امام خمینی و افغانستان

خواصِ مردم و از جمله شاعران افغانستانی با سرودن شعرهای بسیار تأثیرگذار و به‌یادماندنی به استقبال این رویداد رفتند که حاصل آن در کتاب‌های چندی به نشر رسیده است. البته این روایت بیشتر در میان شیعیان این کشور است و روایت نسبت امام خمینی با اهل سنت این کشور خود نیاز به تحقیق و نگارش جداگانه دارد.

اما اینک که چند دهه از آن سال‌ها می‌گذرد، گفتمانِ استکبارستیزی و عزت‌خواهیِ ایشان هنوز سکهٔ رایجِ روزگار است. این جریان با میراث بزرگ ایشان، یعنی جمهوری اسلامی، امروزه می‌رود که جهان را وارد مرحله‌ای تازه از نظم و معادلات سیاسی کند. نه مقابلهٔ استکبار جهانی داروی بهتری از تئوری ایشان پیدا کرده و نه فلسطین نسخه‌ای بهتر از راه ایشان برای رهایی یافته است. تازه ذهن ملت‌های جهان متوجه راهی می‌شود که نیم‌قرن قبل ایشان مطرح کرد و مریدان و پیروانش آن را تداوم بخشیدند.

امام خمینی در افغانستان

کودک خردسالی بودم، اما حریصانه در صف نعال مجالس مرحوم پدرم می‌نشستم و به گفت‌وگوی گاه همراه با جار و جنجال ایشان با مهمانانش گوش می‌سپردم. نخستین بار نام امام خمینی را از آن محافل به یاد دارم. آن سال‌ها نام ایشان در کنار مراجع تقلید دیگر، خصوصاً آیت‌الله خویی، مطرح بود. محور گفت‌وگوی بزرگان منطقه در آن مجالس، اعلمیت و ارجحیت مجتهدان روزگارشان بود. پدرم مقلد آیت‌الله خمینی بود. از استدلال‌های ایشان در ترجیح امام بر اقران چیز زیادی به خاطر ندارم؛ یعنی در آن موقعیت نبودم که چیز مشخصی را در یابم، اما تصویری که از آن گفت‌وگوها، خصوصاً از سخنان پدرم، در خاطرم نقش بسته این است که گویا در ایران شخصی است که در یک میدان بزرگ نبرد حق و باطل به‌تنهایی در برابر تانک و توپ و مسلسل ارتش شاه ایستاده و سر خم نمی‌کند. پدرم می‌گفت من سیاست ایشان را به سیرهٔ پیامبر اسلام و امام حسین که سکوت نکردن در برابر ستم بود، نزدیک می‌بینم.

بیشتر بخوانید:  ضرر ۱/۴ میلیارد دلاری؛ بسته ماندن مرزها چگونه اقتصاد پاکستان را فلج کرد؟

در همین ایام روحانی جوانی نیز در ولایت ما مطرح بود به نام سید اسحاق نقوی که گفته می‌شد نایب آیت‌الله خمینی است. ایشان وجوهات مقلدان ایشان را جمع کرده و به نجف می‌رساند و برای آن‌ها رسید می‌آورد. ایشان سربرگی چاپ‌شده داشت که در سطر آغازین آن جمله‌ای به نقل از آیت‌الله نوشته شده بود که مضمون آن البته شاید با اندکی تغییر این بود: «در زندگی‌ام برای اسلام کاری نکردم، شاید مرگم باعث اثری شود.» این سخن دومین چیزی است که از آن دوران به خاطر دارم. مرحوم پدرم در همراهی و معرفی این روحانی تلاش بسیار می‌کرد. این‌گونه بود که بر تعداد مقلدان امام خمینی روزبه‌روز افزوده می‌شد.

