دکتر هیراد مخیری، کارشناس روابط بینالملل و استاد دانشگاه، در گفتوگو با ایراف، ابعاد مختلف این نقشآفرینی، اهداف راهبردی پاکستان، ابزارهای نفوذ ISI و آینده حضور امنیتی اسلامآباد در افغانستان را تشریح میکند.
نقش ISI در شکلگیری اختلافات سیاسی رهبران افغانستان
مخیری در پاسخ به این سؤال که نقش ISI در شکلگیری اختلافات سیاسی میان رهبران افغانستان تا چه اندازه جدی و مستند است، گفت: «نقش سازمان اطلاعات ارتش پاکستان در تحولات سیاسی افغانستان اصلاً یک فرضیه تحلیلی صرف نیست؛ بلکه موضوعی کاملاً مستند است که در اسناد معتبر بینالمللی رد آن دیده میشود و درباره آن حجم قابلتوجهی از شواهد و مستندات وجود دارد.»
وی افزود: «گزارش سال ۲۰۰۸ سازمان دیدهبان حقوق بشر، اسناد منتشرشده توسط ویکیلیکس در سال ۲۰۱۰ و همچنین گزارشهای کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، همگی تماسهای عملیاتی ISI با گروههای رقیب افغان را نشان میدهند و تصویر نسبتاً روشنی از نحوه مداخله این نهاد امنیتی ارائه میکنند.»
این استاد دانشگاه ادامه داد: «پژوهشگرانی مانند استیو کول در کتاب “جنگهای اشباح” و احمد رشید در “نزول به آشوب” نیز با استناد به منابع اولیه، شبکه ارتباطی ISI با احزاب جهادی پیشاور را با جزئیات تشریح کردهاند. این آثار نشان میدهند که چگونه پاکستان از دهه ۱۹۸۰ به بعد، بهتدریج یک شبکه پیچیده از نفوذ سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی در افغانستان ایجاد کرد.»
وی تأکید کرد: «اگر بخواهیم این موضوع را صرفاً در سطح رقابتهای سیاسی تحلیل نکنیم و از زاویه ژئوپلیتیکی به آن نگاه کنیم، باید توجه داشته باشیم که پاکستان افغانستان را بخشی از محیط امنیت ملی خود میبیند. اسلامآباد همواره نگران بوده که افغانستان به حوزه نفوذ رقبای منطقهایاش، بهویژه هند، تبدیل شود و به همین دلیل تلاش کرده ساختار قدرت در کابل هیچگاه کاملاً مستقل و خارج از محاسبات امنیتی پاکستان عمل نکند.»
اسناد بینالمللی و روایت پژوهشگران چگونه نقش ISI در اختلافات سیاسی افغانستان را تأیید میکند؟
دکتر مخیری درباره ابزارهای ISI برای تشدید شکافها در افغانستان اظهار داشت: «ابزارهایی که ISI در افغانستان به کار گرفته، بسیار متنوع و چندلایه بوده است و محدود به یک حوزه خاص نمیشود. این سازمان هم از ابزار مالی و تسلیحاتی استفاده کرده، هم از ابزار ایدئولوژیک، قومی، اطلاعاتی و حتی رسانهای.»
وی اضافه کرد: «در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ افغانستان علیه شوروی، ISI عملاً کانال اصلی توزیع کمکهای مالی و نظامی آمریکا و عربستان به گروههای مجاهدین بود. همین مسئله باعث شد پاکستان بتواند تعیین کند کدام گروهها قدرت بیشتری بگیرند و کدام جریانها در حاشیه باقی بمانند.»
او ادامه داد: «این توزیع منابع صرفاً بر اساس توان نظامی گروهها انجام نمیشد؛ بلکه اولویتهای راهبردی پاکستان تعیینکننده اصلی بود. به همین دلیل، گروههایی که هماهنگی بیشتری با سیاستهای اسلامآباد داشتند، سهم بیشتری از منابع مالی و تسلیحاتی دریافت میکردند.»
این کارشناس روابط بینالملل تصریح کرد: «شبکه مدارس دینی در خیبرپختونخوا و بلوچستان نیز به بستری برای سربازگیری، انتقال ایدئولوژی و ایجاد وفاداریهای فراملی تبدیل شد. بسیاری از نیروهایی که بعدها در قالب طالبان ظهور کردند، محصول همین ساختار آموزشی و امنیتی بودند.»
وی گفت: «در سطح عملیاتی هم ISI معمولاً یک بازی دوگانه را دنبال میکرد؛ یعنی همزمان با چند جناح متخاصم ارتباط داشت تا هیچ طرفی نتواند به قدرت مطلق برسد. این سیاست باعث میشد پاکستان در هر شرایطی اهرم نفوذ خود را حفظ کند و بتواند توازن قوا را به نفع خود تغییر دهد.»
ISI با چه ابزارهای مالی، امنیتی و ایدئولوژیکی شکافهای داخلی افغانستان را مدیریت میکرد؟
مخیری درباره تفاوت مواضع رهبران افغان نسبت به پاکستان توضیح داد: «نزدیکی یا فاصله رهبران افغان با پاکستان معمولاً به سه عامل اصلی وابسته بود؛ نیاز به پناهگاه امن خارجی، وابستگی به منابع مالی و تسلیحاتی، و ترکیب قومی و جغرافیایی پایگاه اجتماعی آن رهبر.»
وی افزود: «گلبدین حکمتیار به دلیل موقعیت سیاسی و نیاز دائمی به منابع خارجی، یکی از نزدیکترین رهبران افغان به ساختار امنیتی پاکستان بود. او هم از حمایت لجستیکی برخوردار بود و هم در معادلات منطقهای بهعنوان یک متحد قابلاعتماد برای اسلامآباد شناخته میشد.»
