مردم سالاری در افغانستان؛ از تجربه ناتمام ظاهرشاه تا دموکراسی وارداتی آمریکا

نخستین تجربه جدی افغانستان در زمینه مردم‌سالاری و دموکراسی، با تصویب قانون اساسی ۱۹۶۴ در دوره سلطنت محمد ظاهرشاه آغاز شد، دوره‌ای که از آن به‌عنوان «دهه دموکراسی» در تاریخ افغانستان یاد می‌کنند. این قانون اگرچه سلطنت را حفظ میکرد، اما اختیارات شاه را محدود کرده و مجلس، انتخابات و برخی آزادی‌های مرسوم دموکراسی را نیز به رسمیت می‌شناخت. در همین دوره بود که انتخابات در افغانستان برگزار شد و جریانها و گروه‌های سیاسی فرصت تبارز و فعالیت پیدا کردند.

با اینحال، نبود تجربه کافی، ناقص بودن ساختارها و همچنین ناتوانی نهادهای تازه‌تأسیس، روند نهادینه شدن دموکراسی را عملا با چالش مواجه کرد. ضعف دولت مرکزی، بی‌ثباتی دولت، مشکلات اقتصادی، اختلافات سیاسی و ناتوانی حاکمیت در تبدیل قانون اساسی به یک فرهنگ سیاسی پایدار، از جمله مسائلی بود که مانع تثبیت دموکراسی در این دوره شد. این دوره در نهایت با کودتای داوود خان که عضوی از خاندان سلطنتی بود، پایان یافت؛ کودتایی که نظام نیمه سلطنتی را سرنگون و نخستین تجربه دموکراسی افغانستان را پیش از آنکه نهادینه شود، متوقف کرد.

حکومت کمونیستی؛ آغاز دوره اختناق

در ۲۶ سرطان ۵۲ داوودخان با کودتا، سلطنت را برانداخت و حکومت جمهوری اعلام کرد، او تا سال ۵۷ قدرت را در دست داشت، اما رفته رفته روابطش با «حزب دموکراتیک خلق» متشنج شد، تا جایی که شورش‌ها به براندازی و مرگ او منجر شد.

کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ و روی کار آمدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، مسیر سیاسی کشور را به‌طور اساسی تغییر داد. حکومت جدید از طریق کودتای نظامی به قدرت رسید و رأی مردم نقشی در انتقال قدرت نداشت.

نورمحمد تره‌کی وقتی قدرت را در دست گرفت، مخالفان سیاسی و اجتماعی را به شدت سرکوب کرد. بازداشت‌های گسترده، شکنجه، اعدام و ناپدیدشدن مخالفان به بخشی از واقعیت سیاسی افغانستان تبدیل شد.

اصلاحات اجتماعی و اقتصادی حکومت کمونیستی، بدون ایجاد اجماع سیاسی و اجتماعی و در بسیاری موارد با روش‌های جبری اجرا شد. همین اجبارها، در نهایت اعتراض‌ها و شورش‌ها در مناطق مختلف را در پی داشت و حکومت نیز برای حفظ قدرت به سرکوب بیشتر متوسل شد. پس از مداخله نظامی شوروی در سال ۱۳۵۸، جنگ میان حکومت و مخالفان مسلح شدت گرفت و افغانستان وارد یکی از خونین‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر خود شد.

بیشتر بخوانید:  مانع قضایی در برابر اعتراضات تحریک انصاف در اسلام‌آباد؛ گذرنامه‌های ۲۴ مقام حزبی توقیف شد

مجاهدین؛ امیدواری‌هایی که قربانی جنگ داخلی شد

با خروج نیروهای شوروی و سقوط حکومت دکتر نجیب‌ در سال ۱۳۷۱، فرصت دیگری برای شکل‌گیری یک نظام سیاسی فراگیر به وجود آمد؛ اما رهبران جهادی به جای اینکه به دنبال تشکیل حکومت شوند، بر سر تقسیم قدرت وارد جنگ علیه یکدیگر شدند. همان‌ها که تا دیروز در کنار هم علیه شوروی می‌جنگیدند، رو در روی هم صف‌آرایی کردند.

در چنین شرایطی، کابل به میدان نبرد تبدیل شد و دولت نیم بند مجاهدین نتوانست اقتدار و امنیت لازم را برای ایجاد حاکمیت قانون برقرار کند. در این دوره نیز قدرت بیش از آنکه از رأی شهروندان ناشی شود، بر پایه توافق میان رهبران گروه‌های مسلح و موازنه نظامی شکل می‌گرفت.