روزگار کودکی من این‌گونه با حرف و حدیث از ایران و انقلاب بزرگی که آیت‌الله خمینی به راه انداخته بود گره خورد. در اواخر دههٔ پنجاه، یعنی مقارن سال‌های پیروزی انقلاب اسلامی، این ارتباط پررنگ شد. مرحوم پدرم لحظه‌به‌لحظه از طریق رادیویی که داشت در جریان مبارزات رو به تزاید انقلاب ایران قرار می‌گرفت و برای پیروزی و بازگشت رهبر انقلاب به ایران لحظه‌شماری می‌کرد. یادم است در آن سال‌ها کتابی نیز به مناطق ما رسیده بود به نام «بیوگرافی پیشوا» که به زندگی‌نامه و معرفی امام خمینی پرداخته بود. از باقی مطالب کتاب چیزی در خاطر ندارم، اما قصیده‌ای در آن چاپ شده بود که من آن را از بس خوانده بودم حفظ شده بودم. مطلع آن قصیده این بود:

الا ای امام به حق برگزیده

الا ای تو اسلام را نور دیده

من و دیگر هم‌سالانم این شعر را با آواز می‌خواندیم. مضمون شعر شکواییه‌ای بود در فراق امام و بیانِ مظالمی که رژیم شاهی بر مردم تحمیل کرده است. پدرم از مضمون این قصیده بسیار تعریف می‌کرد، خصوصاً بیتی در آن بود که پدرم می‌گفت تضمینِ بیانی است که امام علی دربارهٔ مالک اشتر نخعی گفته است و شاعر این شعر آن را مصداقِ آن دانسته. آن بیت این بود:

بیشتر بخوانید:  واکنش‌های گسترده به درگذشت آیت‌الله العظمی شیخ محمد اسحاق فیاض

تو آن قله‌ای برتر از مرزِ پرواز

به سوی تو بیهوده مرغان پریده

هدفم از به میان آوردن این خاطرات این بود که به عنوان نمونهٔ آماری، منطقهٔ کوچک باغچار در ولایتِ دورافتاده و مهجورِ ارزگان را نشانه بگیرم از کل نقاط افغانستان و رابطه‌ای که انقلاب ایران و خودِ رهبر کبیر آن با مردم برقرار کرده بود.

مسلماً این ارتباط در مجامع روشنفکریِ شهرهای بزرگ افغانستان مانند کابل، هرات و مزارشریف خیلی بیشتر و گسترده‌تر بوده و بسیار بودند طلاب و دانشجویان جوانی که یا در نجف و ایران با امام خمینی و دیگر رهبران انقلاب ایران در ارتباط بودند، یا با خواندن کتاب‌هایی که در ایران به چاپ می‌رسید در جریانِ حرکت فکری‌ای که در این کشور راه افتاده بود قرار داشتند و سعی داشتند با الگوگیری از این انقلاب در افغانستان نیز منشأ تأثیر و تحول باشند.

امروزه با انتشار مجموعه‌های بسیاری از تاریخ شفاهی و خاطرات مبارزان و شخصیت‌های افغانستانیِ آن دوران، ما بیشتر با زیر و بمِ این ارتباطات آشنا شده‌ایم. کسانی بودند که با خطر کردن‌های بسیار، کتاب‌های امام را به افغانستان می‌آوردند و در این مسیر زندان رفتن‌ها و شکنجه‌های بسیاری را به جان خریده بودند. کم نبودند شخصیت‌های مبارزِ مطرحِ ایران مانند شهید محمد منتظری که با تغییر نام به افغانستان می‌آمدند و جریان گستردهٔ انقلاب اسلامی را در این کشور زیر نظر داشتند.

با به قدرت رسیدن جریان چپ در افغانستان و سپس پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دو جریان فکری در افغانستان رودرروی هم قرار گرفتند و دولتِ چپیِ افغانستان با دادن القابی مانند «خمینیست‌ها» هزاران نفر از نخبگان را به زندان انداختند و از میان برداشتند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=125056
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x