دکتر بهاره سازمند، عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران و پژوهشگر حرفهای حوزه مطالعات جنوب شرق آسیا در گفتوگویی اختصاصی با ایراف میگوید: جنگ اخیر، توان نظامی ایران و آسیبپذیری «کشورهای رانتیر» را آشکار کرده و جایگاه تهران را در ترتیبات امنیتی جدید منطقه افزایش خواهد داد. از سوی دیگر، سفر ترامپ به چین و کاهش تدریجی نقش آمریکا در خاورمیانه، نشانههایی از تغییر توازن قدرت به نفع شرق و ظهور «قرن آسیا» است.
سفر دونالد ترامپ؛ رئیسجمهور آمریکا به چین در مه ۲۰۲۶ که با استقبالی تشریفاتی و سرد از سوی مقامات پکن همراه بود، با دستاوردهای اندک برای واشنگتن به پایان رسید. برخلاف انتظار، تیم ترامپ که این سفر را «شکستن طلسم رقابت» و «آغاز عصر جدیدی از توازن» مینامید، خروجی مذاکرات نشان داد که پکن نهتنها امتیازی قابل توجه به آمریکا نداد، بلکه توانست ترامپ را در موقعیتی ضعیفتر از گذشته قرار دهد.
سفر ترامپ به چین، نه «معامله قرن» بود و نه «شکست کامل»؛ بلکه نشانهای از پایان دوران یکجانبهگرایی آمریکا و آغاز نظم چندقطبی جدید بود. چین بدون اینکه حتی یک امتیاز کوچک بدهد، به ترامپ فهماند که دیگر نمیتواند «از موضع قدرت» با پکن حرف بزند.
در این راستا، خبرنگار ایراف گفتوگویی را با دکتر بهاره سازمند، عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران و پژوهشگر حرفهای حوزه مطالعات جنوب شرق آسیا، انجام داده است.
سفر ترامپ به چین تا چه حد میتواند نظم جهانی را از غرب به شرق تغییر دهد و چه تأثیری بر اتحادهای استراتژیک آمریکا با اروپا و متحدان آسیاییاش خواهد داشت؟
این سفر نمیتواند نظم جهانی را تغییر دهد، اما میتواند بر روابط قدرت در آینده تأثیر داشته باشد. باید گفت سفر ترامپ به چین بیشتر تأثیر سیاسی دارد تا تأثیر ساختاری. انتقال نظم یک فرایند طولانیمدت است و به عوامل مختلفی بستگی دارد و یک سفر نمیتواند آن را تغییر دهد. تغییر نظم به عوامل فناورانه، نظامی و اقتصادی و اتحادهای قدرتها بستگی دارد.
درست است که چین بهعنوان دومین قدرت اقتصادی جهان شناخته میشود و در برخی شاخصها با آمریکا رقابت میکند و حتی از آمریکا جلوتر است، بهویژه در حوزه تجارت؛ اما در برخی حوزهها هنوز فاصله زیادی با ایالات متحده دارد. مثلاً از نظر فناوری پیشرفته، هوش مصنوعی و ساختار نظامی و مالی هنوز فاصله معناداری با آمریکا دارد و نهادهای مالی، پولی و اقتصادی جهان همچنان زیر نفوذ و تأثیر آمریکا قرار دارند. باید قبول کنیم که آمریکا هنوز هم بزرگترین اتحادهای امنیتی و قدرت نظامی در جهان را دارد، در حالی که چین از این ظرفیتها برخوردار نیست و انتقال قدرت یک پروسه زمانبر خواهد بود. باید گفت که چین در بازی قدرت در حال ظهور کردن است و این مهم را به دنیا اعلام میکند و از این طریق خود را معرفی میکند.
با فرض پایان جنگ، ایران چه جایگاهی در ترتیبات جدید منطقهای و بینالمللی خواهد یافت و بازیگران رقیب (عربستان سعودی، ترکیه، رژیم صهیونیستی) چگونه به این موضع واکنش نشان خواهند داد؟
ما شاهد یک بازآرایی جدید امنیتی در منطقه خواهیم بود، چون این جنگ توان نظامی ایران را از یکسو و آسیبپذیری بیشتر کشورهای خلیج فارس را از سوی دیگر، آشکار کرد و جایگاه قدرت ایران در ترتیبات امنیتی افزایش خواهد یافت. کشورهای رانتیر منطقه در این تصور بودند که فروش نفت و پایگاههای نظامی آمریکا برای آنها امنیت را تضمین میکند، ولی واقعیت نشان داد که ناامنی را تشدید کرد و نگرانیهایی برای سرمایهگذاران خارجی در این کشورها ایجاد نمود.
آیا بحران انرژی فعلی در اروپا نشانهای از افول ساختاری قدرت غرب است یا نوسانی موقت؟ و چگونه کشورهای تولیدکننده انرژی (روسیه، عربستان سعودی، قطر و…) و مصرفکنندگان عمده (چین، هند) ممکن است از این وضعیت به نفع نظم جدید انرژی بهرهبرداری کنند؟
به نظر من این موضوع موقتی بوده و حالت نوسانی دارد، بهطوریکه نهتنها اروپا؛ بلکه شرق و جنوب شرق آسیا هم با آن روبهرو هستند. کشورهای مصرفکننده در قالب جنوب جهانی میتوانند کشورهای تولیدکننده را با خود همراه کنند و در راستای رویکرد قرن ۲۱؛ قرن آسیا و ظهور جنوب جهانی تلاش کنند و بهعنوان یک قطب قدرت جهانی، هژمونی غربی را به چالش بکشند.








