سیدابوطالب مظفری، شاعر نامآشنای اهل افغانستان، در گفتوگو با برنامه یاران خراسانی ایراف تیوی درباره خاطرات خود از دیدارهای متعدد با رهبر شهید انقلاب، از نخستین تجربه شعرخوانی خود در حضور ایشان، نقدهای ادبی که درباره شعرش دریافت کرده، فضای صمیمی دیدار شاعران، خاطره شنیدن خبر شهادت، فعالیتهای فرهنگی مرتبط با شاعران افغانستان و همچنین نگرانی درباره آینده زبان فارسی در افغانستان سخن گفت.
مظفری، با روایت خاطرات خود از دیدارهای متعدد با رهبر شهید انقلاب گفت: توجه ایشان به شعر و ادبیات افغانستان تنها به دیدارهای سالانه شاعران محدود نمیشد، بلکه مجموعهای از اقدامات فرهنگی، برگزاری مجامع شعر افغانستان، حمایت از انجمنهای ادبی شاعران مهاجر و ارتباط با چهرههای ادبی افغانستان را نیز دربر میگرفت. به گفته مظفری، یکی از نگرانیهای مهم ایشان، تضعیف تدریجی زبان فارسی در افغانستان و محدود شدن قلمرو این زبان بود.
نخستین دیدار؛ وقتی شعرم نقد شد
مظفری درباره نخستین دیدار خود با رهبر جمهوری اسلامی ایران اظهار کرد: نخستین تجربه دیدار من به سالهای ابتدایی شاعریام بازمیگردد. پس از رحلت امام خمینی، مجموعهای از شاعران در مشهد و در تالار آیینه آستان قدس رضوی با رهبر جمهوری اسلامی دیدار داشتند و من نیز در میان شاعران افغانستانی حاضر در آن جلسه بودم.
وی افزود: آن زمان تازه چند سال بود که شعر میگفتم و در همان دوره، شعری درباره رحلت امام خمینی سروده بودم که در آن جلسه خواندم.
این شاعر اهل افغانستان ادامه داد: این دیدار برای من از این جهت اهمیت داشت که نخستین مواجههام با ایشان، یک مواجهه صرفاً تشویقی نبود، بلکه در کنار تشویق، نگاه نقادانه نیز وجود داشت.
مظفری گفت: یکی از ابیاتی که در آن مثنوی خواندم این بود:
«امشب فضای کومه دل سرد و تاری است
یک آسمان غم بر سر فیضیه جاری است»
وی ادامه داد: درباره واژه «تاری» در این بیت، ایشان اشاره کردند که این واژه بافت قدیمیتری دارد و بهتر است اگر امکان دارد با واژهای امروزیتر و آشناتر جایگزین شود.
نقدی که مسیر شعرم را تغییر داد
مظفری درباره تأثیر این نقد بر مسیر شاعری خود اظهار کرد: برای شاعری که در ابتدای راه است، نقد شدن بسیار مهم است؛ بهخصوص وقتی این نقد از سوی فردی باشد که در حوزه شعر و ادبیات نیز صاحبنظر است.
وی افزود: آن زمان من بهشدت تحت تأثیر شعرهای علی معلم دامغانی بودم. قالب مثنوی بلند و استفاده از برخی واژههای نسبتاً مهجور در شعر من نیز تا حد زیادی متأثر از همین علاقه بود.
این شاعر اهل افغانستان ادامه داد: بعد از آن دیدار و دریافت چنین تذکراتی، تلاش کردم زبان شعرم را تغییر بدهم، به زبان امروزیتر نزدیک شوم و تا حدی از آن ذهن و زبان فاصله بگیرم. این مسئله تأثیر زیادی بر مسیر شعری من داشت.
