به گزارش ایراف، فرانسیس فوکویاما، استاد دانشگاه استنفورد و از چهرههای شناختهشده علوم سیاسی آمریکا، در یادداشتی با عنوان «هنر بیتوافقی» استدلال کرده است که توافق در حال نهاییشدن میان ایران و آمریکا نه نشانه پیروزی واشنگتن، بلکه نتیجه عقبنشینی از اهدافی است که دولت ترامپ در آغاز جنگ مطرح کرده بود.
او مینویسد دولت آمریکا جنگ را با مجموعهای از خواستههای بلندپروازانه آغاز کرد؛ از تغییر رفتار بنیادین ایران گرفته تا توقف کامل برنامه هستهای، قطع حمایت از متحدان منطقهای و حتی در مقاطعی طرح ایده تغییر رژیم. اما پس از ماهها درگیری، هیچیک از این اهداف محقق نشده است.
به گفته فوکویاما، ایران همچنان با ثبات سیاسی به مسیر خود ادامه میدهد، سپاه پاسداران جایگاه مسلط خود را حفظ کرده، برنامه هستهای ایران متوقف نشده و هیچ توافقی درباره پایان حمایت تهران از حزبالله، انصارالله یا دیگر متحدان منطقهای حاصل نشده است.
مذاکراتی که همه چیز را به آینده موکول کرده است
فوکویاما مهمترین ضعف توافق را این میداند که تقریباً تمام مسائل اصلی به مذاکرات آینده سپرده شدهاند.
موضوعاتی چون سرنوشت اورانیوم غنیشده، ادامه غنیسازی، سطح نظارتهای بینالمللی و سایر اختلافات اساسی قرار است در دوره آتشبس ۶۰ روزه بررسی شوند.
او تأکید میکند اگر ایران واقعاً قرار بود امتیازات اساسی بدهد، این موارد باید در متن توافق اولیه گنجانده میشد.
از این رو، فوکویاما احتمال دستیابی به یک توافق جامع در آینده نزدیک را پایین ارزیابی میکند.
فشارهای اقتصادی و عقبنشینی کاخ سفید
به باور این اندیشمند آمریکایی، افزایش قیمت انرژی، نگرانی از تورم و تأثیر جنگ بر بازارهای جهانی، کاخ سفید را به سمت اولویت دادن به بازگشایی تنگه هرمز و پایان بحران سوق داده است.
او مینویسد ترامپ تمایلی به گسترش جنگ و استفاده از نیروی زمینی نداشت و در نهایت ناچار شد به توافقی تن دهد که بخش بزرگی از مطالبات اولیه واشنگتن را کنار گذاشته است.
بازگشت به نقطه آغاز
فوکویاما تصریح میکند که بازگشایی تنگه هرمز و کاهش تنشها بدون تردید به سود اقتصاد جهانی است، اما این نباید با «موفقیت راهبردی آمریکا» اشتباه گرفته شود.
به نوشته او، آمریکا پس از ماهها جنگ و صرف هزینههای سنگین، بدون تحقق اهداف اصلی خود به شرایطی نزدیک به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است.
نقد مستقیم ترامپ
فوکویاما در بخش پایانی یادداشت خود، ترامپ را «رئیسجمهوری ناتوان و ناآگاه» توصیف کرده و استدلال میکند توافق فعلی بیش از آنکه نشانه قدرت آمریکا باشد، بازتاب محدودیتهای سیاستی است که جنگ را آغاز کرد اما نتوانست اهداف اعلامشده خود را محقق سازد.
از نگاه او، این ایران است که با حفظ ساختار سیاسی، ادامه بخش عمدهای از برنامه هستهای و نگه داشتن اهرمهای منطقهای، دستاورد بیشتری از این توافق کسب کرده است.





