به گزارش ایراف، علیرضا مجیدی در این نشست که امروز پنجشنبه ۲۵ تیرماه از سوی موسسه پژوهشی کادراس در تهران برگزار شد، با اشاره به ارتباط میان جنگها، ضعف دولتها و رشد بازیگران غیردولتی اظهار داشت: «یکی از موضوعات مهم در بررسی جرایم سازمانیافته، این است که چگونه گروههای غیردولتی در شرایطی که دولتها دچار ضعف یا بحران میشوند، میتوانند نقشهایی مانند تأمین امنیت، حمایت اجتماعی و حتی تنظیم روابط اقتصادی را برعهده بگیرند.»
وی با بیان اینکه تجربهٔ لبنان نمونهای قابل بررسی در این زمینه است، گفت: «زمانی که دولت مرکزی نتواند نقش خود را بهعنوان نهاد متولی اقتدار، تأمین امنیت و حمایت از شهروندان ایفا کند، گروههای غیردولتی وارد این خلأ میشوند و بهتدریج جایگاه بیشتری پیدا میکنند.»
تجربهٔ لبنان؛ از تضعیف دولت تا شکلگیری ساختارهای موازی
این کارشناس مسائل منطقه با اشاره به روند تاریخی لبنان اظهار داشت که ضعف تدریجی اقتدار دولت مرکزی در این کشور، زمینه را برای شکلگیری ساختارهای موازی فراهم کرد.
مجیدی با اشاره به توافق قاهره در سال ۱۹۶۹ گفت که پس از این توافق، سازمان آزادیبخش فلسطین امکان ایجاد اردوگاههای مسلحانه در لبنان را پیدا کرد؛ اردوگاههایی که در برخی موارد از کنترل دولت خارج بودند و به نوعی ساختار شبهدولتی در داخل کشور ایجاد کردند.
وی افزود: شکلگیری پدیدهٔ «دولت در دولت» باعث شد گروههای مختلف داخلی نیز برای مقابله با این وضعیت، به سمت تشکیل گروههای مسلح و شبهنظامی حرکت کنند؛ روندی که در نهایت یکی از عوامل پیچیدهتر شدن بحران داخلی لبنان شد.
این کارشناس با بیان اینکه تنها دورهای که لبنان تا حدی از یک دولت قدرتمند برخوردار بود، به دورهای پس از سال ۱۹۹۰ بازمیگردد، گفت: «در آن دوره نیز این وضعیت تا حد زیادی به دلیل وجود یک نیروی خارجی قدرتمند و پشتیبان دولت مرکزی شکل گرفته بود.»
شبکههای سازمانیافته؛ جایگزین دولت در خلأهای امنیتی
مجیدی در ادامهٔ سخنان خود به برخی نظریهها دربارهٔ شکلگیری شبکههای سازمانیافتهٔ غیردولتی اشاره کرد و گفت: «این شبکهها زمانی رشد میکنند که بتوانند نقشهایی مانند حمایت، تضمین امنیت و حل اختلافات را برعهده بگیرند؛ نقشهایی که در حالت طبیعی باید توسط دولت انجام شود.»
وی توضیح داد: «در چنین شرایطی، این شبکهها الزاماً بر اساس ایدئولوژی یا اهداف سیاسی شکل نمیگیرند، بلکه کارکرد اصلی آنها تأمین حمایت و ایجاد شبکههای اقتصادی و اجتماعی است.»
این کارشناس منطقه با اشاره به مراحل رشد گروههای مافیایی اظهار داشت که برخی نظریهها، روند تحول این گروهها را در سه مرحلهٔ «غارتگری»، «انگلی» و «همزیستی» بررسی میکنند.
به گفتهٔ مجیدی، در مرحلهٔ نخست، گروههای مافیایی در تقابل مستقیم با دولت قرار دارند و میان خودشان نیز درگیری وجود دارد، اما در مراحل بعدی، بهتدریج به نوعی رابطه با ساختارهای رسمی و اقتصادی جامعه میرسند.
وی افزود: «یکی از ویژگیهای مرحلهٔ همزیستی، افزایش قاچاق در مقایسه با جرایمی مانند سرقت است؛ زیرا قاچاق معمولاً خشونت مستقیم کمتری ایجاد میکند، اما در بلندمدت آسیبهای عمیق اجتماعی و اقتصادی به همراه دارد.»
لبنان و سوریه؛ نمونههایی از تداوم شبکهها پس از تغییرات سیاسی
مجیدی با اشاره به وضعیت لبنان گفت: «تا زمانی که یک دولت مقتدر و کارآمد شکل نگیرد، شبکههای قاچاق و جرایم سازمانیافته میتوانند به بازتولید خود ادامه دهند؛ چراکه این شبکهها علاوه بر اقتصاد، در ساختار اجتماعی نیز ریشه پیدا میکنند.»
وی در ادامه به تجربهٔ سوریه اشاره کرد و گفت: «تغییر حکومتها الزاماً به معنای از بین رفتن شبکههای اقتصادی و قاچاق نیست و این شبکهها میتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.»
این کارشناس خاورمیانهٔ عربی در پایان تأکید کرد که بررسی جرایم سازمانیافته در منطقه نیازمند توجه همزمان به عوامل امنیتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است و بدون تقویت ساختارهای حکمرانی و اقتدار دولتها، مقابله با این پدیده دشوار خواهد بود.