دیدارهای کوچک و صمیمی شاعران
مظفری گفت: در سالهای بعد نیز چندین بار در دیدارهای شاعران حضور داشتم. بعضی سالها به دلیل سفر یا شرایط دیگر امکان حضور نبود، اما تقریباً هر دو یا سه سال یکبار در این محافل دعوت میشدم.
وی درباره یکی از نخستین جلسات شعرخوانی گفت: در دورهای که این دیدارها هنوز در حسینیه و سالنهای بزرگ برگزار نمیشد، جلسه در اتاقی کوچک و مستطیلشکل برگزار میشد. یک صندلی ساده برای ایشان گذاشته بودند و برای سایر افراد نیز تشکهایی قرار داده شده بود.
مظفری ادامه داد: تعداد شاعران نیز بسیار کم بود و همین فضای کوچک باعث میشد ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی باشد.
وی یکی از خاطرات خود از آن دوران را مربوط به گفتوگوی علمی درباره وزن شعر دانست و گفت: حسین آهی درباره وزن در شعر فارسی تحقیقاتی داشت و در یکی از همین جلسات موضوعی را مطرح کرد. در ادامه، درباره دیدگاه او نسبت به وزن شعر، بحثی شکل گرفت و نظر ایشان با دیدگاه آقای آهی یکسان نبود.
این شاعر افزود: برای من بسیار جالب بود که یک شاعر و ادیب میتوانست در حضور بالاترین مقام سیاسی و مذهبی کشور وارد گفتوگویی علمی و تخصصی شود و دیدگاه خود را مطرح کند. این نشان میداد فضای جلسه تا چه اندازه صمیمی و علمی بوده است.
نیم ساعت پیش از اذان؛ شاعران دور رهبر جمع میشدند
مظفری در ادامه با اشاره به نحوه برگزاری دیدارهای شاعران در سالهای بعد گفت: معمولاً شاعران یک روز پیش از دیدار و حوالی عصر پانزدهم ماه رمضان در حوزه هنری جمع میشدند و سپس به محل دیدار میرفتند.
وی افزود: نزدیک اذان مغرب، شاعران وضو میگرفتند و وقتی ایشان وارد میشدند، چند دقیقهای پیش از اقامه نماز در جمع شاعران مینشستند.
این شاعر اهل افغانستان ادامه داد: در همین فاصله، شاعران به ترتیب نزد ایشان میرفتند؛ بعضی نامه داشتند، بعضی کتابی برای ارائه آورده بودند و بعضی درخواست یا موضوعی را مطرح میکردند. شاعران دور ایشان حلقه میزدند و هر کس گفتوگوی خودش را داشت.
افطاری ساده و تصویری متفاوت
مظفری یکی دیگر از خاطرات خود را مربوط به افطاریهای این دیدارها دانست و گفت: بعد از اذان و اقامه نماز جماعت، شاعران برای افطار میرفتند. افطاری بسیار ساده بود؛ معمولاً خرما، نان و پنیر و سپس سوپ و خورشت مرغ.
وی افزود: در چند سالی که در این مراسم حضور داشتم، تقریباً همین شکل از افطاری را میدیدم. در عین سادگی، این افطاری برای من بسیار دلپذیر بود.
مظفری ادامه داد: نکته دیگری که برایم جالب بود، وجود زیرسیگاری در اتاقها بود. گویا گفته شده بود که چون بسیاری از شاعران سیگار میکشند، این امکانات را فراهم کنند تا آنها بتوانند سیگار بکشند.
وی گفت: این جزئیات شاید ساده به نظر برسد، اما برای من معنای مهمی داشت؛ زیرا تصوری را که معمولاً از یک مقام عالی یک کشور داریم، تغییر میداد.
«این دیدارها تصور ما از یک مقام را تغییر میداد»
این شاعر افغانستانی اظهار کرد: ما در کشورهایی زندگی کردهایم که سابقه استبدادی داشتهاند و معمولاً تصویری که از پادشاه یا رئیس دولت در ذهن داریم، تصویری از یک شخصیت بسیار دور از مردم است.
وی افزود: وقتی با چنین تصوری وارد دیدار با یک رهبر سیاسی و مذهبی میشوید، اما میبینید که او با شاعران صمیمانه گفتوگو میکند، درباره یک مسئله تخصصی ادبی بحث میکند، نامهها را مستقیم دریافت میکند و در یک فضای نزدیک با شاعران ارتباط دارد، این تصویر قبلی تغییر میکند.
مظفری گفت: برای من مجموعه این رفتارها نشاندهنده وجود یک سنت و شیوه متفاوت در نحوه ارتباط با اهل فرهنگ بود.
شوک شنیدن خبر شهادت
مظفری درباره لحظه شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب اسلامی گفت: آن زمان ماه رمضان بود. صبح همان روز تازه از تهران برگشته بودم و از شهر به محل کارم میرفتم. در خیابان متوجه شدم مردم درباره حمله و جنگ صحبت میکنند.
وی ادامه داد: وقتی به محل کارم رسیدم، خبر حمله و بعد خبر حمله به محل استقرار رهبری را شنیدم، اما اصلاً تصور نمیکردم این حمله منجر به شهادت ایشان شده باشد.
این شاعر افزود: ما انتظار چنین سطحی از هنجارشکنی از سوی دشمن را نداشتیم. حتی با وجود خصومت و درگیری طولانی میان ایران و اسرائیل و آمریکا، جنگها معمولاً قواعد و آدابی دارند و هدف قرار دادن رهبر مذهبی و سیاسی یک کشور در چنین شرایطی، از نظر من اقدامی کمسابقه یا بیسابقه بود.
مظفری گفت: آن شب تا دیر وقت با دوستان درباره جنگ صحبت کردیم و همه تصورمان این بود که چنین اتفاقی نیفتاده است؛ هم به دلیل قواعد جنگ و هم به این دلیل که تصور میکردیم ایشان در چنین شرایطی در محل معمول زندگی خود حضور نداشته باشد.
وی ادامه داد: صبح روز بعد، پسرم از من پرسید آیا خبر شهادت رهبر انقلاب را شنیدهام؟ من گفتم چنین حرفی نزن، چنین چیزی نیست. اما او گفت تلویزیون این خبر را اعلام کرده است. وقتی تلویزیون را روشن کردم، متوجه شدم که متأسفانه این اتفاق رخ داده است.
«دچار یک شوک بسیار جدی شدم»
مظفری اظهار کرد: این خبر برای من یک شوک بسیار جدی بود. پیش از این، خبر رحلت امام خمینی را نیز تجربه کرده بودم، اما آن اتفاق به دلیل بیماری امام تا حدی قابل انتظار بود، هرچند عظمت شخصیت ایشان باعث میشد باور آن نیز دشوار باشد.
وی افزود: اما این بار اصلاً انتظار چنین اتفاقی را نداشتم؛ بهخصوص اینکه این حادثه در شرایط جنگی رخ داده بود.
این شاعر گفت: بعد از آن، نخستین سؤالی که برای من شکل گرفت این بود که در این شرایط، رسالت ما به عنوان شاعر و اهل فرهنگ چیست.
«سوگ آفتاب»؛ نخستین شب شعر پس از شهادت
مظفری ادامه داد: در مشهد بنیاد فرهنگی مهاجرین افغانستانی فعال بود. با این مجموعه تماس گرفتم تا ببینم برنامه و واکنش فرهنگی مهاجران چیست. همین تماس منجر به برگزاری یک جلسه فوری با حضور تعدادی از فرهنگیان مهاجر شد.
وی افزود: در آن جلسه درباره واکنش مهاجران افغانستانی به جنگ و شهادت و همچنین شرایط جدید گفتوگو شد. یکی از تصمیمها برگزاری شب شعر بود.
مظفری گفت: نکته جالب این بود که تعدادی از شاعران مهاجر در همان یک شبانهروز اول، شعرهایی در واکنش به این اتفاق سروده بودند. بنابراین پیشنهاد شد نخستین واکنش فرهنگی مهاجران، برگزاری یک شب شعر باشد.
وی افزود: این شب شعر با عنوان «سوگ آفتاب» برگزار شد و از نخستین برنامههای شعری پس از شهادت بود.
غزلی که در نخستین ساعات سرودم
مظفری در ادامه بخشی از شعری را که در همان ساعات اولیه سروده بود، قرائت کرد:
«این ابر گویا میل باریدن ندارد
قصد عبور از آسمان من ندارد
گفتم بگریم زار چون ابر بهاران
دیدم که مرگ عارفان شیون بر چوب دارش گل دهد
حلاج امت عاشق، همه جان است
مرگ تن ندارد
در عشق بس پیراهن از تن چاک گشته
یوسف رخ ما تاب پیراهن ندارد
در بیشهها شیر است مقصود شغالان
هر لاشه پوسیده خود دشمن ندارد
انسان که باشی هست شیطان در کمینت
با پور آدم الفت اهریمن ندارد
آسوده باشد که بیدار است ایران
ایرانی آزاده مرد و زن ندارد»
وی توضیح داد: این شعر در همان لحظات نخست سروده شد و طبیعتاً شعر یک شاعر در شرایط شوک و احساسات شدید، ممکن است از نظر ادبی همه قواعد و ملاحظات معمول را رعایت نکند؛ اما برای من به عنوان واکنش آنی یک شاعر به آن اتفاق، اهمیت دارد.
حمایت از ادبیات افغانستان؛ فراتر از دیدارهای شعری
مظفری در بخش دیگری از این گفتوگو با اشاره به توجه رهبر شهید به زبان فارسی در افغانستان اظهار کرد: برای درک این توجه، باید به سالهای آغاز فعالیت شاعران جوان افغانستان و شکلگیری جریان «ادبیات مقاومت» در ایران بازگردیم.
وی افزود: در آن دوره، دفتر نمایندگی رهبری در امور افغانستان فعالیتهای گستردهای در حوزه فرهنگ و ادبیات انجام داد. مرحوم شیخ حسن ابراهیمی، که مسئولیت این دفتر را برعهده داشت، با اختیارات گستردهای که داشت، روی موضوعات فرهنگی و ادبی افغانستان کار میکرد.
این شاعر ادامه داد: در همین چارچوب، حدود پنج یا شش مجمع بزرگ شعر افغانستان طی چند سال برگزار شد؛ مجامعی که هر سال برگزار میشد و شاعران و چهرههای فرهنگی افغانستان از نقاط مختلف در آن شرکت میکردند.
مجامع شعر افغانستان و شکلگیری نسل تازه شاعران مهاجر
مظفری گفت: این مجامع در مقیاس بسیار وسیعی برگزار میشد. برای نمونه، وقتی مجمع در تهران برگزار میشد، تعداد زیادی شاعر از مشهد و دیگر شهرها به تهران دعوت میشدند و در کنار شاعران، شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و حتی نظامی نیز حضور داشتند.
وی افزود: این مجامع تأثیر بسیار بزرگی بر رشد ادبیات مهاجرت در ایران داشت. شاعران را گرد هم آورد، به آنها انگیزه داد، آثارشان را منتشر کرد و باعث شد شاعران و ادیبان افغانستان با مسئولان و شخصیتهای فرهنگی و سیاسی کشور خود ارتباط بیشتری پیدا کنند.
مظفری ادامه داد: پس از این مجامع، شاعران افغانستانی در مشهد، قم، اصفهان و تهران انجمنهای ادبی تشکیل دادند و به تدریج صاحب سبک و جریانهای مستقل شدند.
وی گفت: بنابراین، توجه به شعر افغانستان تنها در دیدارهای سالانه خلاصه نمیشد؛ بلکه مجموعهای از اقدامات فرهنگی و ساختاری در حمایت از ادبیات افغانستان وجود داشت.
حمایت از انجمنهای ادبی مهاجران در حوزه هنری
مظفری اظهار کرد: پس از برگزاری آن مجامع، شاعران افغانستانی در شهرهای مختلف ایران در کنار حوزههای هنری انجمنهایی تشکیل دادند.
وی افزود: در تهران، حوزه هنری و مسئولانی مانند محسن مؤمنی شریف برای شاعران افغانستانی جایگاه و امکاناتی فراهم کرده بودند. حتی پنجشنبهها که حوزه هنری تعطیل بود، سازوکاری وجود داشت تا شاعران مهاجر بتوانند در جلسات خود حضور پیدا کنند و از فضای مشخصی استفاده کنند.
این شاعر ادامه داد: در حوزه هنری اصفهان نیز شرایط مشابهی وجود داشت و در مشهد و قم نیز حلقهها و انجمنهای ادبی شاعران مهاجر شکل گرفت.
ارتباط دیرینه با افغانستان
مظفری درباره شناخت رهبر شهید از افغانستان گفت: ارتباط ایشان با افغانستان تنها مربوط به سالهای بعد نبود. ایشان از دوران مبارزاتی خود در مشهد با انجمنهای ادبی و شاعران ارتباط داشتند.
وی افزود: از سوی دیگر، تعدادی از شاگردان ایشان در حوزه علمیه مشهد، از چهرههای افغانستانی بودند. یکی از آنها عموی من بود که از شاگردان ایشان بود و ارتباط نزدیکی با ایشان داشت.
مظفری ادامه داد: حتی در دوران تبعید ایشان به ایرانشهر، عموی من به نمایندگی از طلاب مشهد برای دیدار با ایشان رفته بود. شاگردان دیگری نیز وجود داشتند که بعدها در افغانستان نقش مهمی ایفا کردند؛ از جمله شهید محمودی که از شاگردان ایشان بود و پس از بازگشت به افغانستان در دوره حاکمیت مارکسیستها دستگیر و شهید شد.
نام شاعران افغانستانی را حتی پس از دههها به یاد داشت
این شاعر اهل افغانستان گفت: یکی دیگر از مسیرهای ارتباط ایشان با افغانستان، شاعران این کشور بودند که در انجمنهای ادبی مشهد حضور پیدا میکردند و با ایشان دیدار داشتند.
وی افزود: نکته جالب این بود که حتی سالها بعد، وقتی شاعران افغانستانی به دیدار ایشان میرفتند، نام برخی شاعران قدیمی را به یاد داشتند و درباره آنها سؤال میکردند.
مظفری ادامه داد: گاهی نام شاعری را میبردند که خود ما، با وجود اینکه اهل شعر و ادبیات افغانستان بودیم، کمتر او را میشناختیم. حتی ابیاتی از شاعران افغانستان را به یاد داشتند و درباره آنها صحبت میکردند.
وی گفت: تقریباً در هر دیداری که شاعری از افغانستان شعر میخواند، درباره ظرفیت و استعداد بالای افغانستان در حوزه شعر و ادبیات صحبت و شاعران را تشویق میکردند.
چرا افغانستان برای زبان فارسی اهمیت دارد؟
مظفری در پاسخ به پرسشی درباره جایگاه امروز زبان فارسی در افغانستان گفت: برای پاسخ به این سؤال باید به تاریخ زبان و ادبیات فارسی توجه کرد. افغانستان امروز، یکی از مهمترین خاستگاههای تاریخی زبان و ادبیات فارسی است.
وی افزود: بسیاری از شاعران بزرگ فارسی از همین حوزه برخاستهاند؛ از رودکی و مولانا و ناصرخسرو گرفته تا رابعه بلخی، شهید بلخی، کسایی مروزی و شاعران دوره غزنوی.
