پس از تحولات یازده سپتامبر ۲۰۰۱، آمریکا با هدف نابودی القاعده، مبارزه با تروریسم و جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به پناهگاه گروههای تروریستی وارد این کشور شد. «عملیات بلندمدت آزادی» که قرار بود مأموریتی محدود برای مبارزه با عاملان یازده سپتامبر باشد، اما به جنگی طولانی و مداخلهای گسترده در ساختار سیاسی، امنیتی و در نهایت اشغال افغانستان تبدیل شد.
پس از سرنگونی طالبان اول، آمریکا و متحدانش پروژهای گسترده برای ایجاد یک دولت جدید، بازسازی ارتش و نیروهای امنیتی، تقویت نهادهای دولتی و ایجاد نظام سیاسی مبتنی بر انتخابات را آغاز کردند. با این حال، پس از بیست سال، آمریکا در حالی افغانستان را ترک کرد که طالبان وارد کابل شده بود، این یعنی جنگ افغانستان در همان نقطه که آغاز شده بود، پایان یافت.
خروج آخرین سرباز؛ ورود طالبان
ژنرال کریستوفر تی. دوناهو، فرمانده لشکر ۸۲ هوابرد آمریکا، آخرین نظامی آمریکایی بود که در شب ۹ شهریور ۱۴۰۰ سوار هواپیما شد و افغانستان را ترک کرد.
تصویر ثبتشده با دوربین دید در شب از دوناهو در حال سوارشدن به هواپیمای C-17 در تاریکی فرودگاه کابل، به نمادی از پایان حضور نظامی آمریکا در افغانستان تبدیل شد.
دوناهو در آن زمان فرماندهی عملیات تخلیه در فرودگاه کابل را بر عهده داشت. او از سال ۲۰۰۲ در چندین عملیات جداگانه به افغانستان اعزام شده بود. او و نیروهای تحت امرش در روزهای پایانی حضور آمریکا، مسئولیت امنیت فرودگاه کابل و بخشی از عملیات تخلیه را بر عهده داشتند.

او پس از خروج از افغانستان در مارس ۲۰۲۲ ترفیع درجه گرفت و فرمانده سپاه هجدهم هوابرد آمریکا شد. در دسامبر ۲۰۲۴ نیز به درجه ژنرالی رسید و فرمانده ارتش آمریکا در اروپا و آفریقا شد و همزمان «فرماندهی نیروهای زمینی متحد ناتو» را بر عهده گرفت. تصویری که از او به عنوان آخرین سرباز آمریکایی خارجشده از افغانستان ثبت شد، بعدها بخشی از کارنامه او به عنوان یکی از فرماندهان ارشد ارتش آمریکا و ناتو شد.
خروج دوناهو و آخرین نیروهای آمریکایی در شرایطی انجام شد که تنها چند هفته پیش از آن، ساختار سیاسی و امنیتی افغانستان با سرعتی غیرمنتظره شروع به فروپاشی کرده بود. واشنگتن در حالی عملیات تخلیه را به پایان رساند که طالبان کنترل کابل و بخش بزرگی از کشور را در دست گرفته بودند و هزاران شهروند افغانستانی تلاش میکردند خود را به فرودگاه کابل برسانند.
دولت تحت حمایت خارجی؛ ساختاری بزرگ اما شکننده
یکی از مهمترین درسهای سقوط افغانستان، فاصله میان «ظاهر دولت جمهوری» و «باطن فاسد و توخالی» آن بود.
دولت جمهوری اسلامی افغانستان در سالهای پایانی خود دارای ریاستجمهوری، پارلمان، ارتش، پلیس، دستگاه قضایی، وزارتخانهها و شبکه گستردهای از نهادهای دولتی بود؛ اما بسیاری از این ساختارها در عمل به منابع خارجی وابستگی شدیدی داشتند.
آمریکا و متحدانش طی دو دهه میلیاردها دلار برای ایجاد و حفظ این ساختار هزینه کردند، اما بخش مهمی از این هزینهها نتوانست به ایجاد نهادهای کاملاً مستقل و خوداتکا منجر شود. سیگار در گزارشهای خود تأکید کرده است که آمریکا در ایجاد یک دولت باثبات، پاسخگو و دارای مشروعیت گسترده در افغانستان موفق نشد.
در چنین شرایطی، خروج آمریکا تنها به معنای خروج نیروهای خارجی نبود؛ در واقع بخشی از سیستم مالی، امنیتی و سیاسیای که دولت جمهوری به آن متکی بود نیز همزمان تضعیف شد.
این وابستگی در نهایت یک تناقض بزرگ ایجاد کرد: دولتی که قرار بود پس از خروج نیروهای خارجی مسئول امنیت کشور باشد، برای حفظ امنیت خود همچنان به همان نیروهای خارجی نیاز داشت.
سقوطی که همهچیز را آشکار کرد
سقوط کابل در ۱۵ اوت ۲۰۲۱، نقطهای بود که بسیاری از تناقضهای دو دهه حضور آمریکا در افغانستان را آشکار کرد.