او ادامه داد: «در نقطه مقابل، احمدشاه مسعود قرار داشت که پایگاه اجتماعی قوی در پنجشیر داشت و روابط متوازنتری با ایران، روسیه و برخی کشورهای منطقه برقرار کرده بود. همین مسئله باعث شد او به یکی از مهمترین چهرههای مخالف نفوذ ISI در افغانستان تبدیل شود.»
مخیری اظهار داشت: «بعد از ۲۰۰۱ هم این الگو تا حد زیادی ادامه پیدا کرد. برخی رهبران افغان که از حمایت غرب یا پشتوانه اجتماعی داخلی برخوردار بودند، تلاش میکردند فاصله خود را از پاکستان حفظ کنند، اما بسیاری دیگر برای بقای سیاسی خود ناچار بودند وارد نوعی تعامل یا سازش با اسلامآباد شوند.»
وی تأکید کرد: «در تحلیل رفتار رهبران افغان باید میان همکاری ایدئولوژیک و همکاری ناشی از اجبار تفاوت قائل شد. بسیاری از این همکاریها بیشتر محصول شرایط بقا و ضعف ساختار قدرت در افغانستان بود تا همسویی کامل فکری.»
ریشه اختلافات میان رهبران افغانستان
مخیری درباره اختلافات مجاهدین پس از سقوط دولت نجیبالله گفت: «فروپاشی دولت نجیبالله در سال ۱۹۹۲ شاید یکی از مهمترین مقاطع برای بررسی نقش ISI در افغانستان باشد؛ زیرا در آن مقطع فرصت تشکیل یک دولت مشترک میان گروههای مجاهدین وجود داشت.»
وی اظهار داشت: «توافق پیشاور قرار بود انتقال نسبتاً آرام قدرت را ممکن کند، اما از همان ابتدا با رقابتهای شدید داخلی و همچنین مداخلات خارجی روبهرو شد. پاکستان ترجیح میداد حکمتیار نقش اصلی را در قدرت داشته باشد و به همین دلیل با محوریت احمدشاه مسعود مخالفت میکرد.»
او افزود: «طبق اسناد موجود، ISI از طریق حمایت مالی و تسلیحاتی از برخی جناحها، عملاً روند ائتلافسازی را مختل کرد و باعث شد فضای بیاعتمادی میان گروههای مجاهدین تشدید شود.»
این استاد دانشگاه ادامه داد: «جنگهای داخلی کابل بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ که تلفات سنگینی برای غیرنظامیان به همراه داشت، در فضایی شکل گرفت که هر گروه امیدوار بود با تکیه بر حمایت خارجی بتواند سهم بیشتری از قدرت بگیرد.»
وی گفت: «در همان سالها، پروژه طالبان نیز بهتدریج شکل گرفت. طالبان برای پاکستان صرفاً یک گروه مذهبی نبودند؛ بلکه ابزاری برای ایجاد نظم موردنظر اسلامآباد در افغانستان و تأمین عمق استراتژیک در برابر هند محسوب میشدند.»
جنگهای داخلی افغانستان یا میدان رقابت راهبردی پاکستان؟
این استاد دانشگاه درباره دوران حامد کرزی و اشرف غنی گفت: «حامد کرزی در ابتدای کار تلاش میکرد روابط متعادلی با پاکستان داشته باشد و حتی تصور میکرد میتوان از طریق همکاری امنیتی، سطح تنشها را کاهش داد.»
وی افزود: «اما با تشدید حملات طالبان و افزایش شواهد مربوط به حضور رهبران این گروه در خاک پاکستان، نگاه کرزی بهتدریج تغییر کرد و او به یکی از منتقدان صریح سیاستهای اسلامآباد تبدیل شد.»
مخیری تصریح کرد: «اظهارات کرزی در سالهای پایانی ریاستجمهوریاش درباره اینکه ریشه تروریسم در آن سوی مرز قرار دارد، بازتاب همین تغییر نگاه بود.»
او ادامه داد: «اشرف غنی نیز در آغاز ریاستجمهوری خود رویکرد متفاوتی در پیش گرفت و تلاش کرد از طریق همکاری نزدیکتر با پاکستان، طالبان را وارد روند صلح کند. حتی پیشنهادهایی درباره همکاری اطلاعاتی مشترک نیز مطرح شد.»
وی گفت: «اما ادامه حملات طالبان، شکست مذاکرات و تداوم بیاعتمادی میان کابل و اسلامآباد باعث شد اشرف غنی نیز در نهایت به همان جمعبندی کرزی برسد؛ یعنی اینکه محاسبات راهبردی ISI فراتر از تغییر دولتها و توافقات دیپلماتیک عمل میکند.»
گفتنی است که روابط افغانستان و پاکستان از زمان تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷ همواره با بیاعتمادی و تنشهای امنیتی همراه بوده است. اختلاف بر سر خط دیورند، رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقهای، حضور گروههای مسلح در مناطق مرزی و نگرانی اسلامآباد از گسترش نفوذ هند در افغانستان، از مهمترین عوامل شکلدهنده این تنشها بودهاند. در چهار دهه گذشته نیز همزمان با جنگ شوروی، ظهور مجاهدین، شکلگیری طالبان و حضور آمریکا در افغانستان، نقش سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) در معادلات سیاسی و امنیتی این کشور بارها مورد توجه نهادهای بینالمللی، دولتهای افغانستان و پژوهشگران حوزه روابط بینالملل قرار گرفته است.