این شاعر ادامه داد: در دوره غزنویان نیز شمار زیادی از شاعران در دربار سلطان محمود حضور داشتند و جریان مهمی از ادبیات فارسی در همین منطقه شکل گرفت.
نگرانی از محدود شدن قلمرو زبان فارسی
مظفری گفت: شناخت این تاریخ باعث شده بود که نسبت میان قدرت سیاسی و گسترش زبان و ادبیات نیز مورد توجه قرار گیرد.
وی افزود: تجربه تاریخی نشان میدهد که قدرتهای سیاسی میتوانند در سرنوشت زبانها تأثیر بگذارند. زمانی که انگلیسیها در شبهقاره هند قدرت گرفتند، زبان فارسی حدود چند قرن زبان رسمی و ادبی آن منطقه بود، اما با تغییر ساختار قدرت، زبان فارسی به تدریج تضعیف شد.
این شاعر ادامه داد: در آسیای مرکزی نیز اتفاق مشابهی رخ داد. شهرهایی مانند سمرقند و بخارا از مراکز مهم تمدن و ادبیات فارسی بودند، اما پس از تغییر ساختار سیاسی و حاکمیت شوروی، به تدریج هویت زبانی و فرهنگی فارسی در این مناطق تضعیف شد.
مظفری اظهار کرد: نگرانی این بود که مبادا همین اتفاق در افغانستان نیز رخ دهد و با تقویت مرزبندیهای قومی و زبانی، قلمرو زبان فارسی محدودتر شود.
وی گفت: هر زبانی به مخاطبان و گویشوران خود نیاز دارد. وقتی قلمرو یک زبان از نظر جغرافیایی و تعداد گویشوران محدود شود، طبیعتاً زبان نیز آسیبپذیرتر خواهد شد.
«مواظب زبان فارسی در افغانستان باشید»
مظفری تأکید کرد: به همین دلیل بارها بر حفظ زبان فارسی و فرهنگ فارسی در افغانستان تأکید میشد و نسبت به روندهایی که میتوانست این زبان را تضعیف کند، نگرانی وجود داشت.
وی افزود: توجه به افغانستان از این منظر، فقط یک توجه سیاسی یا مقطعی نبود؛ بلکه ریشه در نگاه تاریخی به تمدن فارسی و جایگاه افغانستان در شکلگیری این تمدن داشت.
«یکی از خوشاقبالیهای ما شاعران، زیستن در این دوره بود»
مظفری در پایان گفت: همه ما که سالها با هویت شعر و شاعری زندگی کردهایم، یکی از خوشاقبالیهای خود را این میدانیم که در دورهای شعر گفتیم که یک شخصیت معنوی، سیاسی، عالم و آگاه نسبت به شعر و ادبیات در این دوره حضور داشت.
وی افزود: حقیقتاً شاید شاعران فارسیزبان در هیچ دورهای چنین اقبالی نداشتهاند و من شخصاً بسیار خوشحالم که در این دوره شعر گفتم.
ابوطالب مظفری از شاعران شناختهشده معاصر افغانستان است که در جریان شعر مهاجرت و ادبیات مقاومت افغانستان در ایران نیز فعالیت داشته است. شعر افغانستان در دهههای اخیر، در کنار تداوم سنت کلاسیک فارسی، شاهد شکلگیری جریانهای تازهای در حوزه شعر اجتماعی، مقاومت، مهاجرت و هویت فرهنگی بوده است.
مظفری در این گفتوگو علاوه بر خاطرات شخصی خود از دیدارهای شاعران با رهبر شهید انقلاب، بر نقش نهادهای فرهنگی در حمایت از شاعران افغانستانی مهاجر و ایجاد انجمنهای ادبی تأکید کرد و جایگاه تاریخی افغانستان را در شکلگیری و گسترش زبان و ادبیات فارسی مورد توجه قرار داد.