در فاصله چند هفته، طالبان بخش بزرگی از افغانستان را تصرف کردند و سرانجام وارد کابل شدند. اشرف غنی، رئیسجمهور وقت، بدون هیچ مقاومتی افغانستان را ترک کرد و ساختار حکومتی که آمریکا آن را ساخته و پرداخته بود، در مدت کوتاهی فروپاشید.
سرعت این فروپاشی برای بسیاری از ناظران و مردم افغانستان غیرمنتظره بود. ارتشی با سیصد هزار نیرو که با میلیاردها دلار ساخته و آموزش داده شده بود، با داشتن مدرنترین تجهیزات و سلاحها، در برابر نیروهای کم تعداد طالبان نتوانست مقاومت کند.
اما مسئله اصلی، تعداد نیرو و حجم تجهیزات نبود. تجربه افغانستان نشان داد که یک ارتش بزرگ، زمانی که فرماندهی آن دچار مشکل باشد، روحیه نیروها پایین باشد، پرداخت حقوق و پشتیبانی آن به منابع خارجی وابسته باشد و بخش مهمی از قابلیتهای نظامی آن از بیرون تأمین شود، الزاماً به معنای یک نیروی نظامی قدرتمند و مستقل نیست.
در روزهای پایانی، بسیاری از واحدهای ارتش افغانستان بدون درگیری جدی تسلیم شدند یا مواضع خود را ترک کردند. در برخی مناطق، مذاکرات محلی و توافق با طالبان جایگزین مقاومت نظامی شد. با فروپاشی زنجیره فرماندهی و از بین رفتن اعتماد به آینده دولت، انگیزه بسیاری از نیروها برای جنگیدن نیز کاهش یافت.
از سوی دیگر، خروج نیروهای آمریکایی و کاهش پشتیبانی هوایی، اطلاعاتی و لجستیکی، خلأی ایجاد کرد که ارتش افغانستان برای پر کردن آن آماده نبود. سیگار تصریح کرده است که نیروهای آمریکایی در سالهای جنگ، برای نیروهای افغان پشتیبانیهایی مانند حملات هوایی، اطلاعات، تخلیه پزشکی و لجستیک فراهم میکردند و همین امر، در کنار سایر عوامل، مانع از شکلگیری کامل توانایی مستقل نیروهای بومی شد.
سقوط کابل نشان داد که بسیاری از دستاوردهای دولتسازی آمریکا در افغانستان، صرفا روی کاغذ معنی داشتند و در عمل توان مقاومت حتی یک روز را نداشتند.
در همین حال، خروج اشرف غنی از کشور در ساعات حساس سقوط کابل نیز به نمادی از ضعف رهبری سیاسی جمهوری تبدیل شد. دولتی که قرار بود برای آینده افغانستان تصمیم بگیرد، در آخرین روزهای حیات خود نتوانست یک فرماندهی سیاسی و نظامی منسجم برای مقابله با بحران ایجاد کند.
خروج آمریکا آزمونی برای نتیجه بیست سال مداخله در افغانستان بود؛ آزمونی که سقوط دولت مورد حمایت واشنگتن، بازگشت طالبان و فروپاشی سریع ساختارهای سیاسی و امنیتی نتیجه آن را رقم زد.
شکست آمریکا در جنگی که خود آغاز کرده بود
حضور نظامی آمریکا که در سال ۲۰۰۱ با شعار مبارزه با تروریسم آغاز شده بود، پس از نزدیک به دو دهه به پایان رسید؛ پایانی تلخ و غیرمنتظره که به سقوط دولت مورد حمایت آمریکا انجامید. به گفته منابع آمریکایی، این عملیات، طولانی ترین عملیات نظامی آمریکا در خارج از مرزهای آمریکا است.
در پایان عملیات بلندمدت آزادی، طالبان، همان گروهی که آمریکا در آغاز برای سرنگونیاش وارد افغانستان شده بود، بار دیگر بر کابل مسلط شد، آنهم در حالیکه چندی قبل رو در روی نماینده ویژه آمریکا در دوحه پای میز مذاکره نشسته بودند.
از این منظر، خروج آخرین سرباز آمریکایی را میتوان نقطه پایانی بر چرخهای دانست که با حملات ۱۱ سپتامبر، عملیات نظامی علیه طالبان و القاعده و وعده ایجاد افغانستانی باثبات آغاز شد و پس از ۲۰ سال با سقوط جمهوری و بازگشت دوباره طالبان پایان یافت.
بیست سال حضور خارجی، میلیاردها دلار هزینه، هزاران کشته و زخمی و مجموعهای گسترده از پروژههای بازسازی، در نهایت نتوانست مانع سقوط نظامی شود که آمریکا از آن حمایت میکرد.
پایان حضور نظامی آمریکا به معنای پایان بحران افغانستان نبود، برعکس، خروج نیروهای خارجی فصل تازهای از بحران را آغاز کرد؛ بحرانی که با بازگشت طالبان، تغییر کامل ساختار سیاسی، محدودیتهای گسترده اجتماعی و اقتصادی، بحران انسانی، مهاجرت و انزوای بینالمللی افغانستان ادامه یافته است.








