ادبیات پشتون، به لحاظ کلامی و معرفتی، نمیتوان شاعری را در حد و اندازه شاعران درجه سوم افغانستان پیدا کرد؛ اما امروز ساختار حاکم در افغانستان به هیچکدام از شاعران و چهرههای فرهنگی افغانستان اهمیت نمیدهد و آنها را به رسمیت نمیشناسد.»
او در پایان گفت: «این چیزی نیست که ما بخواهیم آن را مظلومنمایی کنیم. این یک واقعیت میدانی افغانستان است و دوستانی که مسائل افغانستان را در داخل این کشور دنبال میکنند، بهتر از ما این مسائل را درک میکنند.»