در میانه جنگهای داخلی، طالبان ظهور کرد و به سرعت پیش رفت، در نهایت طالبان در سال ۱۳۷۵ کابل را تصرف کردند و «امارت اسلامی» را بنیان گذاشتند؛ نظامی که دموکراسی را نه‌تنها قبول نداشت، بلکه آنرا محصولی غربی می‌دانست.

دوره جمهوری؛ دموکراسی انتخاباتی یا وارداتی؟

پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا و متحدانش با شعار مبارزه با تروریسم، افغانستان را به اشغال در آوردند و تلاش کردند نسخه ای از دموکراسی مد نظر خود را در افغانستان پیاده کنند.

قانون اساسی ۲۰۰۴، انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی، فعالیت احزاب، رسانه‌های آزاد و حضور گسترده‌تر زنان در عرصه عمومی، مهم‌ترین دستاوردهای این دوره بود. میلیون‌ها افغان در انتخابات ۱۳۸۴ شرکت کردند و برای نخستین بار در تاریخ معاصر کشور، انتقال و توزیع قدرت به شکل مسالمت‌آمیز انجام شد و حامد کرزی به عنوان رئیس جمهور بر کرسی تکیه زد.

دوره جمهوری اگرچه در ظاهر شباهت‌هایی به دموکراسی داشت، اما در عمل با فساد گسترده، مداخله مستقیم خارجی و عدم ثبات روبرو بود.

بیشتر بخوانید:  ثبت نام دانش‌آموزان اتباع در مدارس ایران؛ آیا دارندگان برگه سرشماری می‌توانند ادامه تحصیل دهند؟

تقلب‌های انتخاباتی، فساد، نفوذ افراد قدرتمند، ضعف حاکمیت قانون، تمرکز قدرت و استفاده سیاسی از منابع دولتی مشروعیت نظام را به شدت کاهش داده بود و مردم خود را در قدرت شریک نمی‌دانستند.

انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۴ و بحران سیاسی پس از آن و همچنین انتخابات ۲۰۱۹، نمونه‌هایی از مداخله سفارتخانه های خارجی به خصوص آمریکا در نتیجه انتخابات بود. میلیون‌ها دلار هزینه صرف انتخاباتی شد که نتیجه‌اش از قبل و در واشنگتن مشخص شده بود. بنابراین، دوره جمهوری اگرچه نسبت به دوره‌های پیشین فضای بسیار بازتری برای مشارکت سیاسی وجود داشت، اما در این دوره نیز دموکراسی بیش از آنکه نهادینه شود، در حد شعار باقی ماند، به همین دلیل با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، نظام فاسد نیز فروپاشید.

چرا دموکراسی در افغانستان محقق نشد؟

ناکامی دموکراسی در افغانستان را نمی‌توان به یک عامل واحد نسبت داد، چرا که علل مختلفی در عدم تبیین مولفه‌های دموکراسی نقش دارند. جنگ داخلی، مداخلات خارجی، ضعف نهادهای دولتی، اقتصاد وابسته، فساد، نبود تجربه و حضور دائمی گروه‌های مسلح فرصت شکل‌گیری یک نظم پایدار را از افغانستان گرفته است‌.

شاید مهم‌ترین دلیل ناکامی دموکراسی در افغانستان این باشد که هیچ‌یک از تجربه‌های سیاسی، فرصت کافی برای تبیین و نهادینه‌شدن پیدا نکردند. تجربه قانون اساسی ۱۹۶۴ در حال شکل‌گیری بود که کودتای ۱۳۵۲ به آن پایان داد؛ جمهوری داوودخان نیز پیش از آنکه بتواند یک نظام سیاسی پایدار ایجاد کند، با کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ سقوط کرد. پس از آن نیز کودتا، جنگ و مداخلات خارجی، مجال شکل‌گیری نهادهای سیاسی و انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را از میان بردند.

در دوره جمهوری پس از ۲۰۰۱ نیز اگرچه برای نخستین‌بار در مقیاسی گسترده انتخابات، پارلمان، رسانه‌های آزاد، فعالیت مدنی و مشارکت زنان شکل گرفت، اما این ساختارها در بستری ایجاد شدند که بخش عمده آنرا خارجی‌ها ایجاد و حمایت می‌کردند، از این رو در حد شعار باقی ماندند و هیچگاه به شکل یک روند ریشه‌دار و بومی نهادینه نشدند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=137986
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها